بازگشت به لیست قوانین

قانون مدنی ایران

متن کامل مواد قانونی — برای مشاهده متن هر ماده، روی آن کلیک کنید

۱۳۳۵ ماده
۴۶ فصل
۱۶ باب
۵۲ مبحث

فهرست مطالب

م مقدمه — در انتشار و آثار و اجرای قوانین بطور عموم ۱ جلد اول — در اموال ک کتاب اول — در بیان اموال و مالکیت به‌طور کلی ب باب اول — در بیان انواع اموال ف فصل اول — در اموال غیرمنقول (مواد ۱۲ تا ۱۸) ف فصل دوم — در اموال منقول (مواد ۱۹ تا ۲۲) ف فصل سوم — در اموالی که مالک خاص ندارد (مواد ۲۳ تا ۲۸) ب باب دوم — در حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال حاصل می‌شود ف فصل اول — در مالکیت (مواد ۳۰ تا ۳۹) ف فصل دوم — در حق انتفاع (مواد ۴۰ تا ۹۲) م مبحث اول — در عمری و رقبی و سکنی (مواد ۴۱ تا ۵۴) م مبحث دوم — در وقف (مواد ۵۵ تا ۹۱) ف فصل سوم — در حق ارتفاق (مواد ۹۳ تا ۱۰۸) م مبحث اول — در حق ارتفاق نسبت به ملک غیر (مواد ۹۳ تا ۱۰۸) م مبحث دوم — در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور (مواد ۱۰۹ تا ۱۳۵) م مبحث سوم — در حریم املاک (مواد ۱۳۶ تا ۱۳۹) ۲ کتاب دوم — در اسباب تملک ق قسمت اول — در احیاء اراضی موات و حیازت اشیا مباحه ب باب اول — در احیاء اراضی موات و مباحه (مواد ۱۴۱ تا ۱۴۵) ب باب دوم — در حیازت مباحات (مواد ۱۴۶ تا ۱۶۰) ب باب سوم — در معادن (ماده ۱۶۱) ب باب چهارم — در اشیاء پیدا شده و حیوانات ضاله ف فصل اول — در اشیاء پیدا شده (مواد ۱۶۲ تا ۱۶۹) ف فصل دوم — در حیوانات ضاله (مواد ۱۷۰ تا ۱۷۲) ب باب پنجم — در دفینه (مواد ۱۷۳ تا ۱۷۸) ب باب ششم — در شکار (مواد ۱۷۹ تا ۱۸۲) ق قسمت دوم — در عقود و معاملات و الزامات ب باب اول — در عقود و تعهدات بطور کلی ف فصل اول — در اقسام عقود و معاملات (مواد ۱۸۴ تا ۱۸۹) ف فصل دوم — در شرایط اساسی صحت معامله (مواد ۱۹۰+) م مبحث اول — در قصد طرفین و رضای آن‌ها (مواد ۱۹۱ تا ۲۰۹) م مبحث دوم — در اهلیت طرفین (مواد ۲۱۰ تا ۲۱۳) م مبحث سوم — در مورد معامله (مواد ۲۱۴ تا ۲۱۶) م مبحث چهارم — در جهت معامله (مواد ۲۱۷ تا ۲۱۸ مکرر) ف فصل سوم — در اثر معاملات (مواد ۲۱۹ تا ۲۳۱) م مبحث اول — در قواعد عمومی (مواد ۲۱۹ تا ۲۲۵) م مبحث دوم — در خسارات عدم اجرای تعهدات (مواد ۲۲۶ تا ۲۳۰) م مبحث سوم — در اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث (ماده ۲۳۱) ف فصل چهارم — در شرایط ضمن عقد (مواد ۲۳۲ تا ۲۴۶) ف فصل پنجم — در معاملات فضولی (مواد ۲۴۷ تا ۲۶۳) ف فصل ششم — در سقوط تعهدات (مواد ۲۶۴ تا ۳۰۰) م مبحث اول — در وفاء بعهد (مواد ۲۶۵ تا ۲۸۲) م مبحث دوم — در اقاله (مواد ۲۸۳ تا ۲۸۸) م مبحث سوم — در ابراء (مواد ۲۸۹ تا ۲۹۱) م مبحث چهارم — در تبدیل تعهد (مواد ۲۹۲ تا ۲۹۳) م مبحث پنجم — در تهاتر (مواد ۲۹۴ تا ۲۹۹) م مبحث ششم — مالکیت مافی‌الذمه (ماده ۳۰۰) ب باب دوم — در الزاماتی که بدون قرارداد حاصل می‌شود ف فصل اول — در کلیات (مواد ۳۰۱ تا ۳۰۶) ف فصل دوم — در ضمان قهری (مواد ۳۰۷+) م مبحث اول — در غصب (مواد ۳۰۸ تا ۳۲۷) م مبحث دوم — در اتلاف (مواد ۳۲۸ تا ۳۳۰) م مبحث سوم — در تسبیب (مواد ۳۳۱ تا ۳۳۵) م مبحث چهارم — در استیفاء (مواد ۳۳۶ تا ۳۳۷) ب باب سوم — در عقود معینه مختلفه ف فصل اول — در بیع م مبحث اول — در احکام بیع (مواد ۳۳۸ تا ۳۴۴) م مبحث دوم — در طرفین معامله (مواد ۳۴۵ تا ۳۴۷) م مبحث سوم — در مبیع (مواد ۳۴۸ تا ۳۶۱) م مبحث چهارم — در آثار بیع (مواد ۳۶۲ تا ۳۹۵) م مبحث پنجم — در خیارات (مواد ۳۹۶ تا ۴۵۷) ف فصل دوم — در بیع و شرط (مواد ۴۵۸ تا ۴۶۳) ف فصل سوم — در معاوضه (مواد ۴۶۴ تا ۴۶۵) ف فصل چهارم — در اجاره (مواد ۴۶۶ تا ۵۱۷) م مبحث اول — در اجاره اشیاء (مواد ۴۶۸ تا ۵۰۶) م مبحث دوم — در اجاره حیوانات (مواد ۵۰۷ تا ۵۱۱) م مبحث سوم — در اجاره اشخاص (مواد ۵۱۲ تا ۵۱۷) ف فصل پنجم — در مزارعه و مساقات م مبحث اول — در مزارعه (مواد ۵۱۸ تا ۵۴۲) م مبحث دوم — در مساقات (مواد ۵۴۳ تا ۵۴۵) ف فصل ششم — در مضاربه (مواد ۵۴۶ تا ۵۶۰) ف فصل هفتم — در جعاله (مواد ۵۶۱ تا ۵۷۰) ف فصل هشتم — در شرکت (مواد ۵۷۱ تا ۶۰۶) م مبحث اول — در احکام شرکت (مواد ۵۷۱ تا ۵۸۸) م مبحث دوم — در تقسیم اموال شرکت (مواد ۵۸۹ تا ۶۰۶) ف فصل نهم — در ودیعه (مواد ۶۰۷ تا ۶۳۴) م مبحث اول — در کلیات ودیعه (مواد ۶۰۷ تا ۶۱۱) م مبحث دوم — در تعهدات امین (مواد ۶۱۲ تا ۶۳۲) م مبحث سوم — در تعهدات امانت‌گذار (مواد ۶۳۳ تا ۶۳۴) ف فصل دهم — در عاریه (مواد ۶۳۵ تا ۶۴۷) ف فصل یازدهم — در قرض (مواد ۶۴۸ تا ۶۵۲) ف فصل دوازدهم — در قمار و گروبندی (مواد ۶۵۴ تا ۶۵۵) ف فصل سیزدهم — در وکالت (مواد ۶۵۶ تا ۶۸۳) م مبحث اول — در کلیات وکالت (مواد ۶۵۶ تا ۶۶۵) م مبحث دوم — در تعهدات وکیل (مواد ۶۶۶ تا ۶۷۳) م مبحث سوم — در تعهدات موکل (مواد ۶۷۴ تا ۶۷۷) م مبحث چهارم — در طرق انقضاء وکالت (مواد ۶۷۸ تا ۶۸۳) ف فصل چهاردهم — در ضمان عقدی (مواد ۶۸۴ تا ۷۲۳) م مبحث اول — در کلیات ضمان (مواد ۶۸۴ تا ۶۹۷) م مبحث دوم — اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌له (مواد ۶۹۸ تا ۷۰۸) م مبحث سوم — اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌عنه (مواد ۷۰۹ تا ۷۲۰) م مبحث چهارم — اثر ضمان بین ضامنین (مواد ۷۲۱ تا ۷۲۳) ف فصل پانزدهم — در حواله (مواد ۷۲۴ تا ۷۳۳) ف فصل شانزدهم — در کفالت (مواد ۷۳۴ تا ۷۵۱) ف فصل هفدهم — در صلح (مواد ۷۵۲ تا ۷۷۰) ف فصل هیجدهم — در رهن (مواد ۷۷۱ تا ۷۹۴) ف فصل نوزدهم — در هبه (مواد ۷۹۵ تا ۸۰۷) ق قسمت سوم — در اخذ به شفعه (مواد ۸۰۸ تا ۸۲۴) ق قسمت چهارم — در وصایا و ارث ب باب اول — در وصایا ب باب دوم — در ارث ف فصل چهارم — در حجب (مواد ۸۸۶ تا ۸۹۲) ف فصل پنجم — در فرض و صاحبان فرض (مواد ۸۹۳ تا ۹۰۵) ف فصل ششم — در سهم‌الارث طبقات مختلفه وراث م مبحث چهارم — در میراث زوج و زوجه (مواد ۹۴۰ تا ۹۴۹) ک کتاب سوم — در مقررات مختلفه (مواد ۹۵۰ تا ۹۵۵) ۲ جلد دوم — در اشخاص ک کتاب اول — در کلیات (مواد ۹۵۶ تا ۹۷۵) ک کتاب دوم — در تابعیت (مواد ۹۷۶ تا ۹۹۱) ک کتاب سوم — در اسناد سجل احوال (مواد ۹۹۲ تا ۱۰۰۱) ک کتاب چهارم — در اقامتگاه (مواد ۱۰۰۲ تا ۱۰۱۰) ک کتاب پنجم — در غایب مفقودالاثر (مواد ۱۰۱۱ تا ۱۰۳۰) ک کتاب ششم — در قرابت (مواد ۱۰۳۱ تا ۱۰۳۳) ک کتاب هفتم — در نکاح و طلاق ب باب اول — در نکاح ف فصل اول — در خواستگاری (مواد ۱۰۳۴ تا ۱۰۴۰) ف فصل دوم — قابلیت صحی برای ازدواج (مواد ۱۰۴۱ تا ۱۰۴۴) ف فصل سوم — در موانع نکاح (مواد ۱۰۴۵ تا ۱۰۶۱) ف فصل چهارم — شرایط صحت نکاح (مواد ۱۰۶۲ تا ۱۰۷۰) ف فصل پنجم — وکالت در نکاح (مواد ۱۰۷۱ تا ۱۰۷۴) ف فصل ششم — در نکاح منقطع (مواد ۱۰۷۵ تا ۱۰۷۷) ف فصل هفتم — در مهر (مواد ۱۰۷۸ تا ۱۱۰۱) ف فصل هشتم — حقوق و تکالیف زوجین (مواد ۱۱۰۲ تا ۱۱۱۹) ب باب دوم — انحلال عقد نکاح ف فصل اول — امکان فسخ نکاح (مواد ۱۱۲۱ تا ۱۱۳۲) ف فصل دوم — در طلاق م مبحث اول — کلیات طلاق (مواد ۱۱۳۳ تا ۱۱۴۲) م مبحث دوم — اقسام طلاق (مواد ۱۱۴۳ تا ۱۱۴۹) م مبحث سوم — عده (مواد ۱۱۵۰ تا ۱۱۵۷) ک کتاب هشتم — در اولاد ب باب اول — در نسب (مواد ۱۱۵۸ تا ۱۱۶۷) ب باب دوم — نگهداری و تربیت اطفال (مواد ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۹) ب باب سوم — ولایت قهری (مواد ۱۱۸۰ تا ۱۱۹۴) ک کتاب نهم — در خانواده ف فصل اول — در الزام بانفاق (مواد ۱۱۹۵ تا ۱۲۰۶) ک کتاب دهم — در حجر و قیمومت ف فصل اول — در کلیات (مواد ۱۲۰۷ تا ۱۲۱۷) ف فصل دوم — در موارد نصب قیم و ترتیب آن (مواد ۱۲۱۸ تا ۱۲۳۴) ف فصل سوم — در اختیارات و وظائف و مسئولیت قیم (مواد ۱۲۳۵ تا ۱۲۴۷) ف فصل چهارم — در موارد عزل قیم (مواد ۱۲۴۸ تا ۱۲۵۲) ف فصل پنجم — در خروج از تحت قیمومت (مواد ۱۲۵۳ تا ۱۲۵۶) ج جلد سوم — در ادله اثبات دعوی ک کتاب اول — در اقرار ب باب اول — در شرایط اقرار (مواد ۱۲۵۹ تا ۱۲۷۴) ب باب دوم — در آثار اقرار (مواد ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۳) ک کتاب دوم — در اسناد (مواد ۱۲۸۴ تا ۱۳۰۵) ک کتاب سوم — در شهادت ب باب اول — در موارد شهادت (مواد ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴) ب باب دوم — در شرایط شهادت (مواد ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰) ک کتاب چهارم — در امارات (مواد ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۴) ک کتاب پنجم — در قسم (مواد ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵)
در انتشار و آثار و اجرای قوانین بطور عموم
۱
ابلاغ و انتشار قوانین

مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه همه‌پرسی پس از طی مراحل قانونی به رئیس‌جمهور ابلاغ می‌شود. رئیس‌جمهور باید ظرف مدت پنج روز آن را امضا و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند و روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت پس از ابلاغ منتشر نماید.

تبصره

در صورت استنکاف رئیس‌جمهور از امضا یا ابلاغ در مدت مذکور در این ماده به دستور رئیس مجلس شورای اسلامی روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت ۷۲ ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نماید.

۲
لازم‌الاجرا شدن قوانین

قوانین پانزده روز پس از انتشار در سراسر کشور لازم‌الاجراست مگر آنکه در خود قانون ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.

۳
روزنامه رسمی

انتشار قوانین باید در روزنامه رسمی بعمل آید.

۴
اثر قانون نسبت به آینده

اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد مگر اینکه در خود قانون مقررات خاصی نسبت به این موضوع اتخاذ شده باشد.

۵
اطاعت از قوانین ایران

کلیه سکنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه مطیع قوانین ایران خواهند بود مگر در مواردیکه قانون استثناء کرده باشد.

۶
قوانین احوال شخصیه اتباع ایران

قوانین مربوطه به احوال شخصیه از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص و ارث در مورد کلیه اتباع ایران ولو اینکه مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود.

۷
احوال شخصیه اتباع خارجه

اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسائل مربوطه به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدات مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.

۸
اموال غیرمنقول اتباع خارجه

اموال غیرمنقول که اتباع خارجه در ایران بر طبق عهود تملک کرده یا می‌کنند از هر جهت تابع قوانین ایران خواهد بود.

۹
معاهدات بین‌المللی

مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.

۱۰
قراردادهای خصوصی

قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نموده‌اند در صورتیکه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است.

در اموال
در بیان اموال و مالکیت به‌طور کلی
در بیان انواع اموال
۱۱
اقسام اموال

اموال بر دو قسم است: منقول و غیرمنقول.

در اموال غیرمنقول
۱۲
تعریف مال غیرمنقول

مال غیرمنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا بواسطه عمل انسان نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.

۱۳
اراضی و ابنیه و لوله‌ها

اراضی و ابنیه و آسیا و هر چه که در بنا منصوب و عرفاً جزء بنا محسوب می‌شود غیرمنقول است و همچنین است لوله‌ها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بنا کشیده شده باشد.

۱۴
آینه و پرده نقاشی و مجسمه

آینه و پرده نقاشی و مجسمه و امثال آن‌ها در صورتی‌که در بنا یا زمین بکار رفته باشد بطوری‌که نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود غیرمنقول است.

۱۵
ثمره و حاصل

ثمره و حاصل مادام که چیده یا درو نشده است غیرمنقول است. اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد تنها آن قسمت منقول است.

۱۶
اشجار و شاخه‌ها و نهال

مطلق اشجار و شاخه‌های آن و نهال و قلمه مادام که بریده یا کنده نشده است غیرمنقول است.

۱۷
حیوانات و اشیاء اختصاصی زراعت

حیوانات و اشیائی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و بطور کلی هر مال منقول که برای استفاده از عمل زراعت لازم و مالک آن را به این امر تخصیص داده باشد از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال جزو ملک محسوب و در حکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است.

۱۸
حق انتفاع و حق ارتفاق

حق انتفاع از اشیاء غیرمنقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق‌العبور و حق‌المجری و دعاوی راجعه به اموال غیرمنقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است.

در اموال منقول
۱۹
تعریف مال منقول

اشیائی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است.

۲۰
دیون در حکم منقول

کلیه دیون از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال‌الاجاره عین مستأجره از حیث صلاحیت محاکم در حکم منقول است ولو اینکه مبیع یا عین مستأجره از اموال غیرمنقول باشد.

۲۱
کشتی‌ها و قایق‌ها و کارخانه‌ها

انواع کشتی‌های کوچک و بزرگ و قایق‌ها و آسیاها و حمام‌هایی‌که در روی رودخانه و دریاها ساخته می‌شود و می‌توان آن‌ها را حرکت داد و کلیه کارخانه‌هایی‌که نظر به طرز ساختمان جزو بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیاء مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آن‌ها موافق ترتیبات خاصه به‌عمل آید.

۲۲
مصالح بنائی

مصالح بنائی از قبیل سنگ و آجر و غیره که برای بنائی تهیه شده یا بواسطه خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی‌که در بنا بکار نرفته داخل منقول است.

در اموالی که مالک خاص ندارد
۲۳
استفاده از اموال بدون مالک

استفاده از اموالی که مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه به آن‌ها خواهد بود.

۲۴
عدم تملک طرق و شوارع عامه

هیچ‌کس نمی‌تواند طرق و شوارع عامه و کوچه‌هایی را که آخر آن‌ها مسدود نیست تملک نماید.

۲۵
عدم تملک اموال مورد استفاده عموم

هیچ‌کس نمی‌تواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پل‌ها و کاروانسراها و آب‌انبارهای عمومی و مدارس قدیمه و میدان‌گاه‌های عمومی تملک کند. و همچنین است قنوات و چاه‌هایی که مورد استفاده عموم است.

۲۶
اموال دولتی غیرقابل تملک خصوصی

اموال دولتی که معد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی مثل استحکامات و قلاع و خندق‌ها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم‌های تلگرافی دولتی و موزه‌ها و کتابخانه‌های عمومی و آثار تاریخی و امثال آن‌ها و بالجمله آنچه از اموال منقوله و غیرمنقوله که دولت بعنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست و همچنین اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت و ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد.

۲۷
مباحات

اموالی که ملک اشخاص نمی‌باشد و افراد مردم می‌توانند آن‌ها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه بهر یک از اقسام مختلفه آن‌ها تملک کرده و یا از آن‌ها استفاده کنند مباحات نامیده می‌شود مثل اراضی موات یعنی زمین‌هایی که معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آن‌ها نباشد.

۲۸
اموال مجهول‌المالک

اموال مجهول‌المالک با اذن حاکم یا مأذون از قبل او به مصارف فقرا می‌رسد.

در حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال حاصل می‌شود
۲۹
علاقه‌های اشخاص نسبت به اموال

ممکن است اشخاص نسبت به اموال علاقه‌های ذیل را دارا باشند:

۱– مالکیت (اعم از عین یا منفعت)
۲– حق انتفاع
۳– حق ارتفاق به ملک غیر

در مالکیت
۳۰
حق تصرف و انتفاع مالک

هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه‌گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

۳۱
عدم اخراج مال از تصرف صاحب آن

هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمی‌توان بیرون کرد مگر به حکم قانون.

۳۲
ثمرات و متعلقات اموال

تمام ثمرات و متعلقات اموال منقوله و غیرمنقوله که طبعاً یا در نتیجه عملی حاصل شده باشد بالتبع مال مالک اموال مزبوره است.

۳۳
نما و محصول زمین

نما و محصولی که از زمین حاصل می‌شود مال مالک زمین است چه به خودی خود روئیده باشد یا بواسطه عملیات مالک مگر اینکه نما یا حاصل از اصله یا حبه غیر حاصل شده باشد که در این صورت درخت و محصول مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود اگرچه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد.

۳۴
نتایج حیوانات

نتایج حیوانات در ملکیت تابع مادر است و هرکس مالک مادر شد مالک نتایج آن هم خواهد شد.

۳۵
تصرف بعنوان مالکیت

تصرف بعنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

۳۶
تصرف بدون سبب مملک

تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مملک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود.

۳۷
اقرار متصرف به مالکیت سابق دیگری

اگر متصرف فعلی اقرار کند که ملک سابقاً مال مدعی او بوده است در این صورت مشارالیه نمی‌تواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور به تصرف خود استناد کند مگر اینکه ثابت نماید که ملک بناقل صحیح به او منتقل شده است.

۳۸
مالکیت فضای محاذی و زیر زمین

مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای محاذی آن است تا هر کجا بالا رود و همچنین است نسبت به زیر زمین بالجمله مالک حق همه‌گونه تصرف در هوا و فراز گرفتن دارد مگر آنچه را که قانون استثناء کرده باشد.

۳۹
بنا و درخت و حفره

هر بنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حفری که در زیر زمین است ملک مالک آن زمین محسوب می‌شود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

در حق انتفاع
۴۰
تعریف حق انتفاع

حق انتفاع عبارت از حقی است که بموجب آن شخص می‌تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.

در عمری و رقبی و سکنی
۴۱
تعریف عمری

عمری حق انتفاعی است که بموجب عقدی از طرف مالک برای شخص به مدت عمر خود یا عمر منتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد.

۴۲
تعریف رقبی

رقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می‌گردد.

۴۳
تعریف سکنی

اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده می‌شود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود.

۴۴
حبس مطلق و مدت حق انتفاع

در صورتی که مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود رجوع کند.

۴۵
شرایط برقراری حق انتفاع

در موارد فوق حق انتفاع را فقط درباره شخص یا اشخاصی می‌توان برقرار کرد که در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق انتفاع تبعاً برای کسانی هم که در حین عقد به‌وجود نیامده‌اند برقرار شود و مادامی‌که صاحبان حق انتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آن‌ها حق زائل می‌گردد.

۴۶
مال موضوع حق انتفاع

حق انتفاع ممکن است فقط نسبت به مالی برقرار شود که استفاده از آن با بقاء عین ممکن باشد اعم از اینکه مال مزبور منقول باشد یا غیرمنقول و مشاع باشد یا مفروز.

۴۷
شرط قبض در حبس

در حبس اعم از عمری و غیره قبض شرط صحت است.

۴۸
وظایف منتفع

منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است سوء‌استفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید.

۴۹
مخارج نگهداری

مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است بر عهده منتفع نیست مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد.

۵۰
عدم مسئولیت منتفع در صورت تلف

اگر مالی که موضوع حق انتفاع است بدون تعدی یا تفریط منتفع تلف شود مشارالیه مسئول آن نخواهد بود.

۵۱
موارد زوال حق انتفاع

حق انتفاع در موارد ذیل زایل می‌شود:

۱– در صورت انقضاء مدت
۲– در صورت تلف شدن مالی که موضوع انتفاع است

۵۲
ضمانت منتفع

در موارد ذیل منتفع ضامن تضررات مالک است:

۱– در صورتی‌که منتفع از مال موضوع انتفاع سوء‌استفاده کند.
۲– در صورتی‌که شرایط مقرره از طرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق انتفاع باشد.

۵۳
انتقال عین و حق انتفاع

انتقال عین از طرف مالک به غیر موجب بطلان حق انتفاع نمی‌شود ولی اگر منتقل‌الیه جاهل باشد که حق انتفاع متعلق به دیگری است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت.

۵۴
کیفیات انتفاع

سایر کیفیات انتفاع از مال دیگری بنحوی خواهد بود که مالک قرار داده یا عرف و عادت اقتضاء بنماید.

در وقف
۵۵
تعریف وقف

وقف عبارتست از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.

۵۶
ایجاب و قبول وقف

وقف واقع می‌شود به ایجاب از طرف واقف بهر لفظی که صراحهً دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف‌علیهم یا قائم‌مقام قانونی آن‌ها در صورتی‌که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف‌علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است.

۵۷
شرایط واقف

واقف باید مالک مالی باشد که وقف می‌کند و بعلاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است.

۵۸
مال قابل وقف

فقط وقف مالی جایز است که با بقاء عین بتوان از آن منتفع شد اعم از اینکه منقول باشد یا غیرمنقول مشاع باشد یا مفروز.

۵۹
شرط قبض در وقف

اگر واقف عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمی‌شود و هر وقت به قبض داد وقف تحقق پیدا می‌کند.

۶۰
عدم فوریت قبض

در قبض فوریت شرط نیست بلکه مادامی‌که واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام می‌شود.

۶۱
لزوم وقف و عدم رجوع

وقف بعد از وقوع آن بنحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمی‌تواند از آن رجوع کند یا در آن تغییری بدهد یا از موقوف‌علیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوف‌علیهم نماید یا با آن‌ها شریک کند یا اگر در ضمن عقد متولی معین نکرده بعد از آن متولی قرار دهد یا خود بعنوان تولیت دخالت کند.

۶۲
نحوه قبض موقوفه

در صورتی‌که موقوف‌علیهم محصور باشند خود آن‌ها قبض می‌کنند و قبض طبقه اولی کافی است و اگر موقوف‌علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد متولی وقف والا حاکم قبض می‌کند.

۶۳
قبض محجورین

ولی و وصی محجورین از جانب آن‌ها موقوفه را قبض می‌کنند و اگر خود واقف تولیت را برای خود قرار داده باشد قبض خود او کفایت می‌کند.

۶۴
وقف مال با منافع موقتی

مالی را که منافع آن موقتاً متعلق به دیگری است می‌توان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که در آن حق ارتفاق موجود است جایز است بدون اینکه به حق مزبور خللی وارد آید.

۶۵
وقف مضر به دیان

صحت وقفی که به علت اضرار دیان واقف واقع شده باشد منوط به اجازه دیان است.

۶۶
وقف بر مقاصد غیرمشروع

وقف بر مقاصد غیرمشروع باطل است.

۶۷
وقف مالی که قبض آن ممکن نیست

مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست وقف آن باطل است لیکن اگر واقف تنها قادر بر اخذ و اقباض آن نباشد و موقوف‌علیه قادر به اخذ آن باشد صحیح است.

۶۸
توابع و متعلقات عین موقوفه

هر چیزی که طبعاً یا بر حسب عرف و عادت جزء یا از توابع و متعلقات عین موقوفه محسوب می‌شود داخل در وقف است مگر اینکه واقف آن را استثناء کند بنحوی که در فصل بیع مذکور است.

۶۹
وقف بر معدوم

وقف بر معدوم صحیح نیست مگر به تبع موجود.

۷۰
وقف بر موجود و معدوم معاً

اگر وقف بر موجود و معدوم معاً واقع شود نسبت به سهم موجود صحیح و نسبت به سهم معدوم باطل است.

۷۱
وقف بر مجهول

وقف بر مجهول صحیح نیست.

۷۲
وقف بر نفس

وقف بر نفس بدین معنی که واقف خود را موقوف‌علیه یا جزء موقوف‌علیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد باطل است اعم از اینکه راجع به حال حیات باشد یا بعد از فوت.

۷۳
وقف بر اولاد و اقوام

وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آن‌ها صحیح است.

۷۴
انتفاع واقف از وقف عامه

در وقف بر مصالح عامه اگر خود واقف نیز مصداق موقوف‌علیهم واقع شود می‌تواند منتفع گردد.

۷۵
تولیت و اداره موقوفه

واقف می‌تواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادام‌الحیوه یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز می‌تواند متولی دیگری معین کند که مستقلاً یا مجتمعاً با خود واقف اداره کند. تولیت اموال موقوفه ممکن است به یک یا چند نفر دیگر غیر از خود واقف واگذار شود که هر یک مستقلاً یا منضماً اداره کنند و همچنین واقف می‌تواند شرط کند که خود او یا متولی که معین شده است نصب متولی کند و یا در این موضوع هر ترتیبی را که مقتضی بداند قرار دهد.

۷۶
قبول و رد تولیت

کسی که واقف او را متولی قرار داده می‌تواند ابتداءً تولیت را قبول یا رد کند و اگر قبول کرد دیگر نمی‌تواند رد نماید و اگر رد کرد مثل صورتیست که از اصل متولی قرار داده نشده باشد.

۷۷
تولیت مشترک و فوت متولی

هرگاه واقف برای دو نفر یا بیشتر بطور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آن‌ها فوت کند دیگری یا دیگران مستقلاً تصرف می‌کنند و اگر بنحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هر یک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی از آن‌ها حاکم شخصی را ضمیمه آن که باقیمانده است می‌نماید که مجتمعاً تصرف کنند.

۷۸
ناظر بر متولی

واقف می‌تواند بر متولی ناظر قرار دهد که اعمال متولی بتصویب یا اطلاع او باشد.

۷۹
عزل متولی

واقف یا حاکم نمی‌تواند کسی را که در ضمن عقد وقف متولی قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتی‌که حق عزل شرط شده باشد و اگر خیانت متولی ظاهر شود حاکم ضم امین می‌کند.

۸۰
فقدان شرایط متولی

اگر واقف وضع مخصوصی را در شخص متولی شرط کرده باشد و متولی فاقد آن وصف گردد منعزل می‌شود.

۸۱
اداره اوقاف عامه بدون متولی

در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد، اداره موقوفه طبق نظر ولی‌فقیه خواهد بود.

۸۲
وظایف متولی

هرگاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشد متولی باید بهمان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد متولی باید راجع به تعمیر و اجاره و جمع‌آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی عمل نماید.

۸۳
عدم تفویض تولیت

متولی نمی‌تواند تولیت را به دیگری تفویض کند مگر آنکه واقف در ضمن وقف به او اذن داده باشد ولی اگر در ضمن وقف شرط مباشرت نشده باشد می‌تواند وکیل بگیرد.

۸۴
حق‌التولیه

جایز است واقف از منافع موقوفه سهمی برای عمل متولی قرار دهد و اگر حق‌التولیه معین نشده باشد متولی مستحق اجرت‌المثل عمل است.

۸۵
تصرف موقوف‌علیه در حصه خود

بعد از آن که منافع موقوفه حاصل و حصه هر یک از موقوف‌علیهم معین شد موقوف‌علیه می‌تواند حصه خود را تصرف کند اگرچه متولی اذن نداده باشد مگر اینکه واقف اذن در تصرف را شرط کرده باشد.

۸۶
تقدم مخارج تعمیر

در صورتی‌که واقف ترتیبی قرار نداده باشد مخارج تعمیر و اصلاح موقوفه و اموری که برای تحصیل منفعت لازم است بر حق موقوف‌علیهم مقدم خواهد بود.

۸۷
نحوه تقسیم منافع

واقف می‌تواند شرط کند که منافع موقوفه مابین موقوف‌علیهم به تساوی تقسیم شود یا به تفاوت و یا اینکه اختیار به متولی یا شخص دیگری بدهد که هر نحو مصلحت داند تقسیم کند.

۸۸
بیع وقف

بیع وقف در صورتی‌که خراب شود یا خوف آن باشد که منجر به خرابی گردد بطوری‌که انتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است‌که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود.

۸۹
بیع بعض موقوفه

هرگاه بعض موقوفه خراب یا مشرف به خرابی گردد بطوری‌که انتفاع از آن ممکن نباشد همان بعض فروخته می‌شود مگر اینکه خرابی بعض سبب سلب انتفاع قسمتی که باقیمانده است بشود در این صورت تمام فروخته می‌شود.

۹۰
تبدیل عین موقوفه

عین موقوفه در مورد جواز بیع به اقرب به غرض واقف تبدیل می‌شود.

۹۱
صرف منافع موقوفات عامه

در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات عمومیه خواهد شد:

۱) در صورتی‌که منافع موقوفه مجهول‌المصرف باشد مگر اینکه قدر متیقنی در بین باشد.
۲) در صورتی‌که صرف منافع موقوفه در مورد خاصی که واقف معین کرده است متعذر باشد.

در حق انتفاع از مباحات
۹۲
استفاده از مباحات

هرکس می‌تواند با رعایت قوانین و نظامات راجعه بهر یک از مباحات از آن‌ها استفاده نماید.

در حق ارتفاق
در حق ارتفاق نسبت به ملک غیر
۹۳
تعریف ارتفاق

ارتفاق حقی است برای شخص در ملک دیگری.

۹۴
ایجاد حق در ملک

صاحبان املاک می‌توانند در ملک خود هر حقی را که بخواهند نسبت به دیگری قرار دهند در این صورت کیفیت استحقاق تابع قرارداد و عقدیست که مطابق آن حق داده شده است.

۹۵
مجرای فاضلاب و آب باران

هرگاه زمین یا خانه کسی مجرای فاضل آب یا آب باران زمین یا خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یا زمین نمی‌تواند جلوگیری از آن کند مگر در صورتی‌که عدم استحقاق او معلوم شود.

۹۶
مالکیت چشمه

چشمه واقعه در زمین کسی محکوم به ملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت به آن چشمه عیناً یا انتفاعاً حقی داشته باشد.

۹۷
حقوق قدیمی مجرا و عبور

هرگاه کسی از قدیم در خانه یا ملک دیگری مجرای آب به ملک خود یا حق مرور داشته صاحب خانه یا ملک نمی‌تواند مانع آب بردن یا عبور او از ملک خود شود و همچنین است سایر حقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان و حق شرب و غیره.

۹۸
رجوع از اذن عبور

اگر کسی حق عبور در ملک غیر ندارد ولی صاحب ملک اذن داده باشد که از ملک او عبور کنند هر وقت بخواهد می‌تواند از اذن خود رجوع کرده و مانع عبور او بشود و همچنین است سایر ارتفاقات.

۹۹
ناودان و آب باران

هیچ‌کس حق ندارد ناودان خود را بطرف ملک دیگری بگذارد یا آب باران از بام خود به بام یا ملک همسایه جاری کند و یا برف بریزد مگر باذن او.

۱۰۰
تعمیر مجری آب در خانه غیر

اگر مجرای آب شخصی در خانه دیگری باشد و در مجری خرابی بهمرسد بنحوی‌که عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجری را به تعمیر مجری اجبار کند بلکه خود او باید دفع ضرر از خود نماید. چنانچه اگر خرابی مجری مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجری را تعمیر کند بلکه صاحب حق باید خود رفع مانع کند در این صورت برای تعمیر مجری می‌تواند داخل خانه یا زمین شود ولیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر باذن صاحب ملک.

۱۰۱
عدم تغییر مجری

هرگاه کسی از آبی که ملک دیگری است بنحوی از انحاء حق انتفاع داشته باشد از قبیل دایر کردن آسیا و امثال آن صاحب آن نمی‌تواند مجری را تغییر دهد بنحوی‌که مانع از استفاده حق دیگری باشد.

۱۰۲
باقی ماندن حق ارتفاق پس از انتقال

هرگاه ملکی کلاً یا جزئاً به کسی منتقل شود و برای آن ملک حق‌الارتفاقی در ملک دیگر یا در جزء دیگر همان ملک موجود باشد آن حق بحال خود باقی می‌ماند مگر اینکه خلاف آن تصریح شده باشد.

۱۰۳
تقسیم ملک دارای حق ارتفاق

هرگاه شرکاء ملکی دارای حقوق و منافعی باشند و آن ملک مابین شرکاء تقسیم شود هر کدام از آن‌ها بقدر حصه مالک آن حقوق و منافع خواهد بود مثل اینکه اگر ملکی دارای حق عبور در ملک غیر بوده و آن ملک که دارای حق است بین چند نفر تقسیم شود هر یک از آن‌ها حق عبور از همان محلی که سابقاً حق داشته است خواهد داشت.

۱۰۴
وسایل انتفاع از حق ارتفاق

حق‌الارتفاق مستلزم وسایل انتفاع از آن حق نیز خواهد بود مثل اینکه اگر کسی حق شرب از چشمه یا حوض یا آب انبار غیر دارد حق عبور تا آن چشمه یا حوض و آب انبار هم برای برداشتن آب دارد.

۱۰۵
مخارج انتفاع از حق ارتفاق

کسی که حق‌الارتفاق در ملک غیر دارد مخارجی که برای تمتع از آن حق لازم شود بعهده صاحب حق می‌باشد مگر اینکه بین او و صاحب ملک بر خلاف آن قراری داده شده باشد.

۱۰۶
عدم تضییع حق ارتفاق توسط مالک

مالک ملکی که مورد حق‌الارتفاق غیر است نمی‌تواند در ملک خود تصرفاتی نماید که باعث تضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه صاحب حق.

۱۰۷
حدود تصرفات صاحب حق

تصرفات صاحب حق در ملک غیر که متعلق حق اوست باید باندازه‌ای باشد که قرار دادند و یا به مقدار متعارف و آنچه ضرورت انتفاع اقتضا می‌کند.

۱۰۸
رجوع از اذن محض

در تمام مواردی که انتفاع کسی از ملک دیگری بموجب اذن محض باشد مالک می‌تواند هر وقت بخواهد از اذن خود رجوع کند مگر اینکه مانع قانونی موجود باشد.

در احکام و آثار املاک نسبت به املاک مجاور
۱۰۹
دیوار مشترک

دیواری که مابین دو ملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دو ملک محسوب می‌شود مگر اینکه قرینه یا دلیلی بر خلاف آن موجود باشد.

۱۱۰
قرائن تصرف و اختصاص

بنا بطور ترصیف و وضع سرتیر از جمله قرائن است که دلالت بر تصرف و اختصاص می‌کنند.

۱۱۱
اشتراك دیوار با ترصیف دوطرفه

هرگاه از دو طرف بنا متصل به دیوار بطور ترصیف باشد و یا از هر دو طرف بروی دیوار سرتیر گذاشته شده باشد آن دیوار محکوم به اشتراك است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

۱۱۲
قرائن اختصاصی یک‌طرفه

هرگاه قرائن اختصاصی فقط از یک طرف باشد تمام دیوار محکوم به ملکیت صاحب آن طرف خواهد بود مگر اینکه خلافش ثابت شود.

۱۱۳
مخارج دیوار مشترک

مخارج دیوار مشترک بر عهده کسانی است که در آن شرکت دارند.

۱۱۴
عدم اجبار بر تعمیر دیوار مشترک

هیچ‌یک از شرکاء نمی‌تواند دیگری را اجبار بر بنا و تعمیر دیوار مشترک نماید مگر اینکه دفع ضرر بنحو دیگر ممکن نباشد.

۱۱۵
تجدید بنای دیوار مشترک

در صورتی‌که دیوار مشترک خراب شود و احد شریکین از تجدید بناء و اجازه تصرف در مبنای مشترک امتناع نماید شریک دیگر می‌تواند در حصه خاص خود تجدید بنای دیوار را کند.

۱۱۶
رضایت تصرف بدون تحمل مخارج

هرگاه احد شرکاء راضی به تصرف دیگری در مبنا باشد ولی از تحمل مخارج مضایقه نماید شریک دیگر می‌تواند بنای دیوار را تجدید کند و در این صورت اگر بنای جدید با مصالح مشترک ساخته شود دیوار مشترک خواهد بود والا مختص به شریکی است که بنا را تجدید کرده است.

۱۱۷
خراب کردن دیوار مشترک

اگر یکی از دو شریک دیوار مشترک را خراب کند در صورتی‌که خراب کردن آن لازم نبوده باید آن که خراب کرده مجدداً آن را بنا کند.

۱۱۸
ممنوعیت تصرف بدون اذن

هیچ‌یک از دو شریک حق ندارد دیوار مشترک را بالا ببرد یا روی آن بنا سرتیر بگذارد یا دریچه و رف باز کند یا هر نوع تصرفی نماید مگر به اذن شریک دیگر.

۱۱۹
تغییر سرتیرها

هر یک از شرکاء بر روی دیوار مشترک سرتیر داشته باشد نمی‌تواند بدون رضای شریک دیگر تیرها را از جای خود تغییر دهد و بجای دیگر از دیوار بگذارد.

۱۲۰
رجوع از اذن سرتیرگذاری

اگر صاحب دیوار بهمسایه اذن دهد که بر روی دیوار او سرتیر بگذارد یا روی آن بنا کند هر وقت بخواهد می‌تواند از اذن خود رجوع کند مگر اینکه بوجه ملزمی این حق را از خود سلب کرده باشد.

۱۲۱
عدم تکرار تصرف بدون اذن جدید

هرگاه کسی به اذن صاحب دیوار بر روی دیوار سرتیری گذارده باشد و بعد آنرا بردارد نمی‌تواند مجدداً بگذارد مگر باذن جدید از صاحب دیوار و همچنین است سایر تصرفات.

۱۲۲
دیوار متمایل به خرابی

اگر دیواری متمایل به ملک غیر یا شارع و نحو آن شود که مشرف به خرابی گردد صاحب آن اجبار می‌شود که آن را خراب کند.

۱۲۳
عدم اجبار بر ساخت دیوار

اگر خانه یا زمینی بین دو نفر تقسیم شود یکی از آن‌ها نمی‌تواند دیگری را مجبور کند که با هم دیواری مابین دو قسمت بکشند.

۱۲۴
سرتیر قدیمی بر دیوار همسایه

اگر از قدیم سرتیر عمارتی روی دیوار مختصی همسایه بوده و سابقه این تصرف معلوم نباشد باید بحال سابق باقی بماند و اگر بسبب خرابی عمارت و نحو آن سرتیر برداشته شود صاحب عمارت می‌تواند آن را تجدید کند و همسایه حق ممانعت ندارد مگر اینکه ثابت نماید وضعیت سابق بصرف اجازه او ایجاد شده بوده است.

۱۲۵
طبقه تحتانی و فوقانی

هرگاه طبقه تحتانی مال کسی باشد و طبقه فوقانی مال دیگری هر یک از آن‌ها می‌تواند بطور متعارف در حصه اختصاصی خود تصرف بکند لیکن نسبت به سقف بین دو طبقه هر یک از مالکین طبقه فوقانی و تحتانی می‌تواند در کف یا سقف طبقه اختصاصی خود بطور متعارف آن‌اندازه تصرف نماید که مزاحم حق دیگری نباشد.

۱۲۶
مالکیت دیوارها و سقف

صاحب اطاق تحتانی نسبت به دیوارهای اطاق و صاحب فوقانی نسبت به دیوارهای غرفه بالاختصاص و هر دو نسبت به سقف مابین اطاق و غرفه بالاشتراک متصرف شناخته می‌شوند.

۱۲۷
مالکیت پله فوقانی

پله فوقانی ملک صاحب طبقه فوقانی محسوب است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

۱۲۸
عدم اجبار بر تعمیر مشترک

هیچیک از صاحبان طبقه تحتانی و غرفه فوقانی نمی‌تواند دیگری را اجبار به تعمیر یا مساعدت در تعمیر دیوارها و سقف آن بنماید.

۱۲۹
تجدید بنای سقف مشترک

هرگاه سقف واقع مابین عمارت تحتانی و فوقانی خراب شود در صورتی‌که بین مالک فوقانی و مالک تحتانی موافقت در تجدید بنا حاصل نشود و قرار داد ملزمی سابقاً بین آن‌ها موجود نباشد هر یک از مالکین اگر تبرعاً سقف را تجدید نموده چنانچه با مصالح مشترکه ساخته شده باشد سقف مشترک است و اگر با مصالح مختصه ساخته شده متعلق به بانی خواهد بود.

۱۳۰
خروجی به فضای همسایه

کسی حق ندارد خانه خود را بفضای خانه همسایه بدون اذن او خروجی بدهد و اگر بدون اذن خروجی بدهد ملزم به رفع آن خواهد بود.

۱۳۱
شاخه و ریشه درخت

اگر شاخه درخت کسی داخل در فضای خانه یا زمین همسایه شود باید از آنجا عطف کند و اگر نکرد همسایه می‌تواند آنرا عطف کند و اگر نشد از حد خانه خود قطع کند و همچنین است حکم ریشه‌های درخت که داخل ملک غیر می‌شود.

۱۳۲
عدم تضرر همسایه

کسی نمی‌تواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم تضرر همسایه شود مگر تصرفی که بقدر متعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد.

۱۳۳
در و روزنه به خانه همسایه

کسی نمی‌تواند از دیوار خانه خود به خانه همسایه در باز کند اگرچه دیوار ملک مختصی او باشد لیکن می‌تواند از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع او را ندارد ولی همسایه هم می‌تواند جلو روزنه و شبکه دیوار بکشد یا پرده بیاویزد که مانع رؤیت شود.

۱۳۴
عدم ممانعت شرکاء معبر و مجری

هیچ‌یک از اشخاصی‌که در یک معبر یا یک مجری شریکند نمی‌توانند شرکاء دیگر را مانع از عبور یا بردن آب شوند.

۱۳۵
درخت و حفیره فاصل

درخت و حفیره و نحو آن‌ها که فاصل مابین املاک باشد در حکم دیوار مابین خواهد بود.

در حریم املاک
۱۳۶
تعریف حریم

حریم مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد.

۱۳۷
حریم چاه

حریم چاه برای آب خوردن (۲۰) گز و برای زراعت (۳۰) گز است.

۱۳۸
حریم چشمه و قنات

حریم چشمه و قنات از هر طرف در زمین رخوه (۵۰۰) گز و در زمین سخت (۲۵۰) گز است لیکن اگر مقادیر مذکوره در این ماده و ماده قبل برای جلوگیری از ضرر کافی نباشد باندازه‌ای که برای دفع ضرر کافی باشد به آن افزوده می‌شود.

۱۳۹
حکم حریم

حریم در حکم ملک صاحب حریم است و تملک و تصرف در آن که منافی باشد با آنچه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک صحیح نیست و بنابراین کسی نمی‌تواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بکند ولی تصرفاتی که موجب تضرر نشود جایز است.

در اسباب تملک
۱۴۰
اسباب تملک

تملک حاصل می‌شود:

۱) به احیاء اراضی موات و حیازت اشیاء مباحه
۲) به وسیله عقود و تعهدات
۳) به وسیله اخذ به شفعه
۴) به ارث

در احیاء اراضی موات و حیازت اشیا مباحه
در احیاء اراضی موات و مباحه
۱۴۱
تعریف احیاء زمین

مراد از احیای زمین آن است که اراضی موات و مباحه را بوسیله عملیاتی که در عرف آباد کردن محسوب است از قبیل زراعت، درخت‌کاری، بنا ساختن و غیره قابل استفاده نمایند.

۱۴۲
تحجیر

شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن چاه و غیره تحجیر است و موجب مالکیت نمی‌شود ولی برای تحجیرکننده ایجاد حق اولویت در احیاء می‌نماید.

۱۴۳
تملک از طریق احیاء

هرکس از اراضی موات و مباحه قسمتی را بقصد تملک احیاء کند مالک آن قسمت می‌شود.

۱۴۴
تملک اطراف و وسط زمین

احیاء اطراف زمین موجب تملک وسط آن نیز می‌باشد.

۱۴۵
رعایت قوانین مربوطه

احیاء‌کننده باید قوانین دیگر مربوطه به این موضوع را از هر حیث رعایت نماید.

در حیازت مباحات
۱۴۶
تعریف حیازت

مقصود از حیازت تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا.

۱۴۷
تملک مال مباح

هرکس مال مباحی را با رعایت قوانین مربوطه به آن حیازت کند مالک آن می‌شود.

۱۴۸
احداث نهر در زمین مباح

هرکس در زمین مباح نهری بکند و متصل کند به رودخانه آن نهر را احیاء کرده و مالک آن نهر می‌شود ولی مادامی‌که متصل به رودخانه نشده است تحجیر محسوب است.

۱۴۹
احداث نهر برای حیازت آب

هرگاه کسی بقصد حیازت میاه مباحه نهر یا مجری احداث کند آب مباحی که در نهر یا مجرای مزبور وارد شود ملک صاحب مجری است و بدون اذن مالک نمی‌توان از آن نهری جدا کرد یا زمینی مشروب نمود.

۱۵۰
شرکت در کندن مجری یا چاه

هرگاه چند نفر در کندن مجری یا چاه شریک شوند بنسبت عمل و مخارجی که موجب تفاوت عمل باشد مالک آب آن می‌شوند و بهمان نسبت بین آن‌ها تقسیم می‌شود.

۱۵۱
تصرفات در مجرای مشترک

یکی از شرکاء نمی‌تواند از مجرای مشترک مجرائی جدا کند یا دهنه نهر را وسیع یا تنگ کند یا روی آن پل یا آسیاب بسازد یا اطراف آن درخت بکارد یا هر نحو تصرفی کند مگر باذن سایر شرکاء.

۱۵۲
ورود آب مشترک به مجرای اختصاصی

اگر نصیب مفروض یکی از شرکاء از آب نهر مشترک داخل مجرای مختصی آن شخص شود آن آب ملک مخصوص آن می‌شود و هر نحو تصرفی در آن می‌تواند بکند.

۱۵۳
اختلاف در نصیب آب

هرگاه نهری مشترک مابین جماعتی باشد و در مقدار نصیب هر یک از آن‌ها اختلاف شود حکم به تساوی نصیب آن‌ها می‌شود مگر اینکه دلیلی بر زیادتی نصیب بعضی از آن‌ها موجود باشد.

۱۵۴
عدم بردن آب از ملک غیر

کسی نمی‌تواند از ملک غیر آب به ملک خود ببرد بدون اذن مالک اگرچه راه دیگری نداشته باشد.

۱۵۵
حق استفاده از نهرهای مباحه

هرکس حق دارد از نهرهای مباحه اراضی خود را مشروب کند یا برای زمین و آسیاب و سایر حوائج خود از آن نهر جدا کند.

۱۵۶
تقدم اراضی نزدیک‌تر به منبع

هرگاه آب نهر کافی نباشد که تمام اراضی اطراف آن مشروب شود و مابین صاحبان اراضی در تقدم و تأخر اختلاف شود و هیچیک نتواند حق تقدم خود را ثابت کند با رعایت ترتیب هر زمینی که به منبع آب نزدیکتر است بقدر حاجت حق تقدم بر زمین پائین‌تر خواهد داشت.

۱۵۷
قرعه‌کشی در آب

هرگاه دو زمین در دو طرف نهر محاذی هم واقع شوند و حق تقدم یکی بر دیگری محرز نباشد و هر دو در یکزمان بخواهند آب ببرند و آب کافی برای هر دو نباشد باید برای تقدم و تأخر در بردن آب بنسبت حصه قرعه زده و اگر آب کافی برای هر دو باشد بنسبت حصه تقسیم می‌کنند.

۱۵۸
تقدم بر اساس تاریخ احیاء

هرگاه تاریخ احیاء اراضی اطراف رودخانه مختلف باشد زمینی که احیاء آن مقدم بوده است در آب نیز مقدم می‌شود بر زمین متأخر در احیاء اگرچه پائین‌تر از آن باشد.

۱۵۹
احیاء جدید و حق آب

هرگاه کسی بخواهد جدیداً زمینی در اطراف رودخانه احیاء کند اگر آب رودخانه زیاد باشد و برای صاحبان اراضی سابقه تضییقی نباشد می‌تواند از آب رودخانه زمین جدید را مشروب کند والا حق بردن آب ندارد اگرچه زمین او بالاتر از سایر اراضی باشد.

۱۶۰
مالکیت آب قنات و چاه

هرکس در زمین خود یا اراضی مباحه بقصد تملک قنات یا چاهی بکند تا به آب برسد یا چشمه جاری کند مالک آب آن می‌شود و در اراضی مباحه مادامی‌که به آب نرسیده تحجیر محسوب است.

در معادن
۱۶۱
مالکیت معادن

معدنی که در زمین کسی واقع شده باشد ملک صاحب زمین است و استخراج آن تابع قوانین مخصوصه خواهد بود.

در اشیاء پیدا شده و حیوانات ضاله
در اشیاء پیدا شده
۱۶۲
تملک مال کمتر از یک درهم

هرکس مالی پیدا کند که قیمت آن کمتر از یک درهم که وزن آن ۱۲/۶ نخود نقره باشد، می‌تواند آن را تملک کند.

۱۶۳
تعریف مال پیدا شده

اگر قیمت مال پیدا شده یک درهم که وزن آن ۱۲/۶ نخود نقره یا بیشتر باشد، پیداکننده باید یک‌سال تعریف کند و اگر در مدت مزبور صاحب مال پیدا نشد، مشارالیه مختار است که آن را بطور امانت نگاهدارد یا تصرف دیگری در آن بکند در صورتی که آن را بطور امانت نگاهدارد و بدون تقصیر او تلف شود، ضامن نخواهد بود.

تبصره

در صورتی‌که پیداکننده مال از همان ابتدا یا پیش از پایان مدت یک‌سال علم حاصل کند که تعریف بی‌فایده است و یا از یافتن صاحب مال مأیوس گردد تکلیف تعریف از او ساقط می‌شود.

۱۶۴
تعریف تعریف اشیاء

تعریف اشیاء پیدا شده عبارتست از نشر و اعلان بر حسب مقررات شرعی بنحوی که بتوان گفت که عادتاً به اطلاع اهالی محل رسیده است.

۱۶۵
پیدا کردن مال در بیابان یا خرابه

هرکس در بیابان یا خرابه که خالی از سکنه بوده و مالک خاصی ندارد مالی پیدا کند می‌تواند آن را تملک کند و محتاج به تعریف نیست مگر اینکه معلوم باشد که مال عهد زمان حاضر است در این صورت در حکم سایر اشیاء پیدا شده در آبادی خواهد بود.

۱۶۶
پیدا کردن مال در ملک غیر

اگر کسی در ملک غیر یا ملکی که از غیر خریده مالی پیدا کند یا احتمال بدهد که مال مالک فعلی یا مالکین سابق است باید به آن‌ها اطلاع بدهد اگر آن‌ها مدعی مالکیت شدند و بقرائن مالکیت آن‌ها معلوم شد باید به آن‌ها بدهد والا بطریقی که فوقاً مقرر است رفتار نماید.

۱۶۷
مال فاسد شدنی

اگر مالی که پیدا شده است ممکن نیست باقی بماند و فاسد می‌شود باید بقیمت عادله فروخته شود و قیمت آن در حکم خود مال پیدا شده خواهد بود.

۱۶۸
تلف مال پیدا شده بدون تقصیر

اگر مال پیدا شده در زمان تعریف بدون تقصیر پیداکننده تلف شود مشارالیه ضامن نخواهد بود.

۱۶۹
منافع مال پیدا شده

منافعی که از مال پیدا شده حاصل می‌شود قبل از تملک متعلق به صاحب آن است و بعد از تملک مال پیدا کننده است.

در حیوانات ضاله
۱۷۰
تعریف حیوان ضاله

حیوان گم شده (ضاله) عبارت از هر حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا متمکن از دفاع خود در مقابل حیوانات درنده باشد ضاله محسوب نمی‌گردد.

۱۷۱
تکلیف یابنده حیوان ضاله

هرکس حیوانات ضاله پیدا نماید باید آنرا به مالک آن رد کند و اگر مالک را نشناسد باید به حاکم یا قائم مقام او تسلیم کند والا ضامن خواهد بود اگرچه آنرا بعد از تصرف رها کرده باشد.

۱۷۲
مخارج نگهداری حیوان ضاله

اگر حیوان گمشده در نقاط مسکونه یافت شود و پیدا کننده با دسترسی به حاکم یا قائم مقام او آنرا تسلیم نکند حق مطالبه مخارج نگاهداری آنرا از مالک نخواهد داشت. هرگاه حیوان ضاله در نقاط غیر مسکونه یافت شود پیداکننده می‌تواند مخارج نگاهداری آنرا از مالک مطالبه کند مشروط بر اینکه از حیوان انتفاعی نبرده باشد والا مخارج نگاهداری با منافع حاصله احتساب و پیداکننده یا مالک فقط برای بقیه حق رجوع به یکدیگر را خواهد داشت.

در دفینه
۱۷۳
تعریف دفینه

دفینه مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا می‌شود.

۱۷۴
مالکیت دفینه

دفینه که مالک آن معلوم نباشد ملک کسی است که آنرا پیدا کرده است.

۱۷۵
یافتن دفینه در ملک غیر

اگر کسی در ملک غیر دفینه پیدا نماید باید به مالک اطلاع دهد اگر مالک زمین مدعی مالکیت دفینه شد و آنرا ثابت کرد دفینه به مدعی مالکیت تعلق می‌گیرد.

۱۷۶
دفینه در اراضی مباحه

دفینه که در اراضی مباحه کشف شود متعلق به مستخرج آن است.

۱۷۷
جواهر دریایی و اشیاء ساحلی

جواهری که از دریا استخراج می‌شود ملک کسی است که آنرا استخراج کرده است و آنچه که آب بساحل می‌اندازد ملک کسی است‌که آن را حیازت نماید.

۱۷۸
مال غرق شده در دریا

مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است مال کسی است که آنرا بیرون بیاورد.

در شکار
۱۷۹
شکار و تملک

شکار کردن موجب تملک است.

۱۸۰
استثناء حیوانات اهلی

شکار حیوانات اهلی و حیوانات دیگری که علامت مالکیت در آن باشد موجب تملک نمی‌شود.

۱۸۱
زنبور عسل و کبوتر

اگر کسی کندو یا محلی برای زنبور عسل تهیه کند زنبور عسلی که در آن جمع می‌شوند ملک آن شخص است همین‌طور است حکم کبوتر که در برج کبوتر جمع شود.

۱۸۲
نظامات شکار

مقررات دیگر راجع به شکار بموجب نظامات مخصوصه معین خواهد شد.

در عقود و معاملات و الزامات
در عقود و تعهدات بطور کلی
۱۸۳
تعریف عقد

عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و مورد قبول آن‌ها باشد.

در اقسام عقود و معاملات
۱۸۴
اقسام عقود

عقود و معاملات به اقسام ذیل منقسم می‌شوند:

لازم، جائز، خیاری، منجز و معلق.

۱۸۵
عقد لازم

عقد لازم آن است که هیچیک از طرفین معامله حق فسخ آنرا نداشته باشد مگر در موارد معینه.

۱۸۶
عقد جائز

عقد جائز آن است که هر یک از طرفین بتواند هر وقتی بخواهد فسخ کند.

۱۸۷
عقد یک‌طرفه لازم

عقد ممکن است به یکطرف لازم باشد و نسبت بطرف دیگر جائز.

۱۸۸
عقد خیاری

عقد خیاری آن است که برای طرفین یا یکی از آن‌ها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.

۱۸۹
عقد منجز و معلق

عقد منجز آن است که تأثیر آن بر حسب انشاء موقوف به امر دیگری نباشد والا معلق خواهد بود.

در شرایط اساسی برای صحت معامله
۱۹۰
شرایط اساسی صحت معامله

برای صحت هر معامله شرایط ذیل اساسی است:

۱) قصد طرفین و رضای آن‌ها
۲) اهلیت طرفین
۳) موضوع معین که مورد معامله باشد
۴) مشروعیت جهه معامله

در قصد طرفین و رضای آن‌ها
۱۹۱
تحقق عقد بقصد انشاء

عقد محقق می‌شود بقصد انشاء بشرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند.

۱۹۲
اشاره مبین قصد و رضا

در مواردیکه برای طرفین یا یکی از آن‌ها تلفظ ممکن نباشد اشاره که مبین قصد و رضا باشد کافی خواهد بود.

۱۹۳
انشاء معامله بوسیله عمل

انشاء معامله ممکن است بوسیله عملی که مبین قصد و رضا باشد مثل قبض و اقباض حاصل گردد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

۱۹۴
توافق الفاظ و اشارات

الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین بوسیله آن انشاء معامله می‌نمایند باید موافق باشد بنحوی‌که احد طرفین همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشاء او را داشته است والا معامله باطل خواهد بود.

۱۹۵
معامله در حال مستی یا بیهوشی

اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله بواسطه فقدان قصد باطل است.

۱۹۶
معامله برای خود شخص

کسی که معامله می‌کند آن معامله برای خود آن‌شخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد خلاف آنرا تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود معذلک ممکن است در ضمن معامله که شخص برای خود می‌کند تعهدی هم بنفع شخص ثالثی بنماید.

۱۹۷
معامله عین متعلق به غیر

در صورتی‌که ثمن یا مثمن معامله عین متعلق به غیر باشد آن معامله برای صاحب عین خواهد بود.

۱۹۸
وکالت در معامله

ممکن است طرفین یا یکی از آن‌ها به وکالت از غیر اقدام نماید و نیز ممکن است که یک‌نفر به وکالت از طرف متعاملین این اقدام را به‌عمل آورد.

۱۹۹
رضای ناشی از اشتباه یا اکراه

رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست.

۲۰۰
اشتباه در موضوع معامله

اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط به خود موضوع معامله باشد.

۲۰۱
اشتباه در شخص طرف

اشتباه در شخص طرف به صحت معامله خللی وارد نمی‌آورد مگر در مواردیکه شخصیت طرف علت عمده عقد بوده باشد.

۲۰۲
تعریف اکراه

اکراه به اعمالی حاصل می‌شود که مؤثر در شخص باشعوری بوده و او را نسبت به جان یا مال یا آبروی خود تهدید کند بنحوی‌که عادتاً قابل تحمل نباشد. در مورد اعمال اکراه‌آمیز سن و شخصیت و اخلاق و مرد یا زن بودن شخص باید در نظر گرفته شود.

۲۰۳
اکراه از طرف شخص ثالث

اکراه موجب عدم نفوذ معامله است اگرچه از طرف شخص خارجی غیر از متعاملین واقع شود.

۲۰۴
تهدید اقوام نزدیک

تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک او از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد موجب اکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی درجه برای مؤثر بودن اکراه بسته به نظر عرف است.

۲۰۵
عدم تحقق اکراه

هرگاه شخصی که تهدید شده است بداند که تهدید کننده نمی‌تواند تهدید خود را بموقع اجرا گذارد و یا خود شخص مزبور قادر باشد بر اینکه بدون مشقت اکراه را از خود دفع کند و معامله را واقع نسازد آن شخص مکره محسوب نمی‌شود.

۲۰۶
معامله اضطراری

اگر کسی در نتیجه اضطرار اقدام به معامله کند مکره محسوب نشده و معامله اضطراری معتبر خواهد بود.

۲۰۷
الزام قانونی و اکراه

ملزم شدن شخص به انشاء معامله بحکم مقامات صالحه قانونی اکراه محسوب نمی‌شود.

۲۰۸
مجرد خوف

مجرد خوف از کسی بدون آن که از طرف آن کس تهدیدی شده باشد اکراه محسوب نمی‌شود.

۲۰۹
امضاء پس از رفع اکراه

امضاء معامله بعد از رفع اکراه موجب نفوذ معامله است.

در اهلیت طرفین
۲۱۰
اهلیت متعاملین

متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند.

۲۱۱
شرایط اهلیت

برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند.

۲۱۲
بطلان معامله با فاقد اهلیت

معامله با اشخاصی که بالغ یا عاقل یا رشید نیستند بواسطه عدم اهلیت باطل است.

۲۱۳
معامله محجورین

معامله محجورین نافذ نیست.

در مورد معامله
۲۱۴
موضوع معامله

مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هر یک از متعاملین تعهد تسلیم یا ایفاء آن را می‌کنند.

۲۱۵
مالیت و منفعت عقلایی

مورد معامله باید مالیت داشته و متضمن منفعت عقلایی مشروع باشد.

۲۱۶
عدم ابهام موضوع معامله

مورد معامله باید مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالی به آن کافی است.

در جهت معامله
۲۱۷
مشروعیت جهت معامله

در معامله لازم نیست که جهت آن تصریح شود ولی اگر تصریح شده باشد باید مشروع باشد والا معامله باطل است.

۲۱۸
معامله صوری و فرار از دین

هرگاه معلوم شود که معامله با قصد فرار از دین بطور صوری انجام شده آن معامله باطل است.

۲۱۸
مکرر
توقیف اموال مدیون

هرگاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده دلائل اقامه نماید که مدیون برای فرار از دین قصد فروش اموال خود را دارد، دادگاه می‌تواند قرار توقیف اموال وی را به میزان بدهی او صادر نماید که در این صورت بدون اجازه دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت.

در اثر معاملات
در قواعد عمومی
۲۱۹
لازم‌الاتباع بودن عقود

عقودی‌که بر طبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین و قائم‌مقام آن‌ها لازم‌الاتباع است مگر اینکه برضای طرفین اقاله یا به علت قانونی فسخ شود.

۲۲۰
لزوم رعایت نتایج عرفی و قانونی عقود

عقود نه فقط متعاملین را به اجرای چیزی‌که در آن تصریح شده است ملزم می‌نماید بلکه متعاملین به کلیه نتایجی هم که بموجب عرف و عادت یا بموجب قانون از عقد حاصل می‌شود ملزم می‌باشند.

۲۲۱
مسئولیت خسارت ناشی از تخلف

اگر کسی تعهد اقدام به امری را بکند یا تعهد نماید که از انجام امری خودداری کند در صورت تخلف مسئول خسارت طرف مقابل است مشروط بر اینکه جبران خسارت تصریح شده و یا تعهد عرفاً بمنزله تصریح باشد و یا بر حسب قانون موجب ضمان باشد.

۲۲۲
اجازه حاکم برای انجام تعهد

در صورت عدم ایفاء تعهد با رعایت ماده فوق حاکم می‌تواند به کسی‌که تعهد به نفع او شده است اجازه دهد که خود او عمل را انجام دهد و متخلف را به تأدیه مخارج آن محکوم نماید.

۲۲۳
اصل صحت معاملات

هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود.

۲۲۴
حمل الفاظ بر معانی عرفیه

الفاظ عقود محمول است بر معانی عرفیه.

۲۲۵
متعارف بمنزله ذکر در عقد

متعارف بودن امری در عرف و عادت بطوری‌که عقد بدون تصریح هم منصرف به آن باشد بمنزله ذکر در عقد است.

در خسارات حاصله از عدم اجرای تعهدات
۲۲۶
شرایط مطالبه خسارت

در مورد عدم ایفاء تعهدات از طرف یکی از متعاملین طرف دیگر نمی‌تواند ادعای خسارت نماید مگر اینکه برای ایفاء تعهد مدت معینی مقرر شده و مدت مزبور منقضی شده باشد و اگر برای ایفاء تعهد مدتی مقرر نبوده طرف وقتی می‌تواند ادعای خسارت نماید که اختیار موقع انجام با او بوده و ثابت نماید که انجام تعهد را مطالبه کرده است.

۲۲۷
علت خارجی و رفع مسئولیت

متخلف از انجام تعهد وقتی محکوم به تأدیه خسارت می‌شود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام بواسطه علت خارجی بوده است که نمی‌توان مربوط به او نمود.

۲۲۸
خسارت تأخیر تأدیه وجه نقدی

در صورتی‌که موضوع تعهد تأدیه وجه نقدی باشد حاکم می‌تواند با رعایت ماده ۲۲۱ مدیون را به جبران خسارت حاصله از تأخیر در تأدیه دین محکوم نماید.

۲۲۹
فورس ماژور (قوه قهریه)

اگر متعهد بواسطه حادثه که دفع آن خارج از حیطه اقتدار اوست نتواند از عهده تعهد خود برآید محکوم به تأدیه خسارت نخواهد بود.

۲۳۰
وجه التزام

اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف متخلف مبلغی بعنوان خسارت تأدیه نماید حاکم نمی‌تواند او را به بیشتر یا کمتر از آنچه که ملزم شده است محکوم کند.

در اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث
۲۳۱
اثر عقود نسبت به طرفین

معاملات و عقود فقط درباره طرفین متعاملین و قائم مقام قانونی آن‌ها مؤثر است مگر در مورد ماده ۱۹۶.

در بیان شرایطی که در ضمن عقد می‌شود
در اقسام شرط
۲۳۲
شروط باطل غیرمفسد عقد

شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست:

۱– شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد.
۲– شرطی که در آن نفع و فایده نباشد.
۳– شرطی که نامشروع باشد.

۲۳۳
شروط باطل و مفسد عقد

شروط مفصله ذیل باطل و موجب بطلان عقد است:

۱– شرط خلاف مقتضای عقد.
۲– شرط مجهولی که جهل به آن موجب جهل به عوضین شود.

۲۳۴
اقسام شرط

شرط بر سه قسم است:

۱– شرط صفت.
۲– شرط نتیجه.
۳– شرط فعل اثباتاً یا نفیاً.

شرط صفت عبارت است از شرط راجعه به کیفیت یا کمیت مورد معامله. شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج شرط شود. شرط فعل آن است‌که اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود.

در احکام شرط
۲۳۵
شرط صفت و خیار فسخ

هرگاه شرطی که در ضمن عقد شده است شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست کسی که شرط به نفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت.

۲۳۶
شرط نتیجه

شرط نتیجه در صورتی‌که حصول آن نتیجه موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه بنفس اشتراط حاصل می‌شود.

۲۳۷
شرط فعل و اجبار به وفاء

هرگاه شرط در ضمن عقد شرط فعل باشد اثباتاً یا نفیاً کسی که ملتزم به انجام شرط شده است باید آن را بجا بیاورد و در صورت تخلف طرف معامله می‌تواند به حاکم رجوع نموده تقاضای اجبار به وفاء شرط بنماید.

۲۳۸
انجام شرط بوسیله غیر

هرگاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم به انجام آن غیر مقدور ولی انجام آن بوسیله شخص دیگری مقدور باشد حاکم می‌تواند به خرج ملتزم موجبات انجام آن فعل را فراهم کند.

۲۳۹
حق فسخ در صورت عدم امکان اجبار

هرگاه اجبار مشروط‌علیه برای انجام فعل مشروط ممکن نباشد و فعل مشروط هم از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب او واقع سازد طرف مقابل حق فسخ معامله را خواهد داشت.

۲۴۰
امتناع شرط بعد از عقد

اگر بعد از عقد انجام شرط ممتنع شود یا معلوم شود که حین‌العقد ممتنع بوده است کسی که شرط بر نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع مستند به فعل مشروط‌له باشد.

۲۴۱
شرط رهن یا ضمان

ممکن است در معامله شرط شود که یکی از متعاملین برای آنچه که بواسطه معامله مشغول‌الذمه می‌شود رهن یا ضامن بدهد.

۲۴۲
تلف یا عیب مال مورد رهن

هرگاه در عقد شرط شده باشد که مشروط‌علیه مال معین را رهن دهد و آن مال تلف یا معیوب شود مشروط‌له اختیار فسخ معامله را خواهد داشت نه حق مطالبه عوض رهن یا ارش عیب و اگر بعد از آن که مال را مشروط‌له به رهن گرفت آن مال تلف یا معیوب شود دیگر اختیار فسخ ندارد.

۲۴۳
عدم انجام شرط ضمان

هرگاه در عقد شرط شده باشد که ضامنی داده شود و این شرط انجام نگیرد مشروط‌له حق فسخ معامله را خواهد داشت.

۲۴۴
اسقاط حق حاصل از شرط

طرف معامله که شرط به نفع او شده می‌تواند از عمل به آن شرط صرف نظر کند که در این‌صورت مثل آن است که این شرط در معامله قید نشده باشد لیکن شرط نتیجه قابل اسقاط نیست.

۲۴۵
نحوه اسقاط شرط

اسقاط حق حاصل از شرط ممکن است به لفظ باشد یا به فعل یعنی عملی که دلالت بر اسقاط شرط نماید.

۲۴۶
بطلان شرط با اقاله یا فسخ

در صورتی‌که معامله بواسطه اقاله یا فسخ بهم بخورد شرطی که در ضمن آن شده است باطل می‌شود و اگر کسی که ملزم به انجام شرط بوده است عمل به شرط کرده باشد می‌تواند عوض او را از مشروط‌له بگیرد.

در معاملاتی که موضوع آن مال غیر است یا معاملات فضولی
۲۴۷
معامله به مال غیر

معامله به مال غیر جز بعنوان ولایت یا وصایت یا وکالت نافذ نیست ولو اینکه صاحب مال باطناً راضی باشد ولی اگر مالک یا قائم‌مقام او پس از وقوع معامله آنرا اجازه نمود در این صورت معامله صحیح و نافذ می‌شود.

۲۴۸
نحوه اجازه مالک

اجازه مالک نسبت به معامله فضولی حاصل می‌شود به لفظ یا فعلی که دلالت بر امضاء عقد نماید.

۲۴۹
سکوت مالک

سکوت مالک ولو با حضور در مجلس عقد اجازه محسوب نمی‌شود.

۲۵۰
تقدم اجازه بر رد

اجازه در صورتی مؤثر است که مسبوق به رد نباشد والا اثری ندارد.

۲۵۱
نحوه رد معامله فضولی

رد معامله فضولی حاصل می‌شود بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر عدم رضای به آن نماید.

۲۵۲
عدم لزوم فوریت در اجازه یا رد

لازم نیست اجازه یا رد فوری باشد. اگر تأخیر موجب تضرر طرف اصیل باشد مشارالیه می‌تواند معامله را بهم بزند.

۲۵۳
فوت مالک قبل از اجازه یا رد

در معامله فضولی اگر مالک قبل از اجازه یا رد فوت نماید اجازه یا رد با وارث است.

۲۵۴
انتقال مال فضولی به معامل

هرگاه کسی نسبت به مال غیر معامله نماید و بعد از آن بنحوی از انحاء به معامله‌کننده فضولی منتقل شود صرف تملک موجب نفوذ معامله سابقه نخواهد بود.

۲۵۵
کشف ملکیت معامل

هرگاه کسی نسبت به مالی معامله بعنوان فضولی نماید و بعد معلوم شود که آن مال ملک معامله‌کننده بوده است یا ملک کسی بوده‌است که معامله‌کننده می‌توانسته است از قبل او ولایتاً یا وکالهً معامله نماید در این صورت نفوذ و صحت معامله موکول به اجازه معامل است والا معامله باطل خواهد بود.

۲۵۶
معامله مال خود و غیر

هرگاه کسی مال خود و مال غیر را به یک عقدی منتقل کند یا انتقال مالی را برای خود و دیگری قبول کند معامله نسبت به خود او نافذ و نسبت به غیر فضولی است.

۲۵۷
معاملات متعدد بر عین واحد

اگر عین مالی که موضوع معامله فضولی بوده است قبل از اینکه مالک معامله فضولی را اجازه یا رد کند مورد معامله دیگر نیز واقع شود مالک می‌تواند هر یک از معاملات را که بخواهد اجازه کند در این‌صورت هر یک را اجازه کرد معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود.

۲۵۸
اثر اجازه یا رد نسبت به منافع

نسبت به منافع مالی که مورد معامله فضولی بوده است و همچنین نسبت به منافع حاصله از عوض آن اجازه یا رد از روز عقد مؤثر خواهد بود.

۲۵۹
ضمانت متصرف

هرگاه معامل فضولی مالی را که موضوع معامله بوده است به تصرف متعامل داده باشد و مالک آن معامله را اجازه نکند متصرف ضامن عین و منافع است.

۲۶۰
اجازه قبض عوض

در صورتی‌که معامل فضولی عوض مالی را که موضوع معامله بوده است گرفته و در نزد خود داشته باشد و مالک با اجازه معامله قبض عوض را نیز اجازه کند دیگر حق رجوع بطرف دیگر نخواهد داشت.

۲۶۱
ضمانت مشتری فضولی

در صورتی‌که مبیع فضولی به تصرف مشتری داده شود هرگاه مالک معامله را اجازه نکرد مشتری نسبت به اصل مال و منافع مدتی‌که در تصرف او بوده ضامن است اگرچه منافع را استیفاء نکرده باشد و همچنین است نسبت بهر عیبی که در مدت تصرف مشتری حادث شده باشد.

۲۶۲
رجوع مشتری به بایع فضولی

در مورد ماده قبل مشتری حق دارد که برای استرداد ثمن عیناً یا مثلاً یا قیمتاً به بایع فضولی رجوع کند.

۲۶۳
حق رجوع مشتری جاهل و عالم

هرگاه مالک معامله را اجازه نکند و مشتری هم بر فضولی بودن آن جاهل باشد حق دارد که برای ثمن و کلیه غرامات به بایع فضولی رجوع کند و در صورت عالم بودن فقط حق رجوع برای ثمن را خواهد داشت.

در سقوط تعهدات
۲۶۴
طرق سقوط تعهدات

تعهدات به یکی از طرق ذیل ساقط می‌شود:

۱– به وسیله وفاء به عهد
۲– به وسیله اقاله
۳– به وسیله ابراء
۴– به وسیله تبدیل تعهد
۵– به وسیله تهاتر
۶– به وسیله مالکیت مافی‌الذمه

در وفاء بعهد
۲۶۵
اصل عدم تبرع

هرکس مالی به دیگری بدهد ظاهر در عدم تبرع است بنابراین اگر کسی چیزی به دیگری بدهد بدون اینکه مقروض آن چیز باشد می‌تواند استرداد کند.

۲۶۶
ایفاء تعهد غیرقابل مطالبه

در مورد تعهداتی‌که برای متعهدله قانوناً حق مطالبه نمی‌باشد اگر متعهد به میل خود آنرا ایفاء نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود.

۲۶۷
ایفاء دین از جانب غیر

ایفاء دین از جانب غیر مدیون هم جایز است اگرچه از طرف مدیون اجازه نداشته باشد ولیکن کسی‌که دین دیگری را ادا می‌کند اگر با اذن باشد حق مراجعه به او دارد والا حق رجوع ندارد.

۲۶۸
شرط مباشرت متعهد

انجام فعلی در صورتی‌که مباشرت شخص متعهد شرط شده باشد بوسیله دیگری ممکن نیست مگر با رضایت متعهدله.

۲۶۹
شرایط وفاء بعهد

وفاء بعهد وقتی محقق می‌شود که متعهد چیزی را که می‌دهد مالک و یا مأذون از طرف مالک باشد و شخصاً هم اهلیت داشته باشد.

۲۷۰
عدم استرداد مال تأدیه شده

اگر متعهد در مقام وفاء بعهد مالی تأدیه نماید دیگر نمی‌تواند بعنوان اینکه در حین تأدیه مالک آن مال نبوده استرداد آنرا از متعهدله بخواهد مگر اینکه ثابت کند که مال غیر و یا مجوز قانونی در ید او بوده بدون اینکه اذن در تأدیه داشته باشد.

۲۷۱
شخص دریافت‌کننده تأدیه

دین باید به شخص داین یا به کسی که از طرف او وکالت دارد تأدیه گردد یا به کسی که قانوناً حق قبض را دارد.

۲۷۲
تأدیه به غیر

تأدیه به غیر اشخاص مذکور در ماده فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود.

۲۷۳
امتناع صاحب حق از قبول

اگر صاحب حق از قبول آن امتناع کند متعهد به وسیله تصرف دادن آن به حاکم یا قائم مقام او بری می‌شود و از تاریخ این اقدام مسئول خسارتی که ممکن است به موضوع حق وارد آید نخواهد بود.

۲۷۴
عدم اهلیت متعهدله برای قبض

اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تأدیه در وجه او معتبر نخواهد بود.

۲۷۵
عدم اجبار به قبول غیر موضوع تعهد

متعهدله را نمی‌توان مجبور نمود که چیز دیگری به غیر آنچه که موضوع تعهد است قبول نماید اگرچه آن شیء قیمتاً معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد.

۲۷۶
ممنوعیت تأدیه مال توقیف شده

مدیون نمی‌تواند مالی را که از طرف حاکم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفاء به عهده تأدیه نماید.

۲۷۷
عدم اجبار به قبول قسمتی از موضوع تعهد

متعهد نمی‌تواند متعهدله را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می‌تواند نظر به وضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد.

۲۷۸
تسلیم عین معین

اگر موضوع تعهد عین معینی باشد تسلیم آن به صاحبش در وضعیتی که حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد می‌شود اگرچه کسر و نقصان از تعدی یا تفریط متعهد ناشی نشده باشد مگر در مواردی‌که در این قانون تصریح شده است ولی اگر متعهد با انقضاء اجل و مطالبه تأخیر در تسلیم نموده باشد مسئول هر کسر و نقصان خواهد بود اگرچه کسر و نقصان مربوط به تقصیر شخص متعهد نباشد.

۲۷۹
ایفاء تعهد کلی

اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و کلی باشد متعهد مجبور نیست که از فرد اعلای آن ایفاء کند لیکن از فردی هم که عرفاً معیوب محسوب است نمی‌تواند بدهد.

۲۸۰
محل انجام تعهد

انجام تعهد باید در محلی که عقد واقع شده به‌عمل آید مگر اینکه بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضا نماید.

۲۸۱
مخارج تأدیه

مخارج تأدیه به عهده مدیون است مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.

۲۸۲
تعیین دین مورد تأدیه

اگر کسی به یک نفر دیون متعدده داشته باشد تشخیص اینکه تأدیه از بابت کدام دین است با مدیون می‌باشد.

در اقاله
۲۸۳
تعریف اقاله

بعد از معامله طرفین می‌توانند به تراضی آن را اقاله و تفاسخ کنند.

۲۸۴
نحوه اقاله

اقاله بهر لفظ یا فعلی واقع می‌شود که دلالت بر بهم زدن معامله کند.

۲۸۵
موضوع اقاله

موضوع اقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن.

۲۸۶
تلف عوضین و اقاله

تلف یکی از عوضین مانع اقاله نیست در این صورت بجای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمتی بودن داده می‌شود.

۲۸۷
نماآت و منافع

نماآت و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث می‌شود مال کسی است که به واسطه عقد مالک شده است ولی نماآت متصله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک می‌شود.

۲۸۸
ازدیاد قیمت بواسطه تصرفات

اگر مالک بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی کند که موجب ازدیاد قیمت آن شود در حین اقاله به مقدار قیمتی که بسبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود.

در ابراء
۲۸۹
تعریف ابراء

ابراء عبارت از این است که داین از حق خود به اختیار صرفنظر نماید.

۲۹۰
شرایط ابراء

ابراء وقتی موجب سقوط تعهد می‌شود که متعهد برای ابراء اهلیت داشته باشد.

۲۹۱
ابراء ذمه میت

ابراء ذمه میت از دین صحیح است.

در تبدیل تعهد
۲۹۲
موارد تبدیل تعهد

تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل می‌شود:

۱) وقتی که متعهد و متعهدله به تبدیل تعهد اصلی به تعهد جدیدی که قائم مقام آن می‌شود به سببی از اسباب تراضی نمایند در این صورت متعهد نسبت به تعهد اصلی بری می‌شود.
۲) وقتی که شخص ثالث با رضایت متعهدله قبول کند که دین متعهد را ادا نماید.
۳) وقتی‌که متعهدله مافی‌الذمه متعهد را به کسی دیگر منتقل نماید.

۲۹۳
تضمینات تعهد سابق

در تبدیل تعهد تضمینات تعهد سابق به تعهد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر اینکه طرفین معامله آنرا صراحتاً شرط کرده باشند.

در تهاتر
۲۹۴
تعریف تهاتر

وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مدیون باشند بین دیون آن‌ها به یکدیگر به طریقی که در مواد ذیل مقرر است تهاتر حاصل می‌شود.

۲۹۵
تهاتر قهری

تهاتر قهری است و بدون اینکه طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل می‌گردد بنابراین به محض اینکه دو نفر در مقابل یکدیگر در آن واحد مدیون شدند هر دو دین تا اندازه‌ای که با هم معادله می‌نماید به طور تهاتر بر طرف شده و طرفین به مقدار آن در مقابل یکدیگر بری می‌شوند.

۲۹۶
شرایط تهاتر

تهاتر فقط در مورد دو دینی حاصل می‌شود که موضوع آن‌ها از یک جنس باشد با اتحاد زمان و مکان تأدیه ولو به اختلاف سبب.

۲۹۷
تهاتر و ضمان

اگر بعد از ضمان مضمون‌له به مضمون‌عنه مدیون شود موجب فراغ ذمه ضامن نخواهد شد.

۲۹۸
اختلاف محل تأدیه

اگر فقط محل تأدیه دینین مختلف باشد تهاتر وقتی حاصل می‌شود که با تأدیه مخارج مربوطه به نقل موضوع قرض از محلی به محل دیگری یا بنحوی از انحاء طرفین حق تأدیه در محل معین را ساقط نمایند.

۲۹۹
تهاتر و حقوق اشخاص ثالث

در مقابل حقوق ثابته اشخاص ثالث تهاتر مؤثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین به نفع شخص ثالثی در نزد مدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مدیون بعد از این توقیف از داین خود طلبکار گردد دیگر نمی‌تواند به استناد تهاتر از تأدیه مال توقیف شده امتناع کند.

مالکیت مافی‌الذمه
۳۰۰
مالکیت مافی‌الذمه و برائت ذمه

اگر مدیون مالک مافی‌الذمه خود گردد ذمه او بری می‌شود مثل اینکه اگر کسی به مورث خود مدیون باشد پس از فوت مورث دین او نسبت به سهم‌الارث ساقط می‌شود.

در الزاماتی که بدون قرارداد حاصل می‌شود
در کلیات
۳۰۱
دریافت مال بدون استحقاق

کسی که عمداً یا اشتباهاً چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند ملزم است آن را به مالک تسلیم کند.

۳۰۲
استرداد تأدیه اشتباهی

اگر کسی‌که اشتباهاً خود را مدیون می‌دانست آن دین را تأدیه کند حق دارد از کسی که آنرا بدون حق اخذ کرده است استرداد نماید.

۳۰۳
ضمانت دریافت‌کننده غیرمستحق

کسی که مالی را من غیر حق دریافت کرده است ضامن عین و منافع آن است اعم از اینکه به عدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل.

۳۰۴
فروش مال دریافتی غیرمستحق

اگر کسی که چیزی را بدون حق دریافت کرده است خود را محق می‌دانسته لیکن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احکام مربوطه به آن خواهد بود.

۳۰۵
مخارج نگهداری مال

در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهده مخارج لازمه که برای نگاهداری آن شده است برآید مگر در صورت علم متصرف به عدم استحقاق خود.

۳۰۶
اداره اموال غایب یا محجور

اگر کسی اموال غایب یا محجور و امثال آن‌ها را بدون اجازه مالک یا کسی که حق اجازه دارد اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد در صورتی‌که تحصیل اجازه در موقع مقدور بوده یا تأخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مطالبه مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تأخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت کننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است.

در ضمان قهری
۳۰۷
اسباب ضمان قهری

امور ذیل موجب ضمان قهری است:

۱) غصب و آنچه که در حکم غصب است
۲) اتلاف
۳) تسبیب
۴) استیفاء

در غصب
۳۰۸
تعریف غصب

غصب استیلا بر حق غیر است به نحو عدوان. اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است.

۳۰۹
ممانعت از تصرف بدون تسلط

هرگاه شخصی مالک را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آنکه خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمی‌شود لیکن در صورت اتلاف یا تسبیب ضامن خواهد بود.

۳۱۰
انکار امانت

اگر کسی که مالی به عاریه یا به ودیعه و امثال آن‌ها در دست اوست منکر گردد از تاریخ انکار در حکم غاصب است.

۳۱۱
رد مال مغصوب

غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد نماید و اگر عین تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر به علت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آنرا بدهد.

۳۱۲
قیمت مال مغصوب

هرگاه مال مغصوب بوده و مثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حین‌الاداء را بدهد و اگر مثل موجود بوده و از مالیت افتاده باشد باید آخرین قیمت آنرا بدهد.

۳۱۳
بنا یا درخت در زمین غیر

هرگاه کسی در زمین خود با مصالح متعلقه به دیگری بنائی سازد یا درخت غیر را بدون اذن مالک در آن زمین غرس کند صاحب مصالح یا درخت می‌تواند قلع یا نزع آنرا بخواهد مگر اینکه به اخذ قیمت تراضی نمایند.

۳۱۴
ازدیاد قیمت مال مغصوب

اگر در نتیجه عمل غاصب قیمت مال مغصوب زیاد شود غاصب حق مطالبه قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر اینکه آن زیادتی عین باشد که در این صورت عین زاید متعلق به خود غاصب است.

۳۱۵
مسئولیت غاصب نسبت به عیوب

غاصب مسئول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او به مال مغصوب وارد شده باشد هر چند مستند به فعل او نباشد.

۳۱۶
غصب از غاصب

اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند آن شخص نیز مثل غاصب سابق ضامن است اگرچه به غاصبیت غاصب اولی جاهل باشد.

۳۱۷
حق رجوع مالک به غاصبین

مالک می‌تواند عین و در صورت تلف شدن عین مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مطالبه کند.

۳۱۸
رجوع غاصبین به یکدیگر

هرگاه مالک رجوع کند به غاصبی که مال مغصوب در ید او تلف شده است آن شخص حق رجوع به غاصب دیگر ندارد ولی اگر به غاصب دیگری به غیر آن کسی‌که مال در ید او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز می‌تواند به کسی که مال در ید او تلف شده است رجوع کند و یا به یکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود به کسی که مال در ید او تلف شده است و به طور کلی ضمان بر عهده کسی مستقر است که مال مغصوب در نزد او تلف شده است.

۳۱۹
اخذ از یک غاصب

اگر مالک تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از یکی از غاصبین بگیرد حق رجوع بقدر مأخوذ به غاصبین دیگر ندارد.

۳۲۰
ضمانت منافع مال مغصوب

نسبت به منافع مال مغصوب هر یک از غاصبین به اندازه منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگرچه استیفاء منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که از عهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود بر آمده است می‌تواند بهر یک نسبت به زمان تصرف او رجوع کند.

۳۲۱
ابراء ذمه غاصب

هرگاه مالک ذمه یکی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابراء کند حق رجوع به غاصبین دیگر نخواهد داشت. ولی اگر حق خود را به یکی از آنان به نحوی از انحاء انتقال دهد آنکس قائم مقام مالک می‌شود و دارای همان حقی خواهد بود که مالک دارا بوده است.

۳۲۲
ابراء منافع

ابراء ذمه یکی از غاصبین نسبت به منافع زمان تصرف او موجب ابراء ذمه دیگران از حصه آن‌ها نخواهد بود لیکن اگر یکی از غاصبین را نسبت به منافع عین ابراء کند حق رجوع به لاحقین نخواهد داشت.

۳۲۳
خرید مال مغصوب

اگر کسی ملک مغصوب را از غاصب بخرد آن کس نیز ضامن است و مالک می‌تواند بر طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مطالبه نماید.

۳۲۴
مشتری عالم به غصب

در صورتی که مشتری عالم به غصب باشد حکم رجوع هر یک از بایع و مشتری به یکدیگر در آنچه که مالک از آن‌ها گرفته است حکم غاصب از غاصب بوده تابع مقررات فوق خواهد بود.

۳۲۵
مشتری جاهل به غصب

اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالک به او رجوع نموده باشد او نیز می‌تواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند اگرچه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت به مثل یا قیمت رجوع به بایع کند بایع حق رجوع به مشتری را نخواهد داشت.

۳۲۶
زیادی عوض بر ثمن

اگر عوضی که مشتری عالم به غصب در صورت تلف مبیع به مالک داده است زیاد بر مقدار ثمن باشد به مقدار زیاده نمی‌تواند رجوع به بایع کند ولی نسبت به مقدار ثمن حق رجوع دارد.

۳۲۷
معاملات غیر از بیع

اگر ترتیب ایادی بر مال مغصوب به معامله دیگری غیر از بیع باشد احکام راجعه به بیع مال غصب که فوقاً ذکر شده مجری خواهد بود.

در اتلاف
۳۲۸
اتلاف مال غیر

هرکس مال غیر را تلف کند ضامن آن است و باید مثل یا قیمت آنرا بدهد اعم از اینکه از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد و اعم از اینکه عین باشد یا منفعت و اگر آنرا ناقص یا معیوب کند ضامن نقص قیمت آن مال است.

۳۲۹
خرابی بنا

اگر کسی خانه یا بنای کسی را خراب کند باید آنرا به مثل صورت اول بنا نماید و اگر ممکن نباشد باید از عهده قیمت برآید.

۳۳۰
کشتن حیوان غیر

اگر کسی حیوان متعلق به غیر را بدون اذن صاحب آن بکشد باید تفاوت قیمت زنده و کشته آنرا بدهد ولیکن اگر برای دفاع از نفس بکشد یا ناقص کند ضامن نیست.

در تسبیب
۳۳۱
سبب تلف

هرکس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده نقص قیمت آن برآید.

۳۳۲
سبب و مباشر

هرگاه یک‌نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود مباشر مسئول است نه مسبب مگر اینکه سبب اقوی باشد بنحوی‌که عرفاً اتلاف مستند به او باشد.

۳۳۳
مسئولیت صاحب بنا

صاحب دیوار یا عمارت یا کارخانه مسئول خساراتی است که از خراب شدن آن وارد می‌شود مشروط بر اینکه خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد که مالک مطلع بر آن بوده و یا از عدم مواظبت او تولید شده است.

۳۳۴
مسئولیت مالک حیوان

مالک یا متصرف حیوان مسئول خساراتی نیست که از ناحیه آن حیوان وارد می‌شود مگر اینکه در حفظ حیوان تقصیر کرده باشد لیکن در هر حال اگر حیوان به واسطه عمل کسی منشاء ضرر گردد فاعل آن عمل مسئول خسارات وارده خواهد بود.

۳۳۵
تصادم وسایل نقلیه

در صورت تصادم بین دو کشتی یا دو قطار راه آهن یا دو اتومبیل و امثال آن‌ها مسئولیت متوجه طرفی خواهد بود که تصادم در نتیجه عمد یا مسامحه او حاصل شده باشد و اگر طرفین تقصیر یا مسامحه کرده باشند هر دو مسئول خواهند بود.

در استیفاء
۳۳۶
استحقاق اجرت عمل

هرگاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که قصد تبرع داشته است.

تبصره

چنانچه زوجه کارهایی را که شرعاً به عهده وی نبوده و عرفاً برای آن کار اجرت‌المثل باشد، به دستور زوج و با عدم قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌نماید.

۳۳۷
استیفاء منفعت از مال غیر

هرگاه کسی بر حسب اذن صریح یا ضمنی از مال غیر استیفاء منفعت کند صاحب مال مستحق اجرت‌المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که اذن در انتفاع مجانی بوده است.

در عقود معینه مختلفه
در بیع
در احکام بیع
۳۳۸
تعریف بیع

بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم.

۳۳۹
ایجاب و قبول در بیع

پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع می‌شود.

ممکن است بیع به دادوستد نیز واقع گردد.

۳۴۰
صریح بودن الفاظ

در ایجاب و قبول الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد.

۳۴۱
بیع مطلق و مشروط

بیع ممکن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممکن است که برای تسلیم تمام یا قسمتی از مبیع یا برای تأدیه تمام یا قسمتی از ثمن اجلی قرار داده شود.

۳۴۲
تعیین مقدار و جنس و وصف مبیع

مقدار و جنس و وصف و مبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن به وزن یا کیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده تابع عرف بلد است.

۳۴۳
بیع مشروط به مقدار معین

اگر مبیع به شرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع می‌شود اگرچه هنوز مبیع شمرده نشده یا کیل یا ذرع نشده باشد.

۳۴۴
بیع قطعی و ثمن حال

اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع یا تأدیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر اینکه بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگرچه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد.

در طرفین معامله
۳۴۵
اهلیت طرفین بیع

هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اهلیت برای تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.

۳۴۶
رضای طرفین

عقد بیع باید مقرون به رضای طرفین باشد و عقد مکره نافذ نیست.

۳۴۷
بیع شخص کور

شخص کور می‌تواند خرید و فروش نماید مشروط بر اینکه شخصاً بطریقی غیر از معاینه یا به وسیله کس دیگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نماید.

در مبیع
۳۴۸
مبیع ممنوع یا فاقد مالیت

بیع چیزی که خرید و فروش آن قانوناً ممنوع است و یا چیزی‌که مالیت و یا منفعت عقلایی ندارد یا چیزی‌که بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر اینکه مشتری خود قادر بر تسلیم باشد.

۳۴۹
بیع مال وقف

بیع مال وقف صحیح نیست مگر در موردی که بین موقوف‌علیهم تولید اختلاف شود بنحوی‌که بیم سفک دماء رود یا منجر به خرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی که در مبحث راجع به وقف مقرر است.

۳۵۰
انواع مبیع

مبیع ممکن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین بطور کلی از شیء متساوی‌الاجزاء و همچنین ممکن است کلی فی‌الذمه باشد.

۳۵۱
مبیع کلی

در صورتی‌که مبیع کلی یعنی صادق بر افراد عدیده باشد بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مبیع ذکر بشود.

۳۵۲
بیع فضولی

بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه مالک بطوری‌که در معاملات فضولی مذکور است.

۳۵۳
عدم مطابقت مبیع با جنس

هرگاه چیز معین بعنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بیع باطل است و اگر بعضی از آن از غیر جنس باشد نسبت به آن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد.

۳۵۴
بیع از روی نمونه

ممکن است بیع از روی نمونه به‌عمل آید در این صورت باید تمام مبیع مطابق نمونه تسلیم شود والا مشتری خیار فسخ خواهد داشت.

۳۵۵
زیادی یا کمی مساحت

اگر ملکی به شرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود که کمتر از آن مقدار است مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود که بیشتر است بایع می‌تواند آنرا فسخ کند مگر اینکه در هر دو صورت طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند.

۳۵۶
اجزاء و توابع مبیع

هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا تابع مبیع شمرده شود یا قرائن دلالت بر دخول آن در مبیع نماید داخل در بیع و متعلق به مشتری است اگرچه در عقد صریحاً ذکر نشده باشد و اگرچه متعاملین جاهل بر عرف باشند.

۳۵۷
خروج از مبیع

هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا از تابع مبیع شمرده نشود داخل در بیع نمی‌شود مگر اینکه صریحاً در عقد ذکر شده باشد.

۳۵۸
توابع بیع باغ و خانه و زمین

نظر به دو ماده فوق در بیع باغ اشجار و در بیع خانه ممر و مجری و هر چه ملصق به بنا باشد بطوری‌که نتوان آنرا بدون خرابی نقل نمود متعلق به مشتری می‌شود و بر عکس زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق به مشتری نمی‌شود مگر اینکه تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود.

در هر حال طرفین عقد می‌توانند به عکس ترتیب فوق تراضی کنند.

۳۵۹
شک در دخول شیء

هرگاه دخول شیء در مبیع عرفاً مشکوک باشد آن شیء داخل در بیع نخواهد بود مگر آنکه تصریح شده باشد.

۳۶۰
استثناء از مبیع

هر چیزی که فروش آن مستقلاً جایز است استثناء آن از مبیع نیز جایز است.

۳۶۱
عدم وجود مبیع

اگر در بیع عین معین معلوم شود که مبیع وجود نداشته بیع باطل است.

در آثار بیع
۳۶۲
آثار بیع صحیح

آثار بیعی که صحیحاً واقع شده باشد از قرار ذیل است:

۱) به مجرد وقوع بیع مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن می‌شود.
۲) عقد بیع بایع را ضامن درک مبیع و مشتری را ضامن درک ثمن قرار می‌دهد.
۳) عقد بیع بایع را به تسلیم مبیع ملزم می‌نماید.
۴) عقد بیع مشتری را به تأدیه ثمن ملزم می‌کند.

در ملکیت مبیع و ثمن
۳۶۳
خیار و اجل و انتقال مالکیت

در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین با وجود اجلی برای تسلیم مبیع یا تأدیه ثمن مانع انتقال نمی‌شود بنابراین اگر ثمن یا مبیع عین معین بوده و قبل از تسلیم آن احد متعاملین مفلس شود طرف دیگر حق مطالبه آن عین را خواهد داشت.

۳۶۴
مالکیت در بیع خیاری

در بیع خیاری مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضاء خیار و در بیعی که قبض شرط صحت است مثل بیع صرف انتقال از حین حصول شرط است نه از حین وقوع بیع.

۳۶۵
بیع فاسد و تملک

بیع فاسد اثری در تملک ندارد.

۳۶۶
قبض در بیع فاسد

هرگاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آنرا به صاحبش رد نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود.

در تسلیم
۳۶۷
تعریف تسلیم و قبض

تسلیم عبارت است از دادن مبیع به تصرف مشتری بنحوی که متمکن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از استیلاء مشتری بر مبیع.

۳۶۸
تحقق تسلیم

تسلیم وقتی حاصل می‌شود که مبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگرچه مشتری آنرا هنوز عملاً تصرف نکرده باشد.

۳۶۹
کیفیت تسلیم

تسلیم به اختلاف مبیع به کیفیات مختلفه است و باید بنحوی باشد که عرفاً آنرا تسلیم گویند.

۳۷۰
قدرت بر تسلیم در موعد

اگر طرفین معامله برای تسلیم مبیع موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد.

۳۷۱
قدرت بر تسلیم در بیع موقوف

در بیعی که موقوف به اجازه مالک است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است.

۳۷۲
تسلیم بعض مبیع

اگر نسبت به بعض مبیع بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت به بعض دیگر نداشته باشد بیع نسبت به بعض که قدرت بر تسلیم داشته صحیح است و نسبت به بعض دیگر باطل است.

۳۷۳
عدم نیاز به قبض جدید

اگر مبیع قبلاً در تصرف مشتری بوده باشد محتاج به قبض جدید نیست و همچنین است در ثمن.

۳۷۴
عدم لزوم اذن بایع در قبض

در حصول قبض اذن بایع شرط نیست و مشتری می‌تواند مبیع را بدون اذن قبض کند.

۳۷۵
محل تسلیم

مبیع باید در محلی تسلیم شود که عقد بیع در آنجا واقع شده است مگر اینکه عرف و عادت مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم معین شده باشد.

۳۷۶
اجبار به تسلیم

در صورت تأخیر در تسلیم مبیع یا ثمن ممتنع اجبار به تسلیم می‌شود.

۳۷۷
حق حبس

هر یک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری کند تا طرف دیگر حاضر به تسلیم شود مگر اینکه مبیع یا ثمن مؤجل باشد در این صورت هر کدام از مبیع یا ثمن که حال باشد باید تسلیم شود.

۳۷۸
تسلیم اختیاری قبل از اخذ ثمن

اگر بایع قبل از اخذ ثمن مبیع را به میل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آنرا نخواهد داشت مگر بموجب فسخ در مورد خیار.

۳۷۹
شرط رهن یا ضمان و فسخ

اگر مشتری ملتزم شده باشد که برای ثمن ضامن یا رهن بدهد و عمل به شرط نکند بایع حق فسخ خواهد داشت. و اگر بایع ملتزم شده باشد که برای درک مبیع ضامن بدهد و عمل به شرط نکند مشتری حق فسخ دارد.

۳۸۰
افلاس مشتری

در صورتی‌که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می‌تواند از تسلیم آن امتناع کند.

۳۸۱
مخارج تسلیم

مخارج تسلیم مبیع از قبیل اجرت نقل آن به محل تسلیم، اجرت شمردن و وزن کردن و غیره به عهده بایع است. مخارج تسلیم ثمن بر عهده مشتری است.

۳۸۲
تغییر ترتیب مخارج و محل تسلیم

هرگاه عرف عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم بر خلاف ترتیبی باشد که ذکر شده و یا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق متعارف یا مشروط در عقد رفتار شود و همچنین متبایعین می‌توانند آن را به تراضی تغییر دهند.

۳۸۳
شمل تسلیم بر اجزاء و توابع

تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد که اجزاء و توابع مبیع شمرده می‌شود.

۳۸۴
کمی یا زیادی مقدار مبیع

هرگاه در حال معامله مبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم کمتر از آن مقدار در آید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با تأدیه حصه‌ای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است.

۳۸۵
عدم امکان تجزیه مبیع

اگر مبیع از قبیل خانه یا فرش باشد که تجزیه آن بدون ضرر ممکن نمی‌شود و به شرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی در حین تسلیم کمتر یا بیشتر در آید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت.

۳۸۶
مخارج معامله پس از فسخ

اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثمن مخارج معامله و مصارف متعارف را که مشتری نموده است بدهد.

۳۸۷
تلف مبیع قبل از تسلیم

اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید به مشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم به حاکم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد که در این صورت تلف از مال مشتری خواهد بود.

۳۸۸
نقص مبیع قبل از تسلیم

اگر قبل از تسلیم در مبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت که معامله را فسخ نماید.

۳۸۹
تلف یا نقص ناشی از عمل مشتری

اگر در مورد دو ماده فوق تلف شدن مبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثمن را تأدیه کند.

در ضمان درک
۳۹۰
ضمان درک مبیع

اگر بعد از قبض ثمن مبیع کلاً یا جزئاً مستحق‌للغیر درآید بایع ضامن است اگرچه تصریح به ضمان نشده باشد.

۳۹۱
استرداد ثمن و غرامات

در صورت مستحق‌للغیر برآمدن کل یا بعض از مبیع بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری به وجود فساد بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید.

۳۹۲
عدم کسر از ثمن

در مورد ماده قبل بایع باید از عهده تمام ثمنی که اخذ نموده است نسبت به کل یا بعض برآید اگرچه بعد از عقد بیع به علّتی از علل در مبیع کسر قیمتی حاصل شده باشد.

۳۹۳
زیادتی ناشی از عمل مشتری

راجع به زیادتی که از عمل مشتری در مبیع حاصل شده باشد مقررات ماده ۳۱۴ مجری خواهد بود.

در تأدیه ثمن
۳۹۴
تکلیف مشتری در تأدیه ثمن

مشتری باید ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرایطی که در عقد بیع مقرر شده است تأدیه نماید.

۳۹۵
عدم تأدیه ثمن

اگر مشتری ثمن را در موعد مقرر تأدیه نکند بایع حق خواهد داشت که بر طبق مقررات راجعه به خیار تأخیر ثمن معامله را فسخ یا از حاکم اجبار مشتری را به تأدیه ثمن بخواهد.

در خیارات و احکام راجعه به آن
در خیارات
۳۹۶
اقسام خیارات

خیارات از قرار ذیلند:

۱– خیار مجلس
۲– خیار حیوان
۳– خیار شرط
۴– خیار تأخیر ثمن
۵– خیار رؤیت و تخلف وصف
۶– خیار غبن
۷– خیار عیب
۸– خیار تدلیس
۹– خیار تبعض صفقه
۱۰– خیار تخلف شرط

در خیار مجلس
۳۹۷
خیار مجلس

هر یک از متبایعین بعد از عقد فی‌المجلس و مادام که متفرق نشده‌اند اختیار فسخ معامله را دارند.

در خیار حیوان
۳۹۸
خیار حیوان

اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد.

در خیار شرط
۳۹۹
تعریف خیار شرط

در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد.

۴۰۰
ابتدای مدت خیار

اگر ابتداء مدت خیار ذکر نشده باشد ابتداء آن از تاریخ عقد محسوب است والا تابع قرارداد متعاملین است.

۴۰۱
عدم تعیین مدت خیار

اگر برای خیار شرط مدت معین نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است.

در خیار تأخیر ثمن
۴۰۲
شرایط خیار تأخیر ثمن

هرگاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تأدیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله می‌شود.

۴۰۳
سقوط خیار با مطالبه ثمن

اگر بایع بنحوی از انحاء مطالبه ثمن نماید و بقرائن معلوم گردد که مقصود التزام به بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد.

۴۰۴
تسلیم کامل و سقوط خیار

هرگاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام مبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگرچه ثانیاً بنحوی از انحاء مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد.

۴۰۵
امتناع بایع از اخذ ثمن

اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت.

۴۰۶
اختصاص خیار تأخیر به بایع

خیار تأخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تأخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمی‌باشد.

۴۰۷
تسلیم بعض ثمن

تسلیم بعض ثمن یا دادن آن به کسی که حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمی‌کند.

۴۰۸
ضمان و حواله ثمن

اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله دهد بعد از تحقیق حواله خیار تأخیر ساقط می‌شود.

۴۰۹
مبیع فاسدشدنی

هرگاه مبیع از چیزهایی باشد که در کمتر از سه روز فاسد و یا کم‌قیمت می‌شود ابتداء خیار از زمانی است که مبیع مشرف به فساد یا کسر قیمت می‌گردد.

در خیار رؤیت و تخلف وصف
۴۱۰
خیار رؤیت

هرگاه کسی مالی را ندیده و آنرا فقط به وصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافی‌که ذکر شده است نباشد مختار می‌شود که بیع را فسخ کند یا بهمان نحو که هست قبول نماید.

۴۱۱
رؤیت بایع

اگر بایع مبیع را ندیده ولی مشتری آنرا دیده باشد و مبیع غیر اوصافی‌که ذکر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت.

۴۱۲
رؤیت بعض مبیع

هرگاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را به وصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد می‌تواند تمام مبیع را رد کند یا تمام آنرا قبول نماید.

۴۱۳
رؤیت سابق

هرگاه یکی از متبایعین مالی را سابقاً دیده و باعتماد رؤیت سابق معامله کند و بعد از رؤیت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت.

۴۱۴
عدم خیار رؤیت در بیع کلی

در بیع کلی خیار رؤیت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد.

۴۱۵
فوریت خیار رؤیت

خیار رؤیت و تخلف وصف بعد از رؤیت فوری است.

در خیار غبن
۴۱۶
غبن فاحش

هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم به غبن می‌تواند معامله را فسخ کند.

۴۱۷
تعریف غبن فاحش

غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.

۴۱۸
علم مغبون به قیمت عادله

اگر مغبون در حین معامله عالم به قیمت عادله بوده است خیار فسخ نخواهد داشت.

۴۱۹
شرایط معامله در تعیین غبن

در تعیین مقدار غبن شرایط معامله نیز باید منظور گردد.

۴۲۰
فوریت خیار غبن

خیار غبن بعد از علم به غبن فوری است.

۴۲۱
تفاوت قیمت و سقوط خیار

اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمی‌شود مگر اینکه مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.

در خیار عیب
۴۲۲
ظهور عیب

اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذ ارش یا فسخ معامله.

۴۲۳
شرایط خیار عیب

خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت می‌شود که عیب مخفی و موجود در حین عقد باشد.

۴۲۴
عیب مخفی

عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم به آن نبوده است اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است.

۴۲۵
عیب حادث قبل از قبض

عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است.

۴۲۶
تشخیص عیب

تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت می‌شود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود.

۴۲۷
نحوه محاسبه ارش

اگر در مورد ظهور عیب مشتری اختیار ارش کند تفاوتی که باید به او داده شود بطریق ذیل معین می‌گردد:

قیمت حقیقی مبیع در حال بی‌عیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی به توسط اهل خبره معین شود.

اگر قیمت آن در حال بی‌عیبی مساوی با قیمتی باشد که در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مبیع در حال معیوبی مقدار ارش خواهد بود.

و اگر قیمت مبیع در حال بی‌عیبی کمتر یا زیادتر از ثمن معامله باشد نسبت بین قیمت مبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی‌عیبی معین شده و بایع باید از ثمن مقرر بهمان نسبت نگاهداشته و بقیه را بعنوان ارش به مشتری رد کند.

۴۲۸
اختلاف اهل خبره

در صورت اختلاف بین اهل خبره حد وسط قیمت‌ها معتبر است.

۴۲۹
موارد عدم حق فسخ

در موارد ذیل مشتری نمی‌تواند بیع را فسخ کند و فقط می‌تواند ارش بگیرد:

۱) در صورت تلف شدن مبیع نزد مشتری یا منتقل کردن آن به غیر.
۲) در صورتی که تغییری در مبیع پیدا شود اعم از اینکه تغییر بفعل مشتری باشد یا نه.
۳) در صورتی‌که بعد از قبض مبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینکه در زمان خیار مختص به مشتری حادث شده باشد که در این صورت مانع از فسخ و رد نیست.

۴۳۰
عیب حادث ناشی از عیب قدیم

اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد مشتری حق رد را نیز خواهد داشت.

۴۳۱
عیب در بعض مبیع

در صورتی‌که در یک عقد چند چیز فروخته شود بدون اینکه قیمت هر یک علیحده معین شده باشد و بعضی از آن‌ها معیوب درآید مشتری باید تمام آنرا رد کند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاهدارد و ارش بگیرد و تبعیض نمی‌تواند بکند مگر به رضای بایع.

۴۳۲
تعدد مشتری

در صورتی‌که در یک عقد بایع یک نفر و مشتری متعدد باشد و در مبیع عیبی ظاهر شود یکی از مشتری‌ها نمی‌تواند سهم خود را بتنهائی رد کند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنابراین اگر در رد مبیع اتفاق نکردند فقط هر یک از آن‌ها حق ارش خواهد داشت.

۴۳۳
تعدد بایع

اگر در یک عقد بایع متعدد باشد مشتری می‌تواند سهم یکی را رد و دیگری را با اخذ ارش قبول کند.

۴۳۴
عدم مالیت مبیع معیوب

اگر ظاهر شود که مبیع معیوب اصلاً مالیت و قیمت نداشته بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت به آن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تبعض صفقه اختیار فسخ دارد.

۴۳۵
فوریت خیار عیب

خیار عیب بعد از علم به آن فوری است.

۴۳۶
تبری از عیوب

اگر بایع از عیوب مبیع تبری کرده باشد بدین‌که عهده عیوب را از خود سلب کرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبری کرده باشد فقط نسبت بهمان عیب حق مراجعه ندارد.

۴۳۷
عیب ثمن

از حیث احکام عیب ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است.

در خیار تدلیس
۴۳۸
تعریف تدلیس

تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.

۴۳۹
خیار تدلیس

اگر بایع تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری.

۴۴۰
فوریت خیار تدلیس

خیار تدلیس بعد از علم به آن فوری است.

در خیار تبعض صفقه
۴۴۱
خیار تبعض صفقه

خیار تبعض صفقه وقتی حاصل می‌شود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع بجهتی از جهات باطل باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند.

۴۴۲
محاسبه ثمن در تبعض صفقه

در مورد تبعض صفقه قسمتی از ثمن که باید به مشتری برگردد بطریق ذیل حساب می‌شود:

آن قسمت از مبیع که به ملکیت مشتری قرار گرفته منفرداً قیمت می‌شود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود بهمان نسبت از ثمن را بایع نگاهداشته و بقیه را باید به مشتری رد نماید.

۴۴۳
جهل مشتری به تبعض

تبعض صفقه وقتی موجب خیار است که مشتری در حین معامله عالم به آن نباشد ولی در هر حال ثمن تقسیط می‌شود.

در خیار تخلف شرط
۴۴۴
احکام خیار تخلف شرط

احکام خیار تخلف شرط بطوری است که در مواد ۲۳۴ الی ۲۴۵ ذکر شده است.

در احکام خیارات بطور کلی
۴۴۵
انتقال خیارات به وراث

هر یک از خیارات بعد از فوت منتقل به وراث می‌شود.

۴۴۶
شرط مباشرت در خیار

خیار شرط ممکن است به قید مباشرت و اختصاص بشخص مشروط‌له قرار داده شود در این صورت منتقل به وراث نخواهد شد.

۴۴۷
خیار شخص ثالث

هرگاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد.

۴۴۸
سقوط خیارات

سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می‌توان در ضمن عقد شرط نمود.

۴۴۹
نحوه فسخ

فسخ بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل می‌شود.

۴۵۰
امضای فعلی

تصرفاتی که نوعاً کاشف از رضای معامله باشد امضای فعلی است مثل آنکه مشتری که خیار دارد با علم به خیار مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد.

۴۵۱
فسخ فعلی

تصرفاتی که نوعاً کاشف از بهم زدن معامله باشد فسخ فعلی است.

۴۵۲
امضاء و فسخ همزمان

اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آن‌ها امضا کند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ می‌شود.

۴۵۳
تلف مبیع در زمان خیار

در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین تلف یا ناقص شود بر عهده مشتری است و اگر خیار مختص مشتری باشد تلف یا نقص بعهده بایع است.

۴۵۴
اجاره مبیع و فسخ بیع

هرگاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی‌شود مگر اینکه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحاً یا ضمناً شرط شده که در این صورت اجاره باطل است.

۴۵۵
تعلق حق غیر به مبیع

اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل اینکه نزد کسی رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.

۴۵۶
خیارات در معاملات لازمه

تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تأخیر ثمن که مخصوص بیع است.

۴۵۷
لزوم بیع

هر بیع لازم است مگر اینکه یکی از خیارات در آن ثابت شود.

در بیع و شرط
۴۵۸
تعریف بیع شرط

در عقد بیع متعاملین می‌توانند شرط نمایند که هرگاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتری رد کند خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین می‌توانند شرط کنند که هرگاه بعض مثل ثمن را رد کرد خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد. در هر حال حق خیار تابع قرار داد متعاملین خواهد بود و هرگاه نسبت به ثمن قید تمام یا بعض نشده باشد خیار ثابت نخواهد بود مگر با رد تمام ثمن.

۴۵۹
آثار بیع شرط

در بیع شرط به مجرد عقد مبیع ملک مشتری می‌شود با قید خیار برای بایع بنابراین اگر بایع به شرایطی که بین او و مشتری برای استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع قطعی شده و مشتری مالک قطعی مبیع می‌گردد و اگر بالعکس بایع به شرایط مزبوره عمل ننماید و مبیع را استرداد کند از حین فسخ مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماآت و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است.

۴۶۰
عدم تصرف منافی خیار

در بیع شرط مشتری نمی‌تواند در مبیع تصرفی که منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید.

۴۶۱
امتناع مشتری از اخذ ثمن

اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثمن امتناع کند بایع می‌تواند با تسلیم ثمن به حاکم یا قائم مقام او معامله را فسخ کند.

۴۶۲
انتقال مبیع شرطی به وراث

اگر مبیع بشرط بواسطه فوت مشتری به وراث او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه بهمان ترتیبی که بوده است باقی خواهد بود.

۴۶۳
عدم قصد بیع

اگر در بیع شرط معلوم شود که قصد بایع حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجری نخواهد بود.

در معاوضه
۴۶۴
تعریف معاوضه

معاوضه عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین مالی می‌دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می‌کند بدون ملاحظه اینکه یکی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد.

۴۶۵
عدم جاری بودن احکام بیع

در معاوضه احکام خاصه بیع جاری نیست.

در اجاره
۴۶۶
تعریف اجاره

اجاره عقدی است که بموجب آن مستأجر مالک منافع عین مستأجره می‌شود. اجاره دهنده را موجر و اجاره کننده را مستأجر و مورد اجاره را عین مستأجره گویند.

۴۶۷
مورد اجاره

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا انسان باشد.

در اجاره اشیاء
۴۶۸
تعیین مدت اجاره

در اجاره اشیاء مدت اجاره باید معین شود والا اجاره باطل است.

۴۶۹
ابتدای مدت اجاره

مدت اجاره از روزی شروع می‌شود که بین طرفین مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است.

۴۷۰
قدرت بر تسلیم

در صحت اجاره قدرت بر تسلیم عین مستأجره شرط است.

۴۷۱
انتفاع با بقاء عین

برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستأجره با بقاء اصل آن ممکن باشد.

۴۷۲
تعیین عین مستأجره

عین مستأجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است.

۴۷۳
مالکیت منافع موجر

لازم نیست که موجر مالک عین مستأجره باشد ولی باید مالک منافع آن باشد.

۴۷۴
اجاره عین مستأجره به غیر

مستأجر می‌تواند عین مستأجره را به دیگری اجاره بدهد مگر اینکه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.

۴۷۵
اجاره مال مشاع

اجاره مال مشاع جایز است لیکن تسلیم عین مستأجره موقوف است به اذن شریک.

۴۷۶
تسلیم عین مستأجره

موجر باید عین مستأجره را تسلیم مستأجر کند و در صورت امتناع موجر اجبار می‌شود و در صورت تعذر اجبار مستأجر خیار فسخ دارد.

۴۷۷
حالت تسلیم

موجر باید عین مستأجره را در حالتی تسلیم نماید که مستأجر بتواند استفاده مطلوبه از آنرا بکند.

۴۷۸
عیب عین مستأجره

هرگاه معلوم شود عین مستأجره در حال اجاره معیوب بوده مستأجر می‌تواند اجاره را فسخ کند یا بهمان نحوی که بوده است اجاره را با تمام اجرت قبول کند ولی اگر موجر رفع عیب کند بنحوی که به مستأجر ضرری نرسد مستأجر حق فسخ ندارد.

۴۷۹
عیب موجب فسخ

عیبی که موجب فسخ اجاره می‌شود عیبی است که موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد.

۴۸۰
عیب حادث

عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عین مستأجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثناء مدت اجاره حادث شود نسبت به بقیه مدت خیار ثابت است.

۴۸۱
خروج از قابلیت انتفاع

هرگاه عین مستأجره بواسطه عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل می‌شود.

۴۸۲
عین کلی و عیب

اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجر داده معیوب درآید مستأجر حق فسخ ندارد و می‌تواند موجر را مجبور به تبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت.

۴۸۳
تلف عین مستأجره

اگر در مدت اجاره عین مستأجره بواسطه حادثه کلاً یا بعضاً تلف شود از زمان تلف نسبت به مقدار تلف شده منفسخ می‌شود و در صورت تلف بعض آن مستأجر حق دارد اجاره را نسبت به بقیه فسخ کند یا فقط مطالبه تقلیل نسبی مال‌الاجاره نماید.

۴۸۴
عدم تغییر عین مستأجره

موجر نمی‌تواند در مدت اجاره در عین مستأجره تغییری دهد که منافی مقصود مستأجر از استیجار باشد.

۴۸۵
تعمیرات لازم

اگر در مدت اجاره در عین مستأجره تعمیراتی لازم آید که تأخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستأجر نمی‌تواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگرچه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستأجره کلاً یا بعضاً استفاده نماید در این صورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

۴۸۶
مخارج عین مستأجره

تعمیرات و کلیه مخارجی که در عین مستأجره برای امکان انتفاع از آن لازم است به عهده مالک است مگر آنکه شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی که برای امکان انتفاع از عین مستأجره لازم می‌باشد.

۴۸۷
تعدی یا تفریط مستأجر

هرگاه مستأجر نسبت به عین مستأجره تعدی یا تفریط نماید و موجر قادر بر منع آن نباشد موجر حق فسخ دارد.

۴۸۸
مزاحمت شخص ثالث

اگر شخص ثالثی بدون ادعاء حقی در عین مستأجره یا منافع آن مزاحم مستأجر گردد در صورتی‌که قبل از قبض باشد مستأجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود می‌تواند برای رفع مزاحمت و مطالبه اجرت‌المثل به خود مزاحم رجوع کند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط می‌تواند به مزاحم رجوع کند.

۴۸۹
ادعای حق توسط مزاحم

اگر شخصی که مزاحمت می‌نماید مدعی حق نسبت به عین مستأجره یا منافع آن باشد مزاحم نمی‌تواند عین مزبور را از ید مستأجر انتزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالک و مستأجر هر دو.

۴۹۰
تکالیف مستأجر

مستأجر باید:

اولاً– در استعمال عین مستأجره به نحو متعارف رفتار کرده و تعدی یا تفریط نکند.
ثانیاً– عین مستأجره برای همان مصرفی که در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعیین در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط می‌شود استعمال نماید.
ثالثاً– مال‌الاجاره را در مواعدی که بین طرفین مقرر است تأدیه کند و در صورت عدم تعیین موعد نقداً باید بپردازد.

۴۹۱
تغییر نوع منفعت

اگر منفعتی که در اجاره تعیین شده است بخصوصیت آن منظور نبوده مستأجر می‌تواند استفاده منفعتی کند که از حیث ضرر مساوی یا کمتر از منفعت معینه باشد.

۴۹۲
استعمال غیرمجاز

اگر مستأجر عین مستأجره را در غیر موردی که در اجاره ذکر شده باشد یا از اوضاع و احوال استنباط می‌شود استعمال کند و منع آن ممکن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

۴۹۳
عدم ضمانت مستأجر

مستأجر نسبت به عین مستأجره ضامن نیست بدین معنی که اگر عین مستأجره بدون تفریط یا تعدی او کلاً یا بعضاً تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستأجر تفریط یا تعدی نماید ضامن است اگرچه نقص در نتیجه تفریط یا تعدی حاصل نشده باشد.

۴۹۴
انقضای مدت اجاره

عقد اجاره به مجرد انقضاء مدت برطرف می‌شود و اگر پس از انقضاء آن مستأجر عین مستأجره را بدون اذن مالک مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجر برای مدت مزبور مستحق اجرت‌المثل خواهد بود اگرچه مستأجر استیفاء منفعت نکرده باشد و اگر با اجازه مالک در تصرف نگاهدارد وقتی باید اجرت‌المثل بدهد که استیفاء منفعت کرده باشد مگر اینکه مالک اجازه داده باشد که مجاناً استفاده نماید.

۴۹۵
ضامن و اجرت‌المثل

اگر برای تأدیه مال‌الاجاره ضامنی داده شده باشد ضامن مسئول اجرت‌المثل مذکور در ماده فوق نخواهد بود.

۴۹۶
انحلال اجاره

عقد اجاره بواسطه تلف شدن عین مستأجره از تاریخ تلف باطل می‌شود و نسبت به تخلف از شرایطی که بین موجر و مستأجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت می‌گردد.

۴۹۷
فوت موجر یا مستأجر

عقد اجاره بواسطه فوت موجر یا مستأجر باطل نمی‌شود ولیکن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستأجره بوده است اجاره به فوت موجر باطل می‌شود و اگر شرط مباشرت مستأجر شده باشد به فوت مستأجر باطل می‌گردد.

۴۹۸
انتقال عین مستأجره

اگر عین مستأجره به دیگری منتقل شود اجاره بحال خود باقی است مگر اینکه موجر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط کرده باشد.

۴۹۹
اجاره مال موقوفه

هرگاه متولی با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره به فوت او باطل نمی‌گردد.

۵۰۰
اجاره در بیع شرط

در بیع شرط مشتری می‌تواند مبیع را برای مدتی که بایع حق خیار ندارد اجاره دهد و اگر اجاره منافی با خیار بایع باشد به وسیله جعل خیار یا نحو آن حق بایع را محفوظ دارد والا اجاره تا حدی که منافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود.

۵۰۱
اجاره بدون ذکر صریح مدت

اگر در عقد اجاره مدت بطور صریح ذکر نشده و مال‌الاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یک‌روز یا یک‌ماه یا یک‌سال صحیح خواهد بود و اگر مستأجر عین مستأجره را بیش از مدتهای مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه ید او را نخواهد موجر بموجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و به نسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود.

۵۰۲
تعمیرات بدون اذن

اگر مستأجر در عین مستأجره بدون اذن موجر تعمیراتی نماید حق مطالبه قیمت آنرا نخواهد داشت.

۵۰۳
بنا یا غرس بدون اذن

هرگاه مستأجر بدون اجازه موجر در خانه یا زمینی که اجاره کرده وضع بنا یا غرس اشجار کند هر یک از موجر و مستأجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قطع نماید در این صورت اگر در عین مستأجره نقصی حاصل شود بر عهده مستأجر است.

۵۰۴
بنا یا غرس با مجوز

هرگاه مستأجر بموجب عقد اجاره مجاز در بنا یا غرس بوده موجر نمی‌تواند مستأجر را به خراب کردن یا کندن آن اجبار کند و بعد از انقضاء مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستأجر باقی بماند موجر حق مطالبه اجرت‌المثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستأجر حق مطالبه اجرت‌المثل بنا یا درخت را خواهد داشت.

۵۰۵
اقساط مال‌الاجاره و فوت

اقساط مال‌الاجاره که به علت نرسیدن موعد پرداخت آن بر ذمه مستأجر مستقر نشده است به موت او حاصل نمی‌شود.

۵۰۶
آفت زراعت

در اجاره عقار آفت زراعت از هر قبیل که باشد به عهده مستأجر است مگر اینکه در عقد اجاره طور دیگر شرط شده باشد.

در اجاره حیوانات
۵۰۷
تعیین منفعت حیوان

در اجاره حیوان تعیین منفعت یا به تعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی که راکب یا محمول باید به آنجا حمل شود.

۵۰۸
تعیین راکب یا محمول

در موردی که منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راکب یا محمول لازم نیست ولی مستأجر نمی‌تواند زیاده بر مقدار متعارف حمل کند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل معین شده باشد تعیین راکب یا محمول لازم است.

۵۰۹
شرط عدم رسیدن به مقصد

در اجاره حیوان ممکن است شرط شود که اگر موجر در وقت معین محمول را به مقصد نرساند مقدار معینی از مال‌الاجاره کم شود.

۵۱۰
تعیین نوع حیوان

در اجاره حیوان لازم نیست که عین مستأجره حیوان معینی باشد بلکه تعیین آن به نوع معینی کافی خواهد بود.

۵۱۱
مقصود استعمال حیوان

حیوانی که مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود که قصد طرفین بوده است بنابراین حیوانی که برای سواری اجاره شده است نمی‌توان برای بارکشی استعمال نمود.

در اجاره اشخاص
۵۱۲
تعریف اجاره اشخاص

در اجاره اشخاص کسی که اجاره می‌کند مستأجر و کسی که مورد اجاره واقع می‌شود اجیر و مال‌الاجاره اجرت نامیده می‌شود.

۵۱۳
اقسام اجاره اشخاص

اقسام عمده اجاره اشخاص از قرار ذیل است:

۱– اجاره خدمه و کارگران از هر قبیل.
۲– اجاره متصدیان حمل و نقل اشخاص یا مال‌التجاره اعم از راه خشکی یا آب یا هوا.

در اجاره خدمه و کارگر
۵۱۴
مدت یا امر معین

خادم یا کارگر نمی‌تواند اجیر شود مگر برای مدت معینی یا برای انجام امر معینی.

۵۱۵
عدم تعیین انتهاء مدت

اگر کسی بدون تعیین انتهاء مدت اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود به مدتی که مزد از قرار آن معین شده است بنابراین اگر مزد اجیر از قرار روز یا هفته یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد مدت اجاره محدود به یک‌روز یا یک‌هفته یا یک‌ماه یا یک‌سال خواهد بود و پس از انقضاء مدت مزبور اجاره برطرف می‌شود ولی اگر پس از انقضاء مدت اجیر به خدمت خود دوام دهد و موجر او را نگاه دارد اجیر نظر به مراضات حاصله بهمان‌طوری‌که در زمان اجاره بین او و موجر مقرر بود مستحق اجرت خواهد شد.

در اجاره متصدی حمل و نقل
۵۱۶
تعهدات متصدیان حمل و نقل

تعهدات متصدیان حمل و نقل اعم از اینکه از راه خشکی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیائی‌که به آن‌ها سپرده می‌شود همان است که برای امانت‌داران مقرر است بنابراین در صورت تفریط یا تعدی مسئول تلف یا ضایع شدن اشیائی خواهند بود که برای حمل به آن‌ها داده می‌شود و این مسئولیت از تاریخ تحویل اشیاء به آنان خواهد بود.

۵۱۷
شرط عدم رسیدن به مقصد

مفاد ماده ۵۰۹ در مورد متصدیان حمل و نقل نیز مجری خواهد بود.

در مزارعه و مساقات
در مزارعه
۵۱۸
تعریف مزارعه

مزارعه عقدی است که بموجب آن احد طرفین زمینی را برای مدت معینی به طرف دیگر می‌دهد که آنرا زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند.

۵۱۹
تعیین حصه به نحو اشاعه

در عقد مزارعه حصه هر یک از مزارع و عامل باید به نحو اشاعه از قبیل ربع یا ثلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر به نحو دیگر باشد احکام مزارعه جاری نخواهد شد.

۵۲۰
شرط مال اضافی

در مزارعه جایز است شرط شود که یکی از دو طرف علاوه بر حصه از حاصل مال دیگری نیز به طرف مقابل بدهد.

۵۲۱
بذر و عوامل

در عقد مزارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل مال مزارع باشد یا عامل در این صورت نیز حصه مشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عرف بلد خواهد بود.

۵۲۲
مالکیت منافع زمین

در عقد مزارعه لازم نیست که متصرف زمین مالک آن هم باشد ولی لازم است که مالک منافع بوده باشد یا بعنوانی از عناوین از قبیل ولایت و غیره حق تصرف در آنرا داشته باشد.

۵۲۳
قابلیت زمین برای زرع

زمینی که مورد مزارعه است باید برای زرع مقصود قابل باشد اگرچه محتاج به اصلاح یا تحصیل آب باشد و اگر زرع محتاج به عملیاتی باشد از قبیل حفر نهر یا چاه و غیره و در حین عقد جاهل به آن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت.

۵۲۴
نوع زرع

نوع زرع باید در عقد مزارعه معین باشد مگر اینکه بر حسب عرف بلد معلوم و یا عقد برای مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخیر عامل در اختیار نوع زراعت مختار خواهد بود.

۵۲۵
لزوم عقد مزارعه

عقد مزارعه عقدی است لازم.

۵۲۶
خیار غبن

هر یک از مالک عامل و مزارع می‌تواند در صورت غبن معامله را فسخ کند.

۵۲۷
خروج زمین از قابلیت انتفاع

هرگاه زمین بواسطه فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل از قابلیت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد مزارعه منفسخ می‌شود.

۵۲۸
غصب زمین

اگر شخص ثالثی قبل از اینکه زمین مورد مزارعه تسلیم عامل شود آنرا غصب کند عامل مختار به فسخ می‌شود ولی اگر غصب بعد از تسلیم واقع شود حق فسخ ندارد.

۵۲۹
فوت متعاملین

عقد مزارعه به فوت متعاملین یا احد آن‌ها باطل نمی‌شود مگر اینکه مباشرت عامل شرط شده باشد در این صورت به فوت او منفسخ می‌شود.

۵۳۰
مالکیت موقت منافع

هرگاه کسی به مدت عمر خود مالک منافع زمینی بوده و آنرا به مزارعه داده باشد عقد مزارعه به فوت او منفسخ می‌شود.

۵۳۱
مالکیت حصه عامل

بعد از ظهور ثمره زرع عامل مالک حصه خود از آن می‌شود.

۵۳۲
شرط تمام ثمره برای یک طرف

در عقد مزارعه اگر شرط شود که تمام ثمره مال مزارع یا عامل تنها باشد عقد باطل است.

۵۳۳
بطلان مزارعه و تکالیف

اگر عقد مزارعه به علتی باطل شود تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف دیگر که مالک زمین یا آب یا صاحب عمل بوده است به نسبت آنچه که مالک بوده مستحق اجرت‌المثل خواهد بود. اگر بذر مشترک بین مزارع و عامل باشد حاصل و اجرت‌المثل نیز به نسبت بذر بین آن‌ها تقسیم می‌شود.

۵۳۴
ترک عمل توسط عامل

هرگاه عامل در اثناء یا در ابتداء عمل آنرا ترک کند و کسی نباشد که عمل را بجای او انجام دهد حاکم به تقاضای مزارع عامل را اجبار به انجام می‌کند و یا عمل را به خرج عامل ادامه می‌دهد و در صورت عدم امکان مزارع حق فسخ دارد.

۵۳۵
عدم زراعت عامل

اگر عامل زراعت نکند و مدت منقضی شود مزارع مستحق اجرت‌المثل است.

۵۳۶
عدم مواظبت متعارف

هرگاه عامل بطور متعارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه مزارع گردد عامل ضامن تفاوت خواهد بود.

۵۳۷
زرع غیر از مقرر

هرگاه در عقد مزارعه زرع معینی قید شده باشد و عامل غیر آنرا زرع نماید مزارعه باطل و بر طبق ماده ۵۳۳ رفتار می‌شود.

۵۳۸
فسخ قبل از ظهور ثمره

هرگاه مزارعه در اثناء مدت قبل از ظهور ثمره فسخ شود حاصل مال مالک بذر است و طرف دیگر مستحق اجرت‌المثل خواهد بود.

۵۳۹
فسخ بعد از ظهور ثمره

هرگاه مزارعه بعد از ظهور ثمره فسخ شود هر یک از مزارع و عامل به نسبتی که بین آن‌ها مقرر بوده شریک در ثمره هستند لیکن از تاریخ فسخ تا برداشت حاصل هر یک به اخذ اجرت‌المثل زمین و عمل و سایر مصالح‌الاملاک خود که به حصه مقرر به طرف دیگر تعلق می‌گیرد مستحق خواهد بود.

۵۴۰
انقضای مدت و نرسیدن زرع

هرگاه مدت مزارعه منقضی شود و اتفاقاً زرع نرسیده باشد مزارع حق دارد که زراعت را ازاله کند یا آنرا به اخذ اجرت‌المثل ابقاء نماید.

۵۴۱
اجیر گرفتن یا شریک شدن عامل

عامل می‌تواند برای زراعت اجیر بگیرد یا با دیگری شریک شود ولی برای انتقال معامله یا تسلیم زمین به دیگری رضای مزارع لازم است.

۵۴۲
خراج و مخارج زمین

خراج زمین به عهده مالک است مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد سایر مخارج زمین بر حسب تعیین طرفین یا متعارف است.

مبحث دوم – در مساقات
۵۴۳
تعریف مساقات
مساقات معامله‌ایست که بین صاحب درخت و امثال آن یا عامل در مقابل حصه مشاع معین از ثمره واقع می‌شود و ثمره اعم است از میوه و برگ و گل و غیر آن.
۵۴۴
بطلان یا فسخ مساقات
در هر مورد که مساقات باطل باشد یا فسخ شود تمام ثمره مال مالک است و عامل مستحق اجرت‌المثل خواهد بود.
۵۴۵
مقررات مزارعه در مساقات
مقررات راجعه بمزارعه که در مبحث قبل ذکر شده است در مورد عقد مساقات نیز مرعی خواهد بود مگر اینکه عامل نمی‌تواند بدون اجازه مالک معامله را بدیگری واگذار یا با دیگری شرکت نماید.
فصل ششم – در مضاربه
۵۴۶
تعریف مضاربه
مضاربه عقدی است که بموجب آن احد متعاملین سرمایه می‌دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند صاحب سرمایه مالک و عامل مضارب نامیده می‌شود.
۵۴۷
سرمایه مضاربه
سرمایه باید وجه نقد باشد.
۵۴۸
حصه منافع
حصه هر یک از مالک و مضارب در منافع باید جزء مشاع از کل از قبیل ربع یا ثلث و غیره باشد.
۵۴۹
تعیین حصه‌ها
حصه‌های مزبوره در ماده فوق باید در عقد مضاربه معین شود مگر اینکه در عرف منجزاً معلوم بوده و سکوت در عقد منصرف بآن گردد.
۵۵۰
جائز بودن مضاربه
مضاربه عقدی است جائز.
۵۵۱
انفساخ مضاربه
عقد مضاربه بیکی از علل ذیل منفسخ می‌شود: ۱) در صورت موت یا جنون یا سفه احد طرفین. ۲) در صورت مفلس شدن مالک. ۳) در صورت تلف شدن تمام سرمایه و ربح. ۴) در صورت عدم امکان تجارتیکه منظور طرفین بوده.
۵۵۲
تعیین مدت در مضاربه
هرگاه در مضاربه برای تجارت مدت معین شده باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمی‌شود لیکن پس از انقضاء مدت مضارب نمی‌تواند معامله بکند مگر باجازه جدید مالک.
۵۵۳
مضاربه مطلق
در صورتیکه مضاربه مطلق باشد یعنی تجارت خاصی شرط نشده باشد عامل می‌تواند هر قسم تجارتی را که صلاح بداند بنماید ولی در طرز تجارت باید متعارف را رعایت کند.
۵۵۴
ممنوعیت واگذاری
مضارب نمی‌تواند نسبت بهمان سرمایه با دیگری مضاربه کند یا آن را بغیر واگذار نماید مگر با اجازه مالک.
۵۵۵
اعمال متعارف
مضارب باید اعمالی را که برای نوع تجارت متعارف و معمول بلد و زمان است بجا آورد ولی اگر اعمالی را که بر طبق عرف بایستی باجیر رجوع کند خود شخصاً انجام دهد مستحق اجرت آن نخواهد بود.
۵۵۶
مضارب امین
مضارب در حکم امین است و ضامن مال مضاربه نمی‌شود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
۵۵۷
تمام منافع برای مالک
اگر کسی مالی برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع مال مالک باشد در اینصورت معامله مضاربه محسوب نمی‌شود و عامل مستحق اجرت‌المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که عامل عمل را تبرعاً انجام داده است.
۵۵۸
شرط ضمانت
اگر شرط شود که مضارب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد عقد باطل است مگر اینکه بطور لزوم شرط شده باشد که مضارب ازمال خود بمقدار خسارت یا تلف مجاناً بمالک تملیک کند.
۵۵۹
حساب جاری و مضاربه
در حساب جاری یا حساب بمدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده قبل احکام مضاربه جاری و حق‌المضاربه بآن تعلق بگیرد.
۵۶۰
شرایط قراردادی
بغیر از آن که فوقاً مذکور شد مضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که بموجب عقد بین طرفین مقرر است.
فصل هفتم – در جعاله
۵۶۱
تعریف جعاله
جعاله عبارت است از التزام شخصی باداء اجرت معلوم در مقابل عملی اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیر معین.
۵۶۲
اصطلاحات جعاله
در جعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل میگویند.
۵۶۳
معلوم بودن اجرت
در جعاله معلوم بودن اجرت من‌جمیع‌الجهات لازم نیست بنابراین اگر کسی ملتزم شود که هرکس گم شده او را پیدا کند حصه مشاع معینی از آن مال او خواهد بود جعاله صحیح است.
۵۶۴
عدم لزوم تعیین عامل
در جعاله گذشته از عدم لزوم تعیین عامل ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد.
۵۶۵
جائز بودن جعاله
جعاله تعهدی است جائز و مادامی که عمل باتمام نرسیده است هر یک از طرفین می‌توانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثناء عمل رجوع نماید باید اجرت‌المثل عمل عامل را بدهد.
۵۶۶
عمل دارای اجزاء
هرگاه در جعاله عمل دارای اجزاء متعدد بوده و هر یک از اجزاء مقصود بالاصاله جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل از اجرت‌المسمی بنسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم از اینکه فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل.
۵۶۷
استحقاق جعل
عامل وقتی مستحق جعل می‌گردد که متعلق جعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد.
۵۶۸
عاملین متعدد
اگر عاملین متعدد بشرکت هم عمل را انجام دهند هر یک بنسبت مقدار عمل خود مستحق جعل می‌گردد.
۵۶۹
امانت بودن مال
مالی که جعاله برای آن واقع شده است از وقتی که بدست عامل می‌رسد تا بجاعل رد کند در دست او امانت است.
۵۷۰
بطلان جعاله
جعاله بر عمل نامشروع و یا بر عمل غیر عقلائی باطل است.
فصل هشتم – در شرکت
مبحث اول – در احکام شرکت
۵۷۱
تعریف شرکت
شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیئی واحد بنحو اشاعه.
۵۷۲
اقسام شرکت
شرکت اختیاری است یا قهری.
۵۷۳
شرکت اختیاری
شرکت اختیاری یا در نتیجه عقدی از عقود حاصل می‌شود یا در نتیجه عمل شرکاء از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی مشاعاً در ازاء عمل چند نفر و نحو اینها.
۵۷۴
شرکت قهری
شرکت قهری اجتماع حقوق مالکین است که در نتیجه امتزاج یا ارث حاصل می‌شود.
۵۷۵
سهم در نفع و ضرر
هر یک از شرکاء بنسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم می‌باشد مگر اینکه برای یک یا چند نفر از آن‌ها در مقابل عملی سهم زیادتری منظور شده باشد.
۵۷۶
اداره اموال مشترک
طرز اداره کردن اموال مشترک تابع شرایط مقرره بین شرکاء خواهد برد.
۵۷۷
شریک مأذون
شریکی که در ضمن عقد باداره کردن اموال مشترک مأذون شده است می‌تواند هرعملی را که لازمه اداره کردن است انجام دهد و بهیچوجه مسئول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
۵۷۸
رجوع از اذن
شرکاء همه وقت می‌توانند از اذن خود رجوع کنند مگر اینکه اذن در ضمن عقد لازم داده شده باشد که در اینصورت مادام که شرکت باقی است حق رجوع ندارند.
۵۷۹
مدیران متعدد
اگر اداره کردن شرکت بعهده شرکاء متعدد باشد بنحوی که هر یک بطوراستقلال مأذون در اقدام باشد هر یک از آن‌ها می‌تواند منفرداً باعمالی که برای اداره کردن لازم است اقدام کند.
۵۸۰
اقدام بدون تصویب
اگر بین شرکاء مقرر شده باشد که یکی از مدیران نمی‌تواند بدون دیگری اقدام کند مدیری که بتنهائی اقدام کرده باشد در صورت عدم امضاء شرکاء دیگر در مقابل شرکاء ضامن خواهد بود اگرچه برای مأذونین دیگر امکان فعلی برای مداخله در امر اداره کردن موجود نبوده باشد.
۵۸۱
تصرف بدون اذن
تصرفات هر یک از شرکاء در صورتیکه بدون اذن یا خارج از حدود اذن باشد فضولی بوده و تابع مقررات معاملات فضولی خواهد بود.
۵۸۲
ضمانت شریک غیرمأذون
شریکی که بدون اذن یا در خارج از حدود اذن تصرف در اموال شرکت نماید ضامن است.
۵۸۳
انتقال سهم
هر یک از شرکاء می‌تواند بدون رضایت شرکاء دیگر سهم خود را جزئاً یا کلاً بشخص ثالثی منتقل کند.
۵۸۴
شریک امین
شریکی که مال‌الشرکه در ید اوست در حکم امین است و ضامن تلف و نقص آن نمی‌شود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
۵۸۵
مسئولیت شریک غیرمأذون
شریک غیر مأذون در مقابل اشخاصی که با آن‌ها معامله کرده مسئول بوده و طلبکاران فقط حق رجوع باو دارند.
۵۸۶
رجوع در شرکت بدون مدت
اگر برای شرکت در ضمن عقد لازمی مدت معین نشده باشد هر یک از شرکاء هر وقت بخواهد می‌تواند رجوع کند.
۵۸۷
انحلال شرکت
شرکت بیکی از طرق ذیل مرتفع می‌شود: ۱) در صورت تقسیم. ۲) در صورت تلف شدن تمام مال شرکت.
۵۸۸
عدم اذن در تصرف
در موارد ذیل شرکاء مأذون در تصرف اموال مشترکه نمی‌باشند: ۱) در صورت انقضاء مدت مأذونیت یا رجوع از آن در صورت امکان رجوع. ۲) در صورت فوت یا محجور شدن یکی از شرکاء.
مبحث دوم – در تقسیم اموال شرکت
۵۸۹
حق تقاضای تقسیم
هر شریک‌المال می‌تواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید مگر درمواردی که تقسیم بموجب این قانون ممنوع یا شرکاء بوجه ملزمی ملتزم بر عدم تقسیم شده باشند.
۵۹۰
تقسیم جزئی
در صورتیکه شرکاء بیش از دو نفر باشند ممکن است تقسیم فقط به نسبت سهم یک یا چند نفر از آن‌ها به‌عمل آید و سهام دیگران باشاعه باقی بماند.
۵۹۱
تقسیم با رضایت یا اجبار
هرگاه تمام شرکاء بتقسیم مال مشترک راضی باشند تقسیم بنحوی که شرکاء تراضی نمایند به‌عمل می‌آید و در صورت عدم توافق بین شرکاء حاکم اجبار به تقسیم می‌کند مشروط بر اینکه تقسیم مشتمل بر ضرر نباشد که در اینصورت اجبار جائز نیست و تقسیم باید بتراضی باشد.
۵۹۲
تقسیم مضر
هرگاه تقسیم برای بعضی از شرکاء مضر و برای بعض دیگر بیضرر باشد در صورتیکه تقاضا از طرف متضرر باشد طرف دیگر اجبار می‌شود و اگر بر عکس تقاضا از طرف غیر متضرربشود شریک متضرر اجبار بر تقسیم نمی‌شود.
۵۹۳
تعریف ضرر مانع تقسیم
ضرری که مانع از تقسیم می‌شود عبارت است از نقصان فاحش قیمت بمقداری که عاده قابل مسامحه نباشد.
۵۹۴
خرابی قنات مشترک
هرگاه قنات مشترک یا امثال آن خرابی پیدا کرده و محتاج به تنقیه یا تعمیر شود و یک یا چند نفر از شرکاء بر ضرر شریک یا شرکاء دیگر از شرکت در تنقیه یا تعمیر امتناع نمایند شریک یا شرکاء متضرر می‌توانند بحاکم رجوع نمایند در اینصورت اگر ملک قابل تقسیم نباشد حاکم می‌تواند برای قلع ماده نزاع و دفع ضرر شریک ممتنع را باقتضای موقع بشرکت در تنقیه یا تعمیر یا اجاره یا بیع سهم خود اجبار کند.
۵۹۵
ممنوعیت تقسیم مضر
هرگاه تقسیم متضمن افتادن تمام مال مشترک یا حصه یک یا چند نفر از شرکاء ازمالیت باشد تقسیم ممنوع است اگرچه شرکاء تراضی نمایند.
۵۹۶
تقسیم بعضی اموال
در صورتیکه اموال مشترک متعدد باشد قسمت اجباری در بعضی از آن‌ها ملازم با تقسیم باقی اموال نیست.
۵۹۷
تقسیم ملک وقف
تقسیم ملک از وقف جایز است ولی تقسیم مال موقوفه بین موقوف‌علیهم جایزنیست.
۵۹۸
ترتیب تقسیم
ترتیب تقسیم آن است که اگر مال مشترک مثلی باشد به نسبت سهام شرکاء افرازمی‌شود و اگر قیمتی باشد بر حسب قیمت تعدیل می‌شود و بعد از افراز یا تعدیل در صورت عدم تراضی بین شرکاء حصص آن‌ها بقرعه معین می‌گردد.
۵۹۹
لزوم تقسیم
تقسیم بعد از آن که صحیحاً واقع شد لازم است و هیچیک از شرکاء نمی‌تواند بدون رضای دیگران از آن رجوع کند.
۶۰۰
عیب در حصه
هرگاه در حصه یک یا چند نفر از شرکاء عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم بآن نبوده شریک یا شرکاء مزبور حق دارند تقسیم را بهم بزنند.
۶۰۱
تقسیم غلط
هرگاه بعد از تقسیم معلوم شود که قسمت بغلط واقع شده است تقسیم باطل می‌شود.
۶۰۲
مال غیر در تقسیم
هرگاه بعد از تقسیم معلوم شود که مقدار معینی از اموال تقسیم شده مال غیر بوده است درصورتیکه مال غیر در تمام حصص مفروزاً بتساوی باشد تقسیم صحیح و الا باطل است.
۶۰۳
ممر و مجری
ممر و مجرای هر قسمتی که از متعلقات آن است بعد از تقسیم مخصوص همان قسمت می‌شود.
۶۰۴
حق ارتفاق و تقسیم
کسی که در ملک دیگری حق ارتفاق دارد نمی‌تواند مانع از تقسیم آن ملک بشود ولی بعد از تقسیم حق مزبور بحال خود باقی می‌ماند.
۶۰۵
حقوق ارتفاقی بعد از تقسیم
هرگاه حصه بعضی از شرکاء مجرای آب یا محل عبور حصه شریک دیگر باشد بعد از تقسیم حق مجری یا عبور ساقط نمی‌شود مگر اینکه سقوط آن شرط شده باشد و همچنین است سایر حقوق ارتفاقی.
۶۰۶
تقسیم ترکه و دیون
هرگاه ترکه میت قبل از اداء دیون تقسیم شود و یا بعد از تقسیم معلوم شود که برمیت دینی بوده است طلبکار باید بهر یک از وراث بنسبت سهم او رجوع کند و اگر یک یا چند نفراز وراث معسر شده باشد طلبکار می‌تواند برای سهم معسر یا معسرین نیز بوارث دیگر رجوع نماید.
فصل نهم – در ودیعه
مبحث اول – در کلیات
۶۰۷
تعریف ودیعه
ودیعه عقدی است که بموجب آن یک نفر مال خود را بدیگری می‌سپارد برای آن که آنرا مجاناً نگاهدارد. ودیعه‌گذار مودع و ودیعه‌گیر را مستودع یا امین میگویند.
۶۰۸
قبول امین
در ودیعه قبول امین لازم است اگرچه بفعل باشد.
۶۰۹
اهلیت ودیعه‌گذار
کسی می‌تواند مالی را بودیعه گذارد که مالک یا قائم مقام مالک باشد و یا از طرف مالک صراحهً با ضمناً مجاز باشد.
۶۱۰
اهلیت طرفین
در ودیعه طرفین باید اهلیت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کسی دیگر که برای معامله اهلیت ندارد بعنوان ودیعه قبول کند باید آنرا به ولی او رد نماید و اگر در ید او ناقص یا تلف شود ضامن است.
۶۱۱
جائز بودن ودیعه
ودیعه عقدی است جائز.
مبحث دوم – در تعهدات امین
۶۱۲
حفظ مال ودیعه
امین باید مال ودیعه را بطوری که مالک مقرر نموده حفظ کند و اگر ترتیبی تعیین نشده باشد آنرا بطوری که نسبت بآن مال متعارف است حفظ کند و الا ضامن است.
۶۱۳
تغییر ترتیب حفظ
هرگاه مالک برای حفاظت مال ودیعه ترتیبی مقرر نموده باشد و امین از برای حفظ مال تغییر آن ترتیب را لازم بداند می‌تواند تغییر دهد مگر اینکه مالک صریحاً نهی از تغییر کرده باشد که در این صورت ضامن است.
۶۱۴
عدم ضمانت امین
امین ضامن تلف یا نقصان مالی که باو سپرده شده است نمی‌باشد مگر در صورت تعدی یا تفریط.
۶۱۵
وقایع خارج از اقتدار
امین در مقام حفظ مسئول وقایعی نمی‌باشد که دفع آن از اقتدار او خارج است.
۶۱۶
امتناع از رد
هرگاه رد مال ودیعه مطالبه شود و امین از رد آن امتناع کند از تاریخ امتناع احکام امین باو مترتب نشده و ضامن تلف و هر نقص یا عیبی است که در مال ودیعه حادث شود اگرچه آن عیب یا نقص مستند بفعل او نباشد.
۶۱۷
ممنوعیت تصرف
امین نمی‌تواند غیر از جهت حفاظت تصرفی در ودیعه کند یا بنحوی از انحاء از آن منتفع گردد مگر با اجازه صریح یا ضمنی امانت‌گذار و الا ضامن است.
۶۱۸
جعبه سربسته
اگر مال ودیعه در جعبه سربسته یا پاکت مختوم به امین سپرده شده باشد حق ندارد آنرا باز کند و الا ضامن است.
۶۱۹
رد عین مال
امین باید عین مالی را که دریافت کرده است رد نماید.
۶۲۰
رد بهمان حال
امین باید مال ودیعه را بهمان حالی که موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصی که در آن حاصل شده و مربوط به عمل امین نباشد ضامن نیست.
۶۲۱
اخذ قهری
اگر مال ودیعه قهراً از امین گرفته شود و مشارالیه قیمت یا چیز دیگری بجای آن اخذ کرده باشد باید آنچه را که در عوض گرفته است بامانت‌گذار بدهد ولی امانت‌گذار مجبور بقبول آن نبوده و حق دارد مستقیماً به قاهر رجوع کند.
۶۲۲
وارث امین
اگر وارث امین مال ودیعه را تلف کند باید از عهده مثل یا قیمت آن برآید اگرچه عالم بودیعه بودن مال نبوده باشد.
۶۲۳
منافع ودیعه
منافع حاصله از ودیعه مال مالک است.
۶۲۴
رد به مالک
امین باید مال ودیعه را فقط بکسی که آنرا از او دریافت کرده است یا قائم مقام قانونی او یا بکسی که مأذون در اخذ می‌باشد مسترد دارد و اگر بواسطه ضرورتی بخواهد آنرا رد کند و بکسی که حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد باید بحاکم رد نماید.
۶۲۵
مال مستحق‌للغیر
هرگاه مستحق‌للغیر بودن مال ودیعه محقق گردد باید امین آنرا بمالک حقیقی رد کند و اگر مالک معلوم نباشد تابع احکام اموال مجهول‌المالک است.
۶۲۶
فوت امانت‌گذار
اگر کسی مال خود را بودیعه گذارد ودیعه بفوت امانت‌گذار باطل و امین ودیعه را نمی‌تواند رد کند مگر بوراث او.
۶۲۷
تعدد وراث
در صورت تعدد وراث و عدم توافق بین آن‌ها مال ودیعه باید بحاکم رد شود.
۶۲۸
حجر امانت‌گذار
اگر در احوال شخص امانت‌گذار تغییری حاصل گردد مثلاً اگر امانت‌گذار محجور شود عقد ودیعه منفسخ و ودیعه را نمی‌توان مسترد نمود مگر بکسی که حق اداره کردن اموال محجور را دارد.
۶۲۹
ودیعه محجور
اگر مال محجوری بودیعه گذارده شده باشد آن مال باید پس از رفع حجر بمالک مسترد شود.
۶۳۰
ودیعه قیم یا ولی
اگر کسی مالی را بسمت قیمومت یا ولایت ودیعه گذارد آن مال باید پس از رفع سمت مزبور بمالک آن رد شود مگر اینکه از مالک رفع حجر نشده باشد که در این صورت به قیم یا ولی بعدی مسترد می‌گردد.
۶۳۱
امین در سایر عقود
هرگاه کسی مال غیر را بعنوانی غیر از مستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت بآن مال امین قرار داده باشد مثل مستودع است بنا براین مستأجر نسبت بعین مستأجره قیم یا ولی نسبت بمال صغیر یا مولی‌علیه و امثال آن‌ها ضامن نمی‌باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی و در صورت استحقاق مالک باسترداد از تاریخ مطالبه او و امتناع متصرف با امکان رد متصرف مسئول تلف و هر نقص یا عیبی خواهد بود اگرچه مستند بفعل او نباشد.
۶۳۲
کاروانسرادار و امثال آن
کاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامی و امثال آن‌ها نسبت باشیاء و اسباب یا البسه واردین وقتی مسئول می‌باشند که اشیاء و اسباب یا البسه نزد آن‌ها ایداع شده باشد ویا اینکه بر طبق عرف بلد در حکم ایداع باشد.
مبحث سوم – در تعهدات امانت‌گذار
۶۳۳
مخارج حفظ
امانت‌گذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است باو بدهد.
۶۳۴
مخارج رد
هرگاه رد مال مستلزم مخارجی باشد بر عهده امانت‌گذار است.
در عاریه
۶۳۵
تعریف عاریه

عاریه عقدی است که بموجب آن احد طرفین بطرف دیگر اجازه می‌دهد که از عین مال او مجاناً منتفع شود.

عاریه دهنده را معیر و عاریه گیرنده را مستعیر گویند.

۶۳۶
شرایط عاریه دهنده

عاریه دهنده علاوه بر اهلیت باید مالک منفعت مالی باشد که عاریه می‌دهد اگرچه مالک عین نباشد.

۶۳۷
موضوع عاریه

هر چیزیکه بتوان بابقاء اصلش از آن منتفع شد می‌تواند موضوع عقد عاریه گردد. منفعتی که مقصود از عاریه است منفعتی است که مشروع و عقلایی باشد.

۶۳۸
جائز بودن عاریه

عاریه عقدی است جائز و بموت هر یک از طرفین منفسخ می‌شود.

۶۳۹
عیوب مال عاریه

هرگاه مال عاریه دارای عیوبی باشد که برای مستعیر تولید خسارتی کند معیر مسئول خسارت وارده نخواهد بود مگر اینکه عرفاً مسبب محسوب شود.

همین حکم در مورد مودع و موجر و امثال آن‌ها نیز جاری می‌شود.

۶۴۰
عدم ضمانت مستعیر

مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی‌باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی.

۶۴۱
منقصت ناشی از استعمال

مستعیر مسئول منقصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر اینکه در غیر مورد اذن استعمال نموده باشد و اگر عاریه مطلق بوده برخلاف متعارف استفاده کرده باشد.

۶۴۲
شرط ضمان بر مستعیر

اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر نقص و نقصانی خواهد بود اگرچه مربوط به عمل او نباشد.

۶۴۳
ضمانت منقصت استعمال

اگر بر مستعیر شرط ضمان منقصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این منقصت خواهد بود.

۶۴۴
عاریه طلا و نقره

در عاریه طلا و نقره اعم از مسکوک و غیر مسکوک مستعیر ضامن است هر چند شرط ضمان نشده و تفریط یا تعدی هم نکرده باشد.

۶۴۵
رد عاریه

در رد عاریه باید مفاد مواد ۶۲۴ و ۶۲۶ تا ۶۳۰ رعایت شود.

۶۴۶
مخارج عاریه

مخارج لازمه برای انتفاع از مال عاریه بر عهده مستعیر است و مخارج نگاهداری آن تابع عرف و عادت است مگر اینکه شرط خاصی شده باشد.

۶۴۷
ممنوعیت واگذاری عاریه

مستعیر نمی‌تواند مال عاریه را بهیچ نحوی بتصرف غیر دهد مگر باذن معیر.

در قرض
۶۴۸
تعریف قرض

قرض عقدی است که بموجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را بطرف دیگر تملیک می‌کند که طرف مزبور مثل آنرا از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید و در صورت تعذر رد مثل، قیمت یوم‌الرد را بدهد.

۶۴۹
تلف مال قرضی

اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم تلف یا ناقص شود از مال مقترض است.

۶۵۰
رد مثل مال قرضی

مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگرچه قیمته ترقی یا تنزل کرده باشد.

۶۵۱
تعیین اجل برای اداء قرض

اگر برای اداء قرض بوجه ملزمی اجلی معین شده باشد مقترض نمی‌تواند قبل از انقضاء مدت طلب خود را مطالبه کند.

۶۵۲
مهلت و اقساط

در موقع مطالبه حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می‌دهد.

در قمار و گروبندی
۶۵۴
بطلان قمار و گروبندی

قمار و گروبندی باطل و دعاوی راجعه به آن مسموع نخواهد بود. همین حکم در مورد کلیه تعهداتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاریست.

۶۵۵
استثنائات گروبندی

در دوانیدن حیوانات سواری و همچنین در تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جایز و مفاد ماده قبل در مورد آن‌ها رعایت نمی‌شود.

در وکالت
در کلیات
۶۵۶
تعریف وکالت

وکالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می‌نماید.

۶۵۷
قبول وکیل

تحقق وکالت منوط بقبول وکیل است.

۶۵۸
ایجاب و قبول وکالت

وکالت ایجاباً و قبولاً بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع می‌شود.

۶۵۹
وکالت مجانی یا با اجرت

وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اجرت.

۶۶۰
وکالت مطلق و مقید

وکالت ممکن است بطور مطلق و برای تمام امور موکل باشد یا مقید و برای امر یا امور خاصی.

۶۶۱
حدود وکالت مطلق

در صورتی‌که وکالت مطلق باشد فقط مربوط به اداره کردن اموال موکل خواهد بود.

۶۶۲
شرایط موکل و وکیل

وکالت باید در امری داده شود که خود موکل بتواند آنرا بجا آورد. وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد.

۶۶۳
حدود اختیارات وکیل

وکیل نمی‌تواند عملی را که از حدود وکالت او خارج است انجام دهد.

۶۶۴
وکالت در محاکمه و قبض حق

وکیل در محاکمه وکیل در قبض حق نیست مگر اینکه قرائن دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق وکیل در مرافعه نخواهد بود.

۶۶۵
وکالت در بیع و قبض ثمن

وکالت در بیع وکالت در قبض ثمن نیست مگر اینکه قرینه قطعی دلالت بر آن کند.

در تعهدات وکیل
۶۶۶
مسئولیت وکیل

هرگاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکل متوجه شود که عرفاً وکیل مسبب آن محسوب می‌گردد مسئول خواهد بود.

۶۶۷
رعایت مصلحت موکل

وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موکل را مراعات نماید و از آنچه که موکل بالصراحه به او اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار او است تجاوز نکند.

۶۶۸
حساب وکیل

وکیل باید حساب مدت وکالت خود را به موکل بدهد و آنچه را که بجای او دریافت کرده است به او رد کند.

۶۶۹
وکلاء متعدد

هرگاه برای انجام امر دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچیک از آن‌ها نمی‌تواند بدون دیگری یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر اینکه هر یک مستقلاً وکالت داشته باشد در این صورت هر کدام می‌تواند بتنهائی آن امر را بجا آورد.

۶۷۰
فوت یکی از وکلای اجتماعی

در صورتی‌که دو نفر بنحو اجتماع وکیل باشند بموت یکی از آن‌ها وکالت دیگری باطل می‌شود.

۶۷۱
وکالت در لوازم

وکالت در هر امر مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینکه تصریح به عدم وکالت باشد.

۶۷۲
توکیل

وکیل در امری نمی‌تواند برای آن امر به دیگری وکالت دهد مگر اینکه صریحاً یا بدلالت قرائن وکیل در توکیل باشد.

۶۷۳
مسئولیت واگذاری بدون اذن

اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته انجام امری را که در آن وکالت دارد به شخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موکل نسبت به خساراتی که مسبب محسوب می‌شود مسئول خواهد بود.

در تعهدات موکل
۶۷۴
تعهدات موکل نسبت به اعمال وکیل

موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است انجام دهد. در مورد آنچه که در خارج از حدود وکالت انجام داده شده است موکل هیچگونه تعهد نخواهد داشت مگر اینکه اعمال فضولی وکیل را صراحتاً یا ضمناً اجازه کند.

۶۷۵
مخارج و اجرت وکیل

موکل باید تمام مخارجی را که وکیل برای انجام وکالت خود نموده است و همچنین اجرت وکیل را بدهد مگر اینکه در عقد وکالت طور دیگر مقرر شده باشد.

۶۷۶
حق‌الوکاله

حق‌الوکاله وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگر نسبت به حق‌الوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اجرت‌المثل است.

۶۷۷
وکالت با اجرت

اگر در وکالت مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است که با اجرت باشد.

در طرق مختلفه انقضاء وکالت
۶۷۸
انحلال وکالت

وکالت بطریق ذیل مرتفع می‌شود:

۱– به عزل موکل.
۲– به استعفای وکیل.
۳– به موت یا به جنون وکیل یا موکل.

۶۷۹
عزل وکیل

موکل می‌تواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر اینکه وکالت وکیل یا عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد.

۶۸۰
اعمال قبل از رسیدن خبر عزل

تمام اموری‌که وکیل قبل از رسیدن خبر عزل به او در حدود وکالت خود بنماید نسبت به موکل نافذ است.

۶۸۱
استعفای وکیل

بعد از اینکه وکیل استعفا داد مادامی‌که معلوم است موکل به اذن خود باقی است می‌تواند در آنچه وکالت داشته اقدام کند.

۶۸۲
محجوریت موکل یا وکیل

محجوریت موکل موجب بطلان وکالت می‌شود مگر در اموری‌که حجر مانع از توکیل در آن‌ها نمی‌باشد و همچنین است محجوریت وکیل مگر در اموری‌که حجر مانع از اقدام در آن نباشد.

۶۸۳
انفساخ وکالت

هرگاه متعلق وکالت از بین برود یا موکل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا بطور کلی عملی که منافی با وکالت وکیل باشد بجا آورده مثل اینکه مالی را که برای فروش آن وکالت داده بود خود بفروشد وکالت منفسخ می‌شود.

در ضمان عقدی
در کلیات
۶۸۴
تعریف ضمان

عقد ضمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است بعهده بگیرد. متعهد را ضامن طرف دیگر را مضمون‌له و شخص ثالث را مضمون‌عنه یا مدیون اصلی میگویند.

۶۸۵
عدم لزوم رضای مدیون

در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست.

۶۸۶
اهلیت ضامن

ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد.

۶۸۷
ضمانت از محجور و میت

ضامن شدن از محجور و میت صحیح است.

۶۸۸
ضمانت از ضامن

ممکن است از ضامن ضمانت کرد.

۶۸۹
ضامنین متعدد

هرگاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر کدام که مضمون‌له قبول کند صحیح است.

۶۹۰
تمکن ضامن

در ضمان شرط نیست که ضامن مالدار باشد لیکن اگر مضمون‌له در وقت ضمان به عدم تمکن ضامن جاهل بوده باشد می‌تواند عقد ضمان را فسخ کند ولی اگر ضامن بعد از عقد غیرملی شود مضمون‌له خیاری نخواهد داشت.

۶۹۱
ضمان دین مستقبلی

ضمان دینی که هنوز سبب آن ایجاد نشده است باطل است.

۶۹۲
تعیین اجل در ضمان

در دین حال ممکن است ضامن برای تأدیه آن اجلی معین کند و همچنین می‌تواند در دین مؤجل تعهد پرداخت فوری آنرا بنماید.

۶۹۳
مطالبه رهن از ضامن

مضمون‌له می‌تواند در عقد ضمان از ضامن مطالبه رهن کند اگرچه دین اصلی رهنی نباشد.

۶۹۴
عدم لزوم علم به مقدار دین

علم ضامن به مقدار و اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را می‌نماید شرط نیست بنابراین اگر کسی ضامن دین شخص بشود بدون اینکه بداند آن دین چه مقدار است ضمان صحیح است لیکن ضمانت یکی از چند دین به نحو تردید باطل است.

۶۹۵
عدم لزوم معرفت اشخاص

معرفت تفصیلی ضامن به شخص مضمون‌له یا مضمون‌عنه لازم نیست.

۶۹۶
ضمان دین دارای شرط فسخ

هر دینی را ممکن است ضمانت نمود اگرچه شرط فسخی در آن موجود باشد.

۶۹۷
ضمان درک مبیع یا ثمن

ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت به درک مبیع یا ثمن در صورت مستحق‌للغیر در آمدن آن جایز است.

در اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌له
۶۹۸
انتقال ذمه

بعد از اینکه ضمان بطور صحیح واقع شد ذمه مضمون‌عنه بری و ذمه ضامن به مضمون‌له مشغول می‌شود.

۶۹۹
بطلان تعلیق در ضمان

تعلیق در ضمان مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام به تأدیه ممکن است معلق باشد.

۷۰۰
تعلیق به شرایط صحت

تعلیق ضامن به شرایط صحت آن مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مضمون‌عنه مدیون باشد من ضامنم موجب بطلان آن نمی‌شود.

۷۰۱
لزوم ضمان

ضمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمون‌له نمی‌توانند آن را فسخ کنند مگر در صورت اعسار ضامن بطوری‌که در ماده ۶۹۰ مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت به دین مضمون‌له و یا در صورت تخلف از مقررات عقد.

۷۰۲
ضمان مدت‌دار

هرگاه ضمان مدت داشته باشد مضمون‌له نمی‌تواند قبل از انقضاء مدت مطالبه طلب خود را از ضامن کند اگرچه دین حال باشد.

۷۰۳
ضمان حال

در ضمان حال مضمون‌له حق مطالبه طلب خود را دارد اگرچه دین مؤجل باشد.

۷۰۴
ضمان مطلق

ضمان مطلق محمول به حال است مگر آنکه به قرائن معلوم شود که مؤجل بوده است.

۷۰۵
فوت ضامن

ضمان مؤجل بفوت ضامن حال می‌شود.

۷۰۷
ابراء مضمون‌عنه

اگر مضمون‌له ذمه مضمون‌عنه را بری کند ضامن بری نمی‌شود مگر اینکه مقصود ابراء از اصل دین باشد.

۷۰۸
ضمان درک و فسخ بیع

کسی‌که ضامن درک مبیع است در صورت فسخ بیع به سبب اقاله یا خیار از ضمان بری می‌شود.

در اثر ضمان بین ضامن و مضمون‌عنه
۷۰۹
حق رجوع ضامن

ضامن حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد مگر بعد از اداء دین ولی می‌تواند در صورتی‌که مضمون‌عنه ملتزم شده باشد که در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع کند.

۷۱۰
حواله ضامن

اگر ضامن با رضایت مضمون‌له حواله کند به کسی که دین را بدهد و آن شخص قبول نماید مثل آن است که دین را ادا کرده است و حق رجوع به مضمون‌عنه دارد و همچنین است حواله مضمون‌له به عهده ضامن.

۷۱۱
تأدیه مکرر دین

اگر ضامن دین را تأدیه کند و مضمون‌عنه آن را ثانیاً بپردازد ضامن حق رجوع به مضمون‌له نخواهد داشت و باید به مضمون‌عنه مراجعه کند و مضمون‌عنه می‌تواند از مضمون‌له آنچه را که گرفته است مسترد دارد.

۷۱۲
ضامن وارث مضمون‌له

هرگاه مضمون‌له فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع به مضمون‌عنه دارد.

۷۱۳
تأدیه کمتر از دین

اگر ضامن به مضمون‌له کمتر از دین داده باشد زیاده بر آنچه داده نمی‌تواند از مدیون مطالبه کند اگرچه دین را صلح به کمتر کرده باشد.

۷۱۴
تأدیه بیشتر از دین

اگر ضامن زیادتر از دین به داین بدهد حق رجوع به زیاده ندارد مگر در صورتی‌که باذن مضمون‌عنه داده باشد.

۷۱۵
تأدیه قبل از موعد

هرگاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آنرا بدهد مادام که دین حال نشده است نمی‌تواند از مدیون مطالبه کند.

۷۱۶
رجوع در دین حال

در صورتی‌که دین حال باشد هر وقت ضامن ادا کند می‌تواند رجوع به مضمون‌عنه نماید هر چند ضمان مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آنکه مضمون‌عنه اذن به ضمان مؤجل داده باشد.

۷۱۷
اداء توسط مضمون‌عنه

هرگاه مضمون‌عنه دین را ادا کند ضامن بری می‌شود هر چند ضامن به مضمون‌عنه اذن در ادا نداده باشد.

۷۱۸
ابراء ضامن

هرگاه مضمون‌له ضامن را از دین ابراء کند ضامن و مضمون‌عنه هر دو بری می‌شوند.

۷۱۹
ابراء یا تأدیه مجانی

هرگاه مضمون‌له ضامن را ابراء یا دیگری مجاناً دین را بدهد ضامن حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد.

۷۲۰
ضمانت تبرعی

ضامنی که بقصد تبرع ضمانت کرده باشد حق رجوع به مضمون‌عنه ندارد.

در اثر ضمان بین ضامنین
۷۲۱
ضمانت تسهیمی

هرگاه اشخاص متعدد از یک شخص و برای یک قرض به نحو تسهیم ضمانت کرده باشند مضمون‌له بهر یک از آن‌ها فقط بقدر سهم او حق رجوع دارد و اگر یکی از ضامنین تمام قرض را تأدیه نماید بهر یک از ضامنین دیگر که اذن تأدیه داده باشد می‌تواند بقدر سهم او رجوع کند.

۷۲۲
ضامن ضامن

ضامن ضامن حق رجوع به مدیون اصلی ندارد و باید به مضمون‌عنه خود رجوع کند و همین طریق هر ضامنی به مضمون‌عنه خود رجوع می‌کند تا به مدیون اصلی برسد.

۷۲۳
التزام به تأدیه دین غیر

ممکن است کسی در ضمن عقد لازمی به تأدیه دین دیگری ملتزم شود در این صورت تعلیق به التزام مبطل نیست مثل اینکه کسی التزام خود را به تأدیه دین مدیون معلق به عدم تأدیه او نماید.

در حواله
۷۲۴
تعریف حواله

حواله عقدی است که بموجب آن طلب شخصی از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالثی منتقل می‌گردد.

مدیون را محیل، طلبکار را محتال، شخص ثالث را محال‌علیه میگویند.

۷۲۵
شرایط تحقق حواله

حواله محقق نمی‌شود مگر با رضای محتال و قبول محال‌علیه.

۷۲۶
مدیونیت محیل

اگر در مورد حواله محیل مدیون محتال نباشد احکام حواله در آن جاری نخواهد بود.

۷۲۷
عدم لزوم مدیونیت محال‌علیه

برای صحت حواله لازم نیست که محال‌علیه مدیون به محیل باشد در این صورت محال‌علیه پس از قبولی در حکم ضامن است.

۷۲۸
عدم شرط ملائت

در صحت حواله ملائت محال‌علیه شرط نیست.

۷۲۹
خیار فسخ محتال

هرگاه در وقت حواله محال‌علیه معتبر بوده و محتال جاهل به اعسار او باشد محتال می‌تواند حواله را فسخ و به محیل رجوع کند.

۷۳۰
انتقال ذمه

پس از تحقیق حواله ذمه محیل از دینی که حواله داده بری و ذمه محال‌علیه مشغول می‌شود.

۷۳۱
رجوع محال‌علیه به محیل

در صورتی‌که محال‌علیه مدیون محیل نبوده بعد از اداء وجه حواله می‌تواند بهمان مقداری که پرداخته است رجوع به محیل نماید.

۷۳۲
لزوم حواله

حواله عقدی است لازم و هیچیک از محیل و محتال و محال‌علیه نمی‌تواند آنرا فسخ کند مگر در مورد ماده ۷۲۹ و یا در صورتی‌که خیار فسخ شرط شده باشد.

۷۳۳
حواله در بیع

اگر در بیع بایع حواله داده باشد که مشتری ثمن را به شخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد که بایع ثمن را از کسی بگیرد و بعد بطلان بیع معلوم گردد حواله باطل می‌شود و اگر محتال ثمن را اخذ کرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع بواسطه فسخ یا اقاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیکن محال‌علیه بری و بایع یا مشتری می‌تواند به یکدیگر رجوع کند.

مفاد این ماده در مورد سایر تعهدات نیز جاری خواهد بود.

در کفالت
۷۳۴
تعریف کفالت

کفالت عقدی است که بموجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می‌کند.

متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول‌له میگویند.

۷۳۵
رضای طرفین

کفالت برضای کفیل و مکفول‌له واقع می‌شود.

۷۳۶
عدم لزوم علم به حق

در صحت کفالت علم کفیل به ثبوت حقی بر عهده مکفول شرط نیست بلکه دعوی حق از طرف مکفول‌له کافی است اگرچه مکفول منکر آن باشد.

۷۳۷
کفالت مطلق و موقت

کفالت ممکن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد.

۷۳۸
کفیل کفیل

ممکن است شخص دیگر کفیل کفیل شود.

۷۳۹
احضار مکفول

در کفالت مطلق مکفول‌له هر وقت بخواهد می‌تواند احضار مکفول را تقاضا کند ولی در کفالت موقت قبل از رسیدن موعد حق مطالبه ندارد.

۷۴۰
تعهد کفیل

کفیل باید مکفول را در زمان و مکانی که تعهد کرده است حاضر نماید والا باید از عهده حقی که بر عهده مکفول ثابت می‌شود برآید.

۷۴۱
التزام مالی کفیل

اگر کفیل ملتزم شده باشد که مالی در صورت عدم احضار مکفول بدهد باید بنحوی‌که ملتزم شده است عمل کند.

۷۴۲
محل تسلیم

اگر در کفالت محل تسلیم معین نشده باشد کفیل باید مکفول را در محل عقد تسلیم کند مگر اینکه عقد منصرف به محل دیگر باشد.

۷۴۳
غیبت مکفول

اگر مکفول غایب باشد به کفیل مهلتی که برای حاضر کردن مکفول کافی باشد داده می‌شود.

۷۴۴
تسلیم خلاف مقرر

اگر کفیل مکفول را در غیر زمان و مکان مقرر یا بر خلاف شرایطی که کرده‌اند تسلیم کند قبول آن بر مکفول‌له لازم نیست لیکن اگر قبول کرد کفیل بری می‌شود و همچنین اگر مکفول‌له بر خلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید کفیل ملزم به قبول نیست.

۷۴۵
خروج از اقتدار ذیحق

هرکس شخصی را از تحت اقتدار ذیحق یا قائم‌مقام او بدون رضای او خارج کند در حکم کفیل است و باید آن شخص را حاضر کند والا باید از عهده حقی که بر او ثابت شود برآید.

۷۴۶
موارد برائت کفیل

در موارد ذیل کفیل بری می‌شود:

۱) در صورت حاضر کردن مکفول بنحوی‌که متعهد شده است.
۲) در صورتی‌که مکفول در موقع مقرر شخصاً حاضر شود.
۳) در صورتی‌که ذمه مکفول بنحوی از انحاء از حقی که مکفول‌له بر او دارد بری شود.
۴) در صورتی‌که مکفول‌له کفیل را بری نماید.
۵) در صورتی‌که حق مکفول‌له بنحوی از انحاء به دیگری منتقل شود.
۶) در صورت فوت مکفول.

۷۴۷
امتناع مکفول‌له از قبول

هرگاه کفیل مکفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر کند و مکفول‌له از قبول آن امتناع نماید کفیل می‌تواند احضار مکفول و امتناع مکفول‌له را با شهادت معتبر نزد حاکم و یا احضار نزد حاکم اثبات نماید.

۷۴۸
فوت مکفول‌له

فوت مکفول‌له موجب برائت کفیل نمی‌شود.

۷۴۹
کفالت در مقابل چند نفر

هرگاه یک‌نفر در مقابل چند نفر از شخصی کفالت نماید به تسلیم او به یکی از آن‌ها در مقابل دیگران بری نمی‌شود.

۷۵۰
کفالت‌های متوالی

در صورتی‌که شخصی کفیل کفیل باشد و دیگری کفیل او و هکذا هر کفیل باید مکفول خود را حاضر کند و هر کدام از آن‌ها که مکفول اصلی را حاضر کرد او و سایرین بری می‌شوند و هر کدام که به یکی از جهات مزبوره در ماده ۷۴۶ بری شد کفیل‌های مابعد او هم بری می‌شوند.

۷۵۱
رجوع کفیل به مکفول

هرگاه کفالت باذن مکفول بوده و کفیل با عدم تمکن از احضار حقی را که به عهده او است ادا نماید و یا باذن او ادای حق کند می‌تواند به مکفول رجوع کرده آنچه را که داده اخذ کند و اگر هیچیک باذن مکفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت.

در صلح
۷۵۲
مورد صلح

صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود.

۷۵۳
اهلیت طرفین صلح

برای صحت صلح طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند.

۷۵۴
نافذ بودن صلح

هر صلح نافذ است جز صلح بر امری که غیر مشروع باشد.

۷۵۵
صلح با انکار دعوی

صلح با انکار دعوی نیز جایز است بنا بر این درخواست صلح اقرار محسوب نمی‌شود.

۷۵۶
صلح حقوق ناشی از جرم

حقوق خصوصی که از جرم تولید می‌شود ممکن است مورد صلح واقع شود.

۷۵۷
صلح بلاعوض

صلح بلاعوض نیز جایز است.

۷۵۸
صلح در مقام معاملات

صلح در مقام معاملات هر چند نتیجه معامله را که بجای آن واقع شده است می‌دهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود.

۷۵۹
عدم حق شفعه در صلح

حق شفعه در صلح نیست هر چند در مقام بیع باشد.

۷۶۰
لزوم صلح

صلح عقد لازم است اگرچه در مقام عقود جائزه واقع شده باشد و بر هم نمی‌خورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله.

۷۶۱
صلح قاطع

صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچیک نمی‌تواند آنرا فسخ کند اگرچه به ادعاء غبن باشد مگر در صورت تخلف شرط یا اشتراط خیار.

۷۶۲
اشتباه در صلح

اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح اشتباهی واقع شده باشد صلح باطل است.

۷۶۳
صلح با اکراه

صلح با اکراه نافذ نیست.

۷۶۴
تدلیس در صلح

تدلیس در صلح موجب خیار فسخ است.

۷۶۵
صلح دعوی مبتنی بر معامله باطله

صلح دعوی مبتنی بر معامله باطله باطل است ولی صلح دعوی ناشی از بطلان معامله صحیح است.

۷۶۶
صلح کلیه دعاوی

اگر طرفین بطور کلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را به صلح خاتمه داده باشند کلیه دعاوی داخل در صلح محسوب است اگرچه منشاء دعوی در حین صلح معلوم نباشد مگر اینکه صلح بحسب قرائن شامل آن نگردد.

۷۶۷
منتفی بودن موضوع صلح

اگر بعد از صلح معلوم گردد که موضوع صلح منتفی بوده است صلح باطل است.

۷۶۸
تعهد نفقه در صلح

در عقد صلح ممکن است احد طرفین در عوض مال‌الصلحی که می‌گیرد متعهد شود که نفقه معینی همه ساله یا همه‌ماهه تا مدت معین تأدیه کند این تعهد ممکن است به نفع طرفین مصالحه یا به نفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود.

۷۶۹
نفقه وراث

در تعهد مذکوره در ماده قبل به نفع هرکس که واقع شده باشد ممکن است شرط نمود که بعد از فوت منتفع نفقه به وراث او داده شود.

۷۷۰
ورشکستگی و صلح نفقه

صلحی که بر طبق دو ماده فوق واقع می‌شود به ورشکستگی یا افلاس متعهد نفقه فسخ نمی‌شود مگر اینکه شرط شده باشد.

در رهن
۷۷۱
تعریف رهن

رهن عقدی است که بموجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می‌دهد.

رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن میگویند.

۷۷۲
قبض مال مرهون

مال مرهون باید به قبض مرتهن یا به تصرف کسی‌که بین طرفین معین می‌گردد داده شود ولی استمرار قبض شرط صحت معامله نیست.

۷۷۳
مال قابل نقل و انتقال

هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی‌تواند مورد رهن واقع شود.

۷۷۴
عین معین بودن مال مرهون

مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است.

۷۷۵
رهن دین ذمه‌ای

برای هر مالی که در ذمه باشد ممکن است رهن داده شود ولو عقدی که موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد.

۷۷۶
رهن برای دیون متعدد

ممکن است یک‌نفر مالی را در مقابل دو یا چند دین که به دو یا چند نفر دارد رهن بدهد در این صورت مرتهنین باید به تراضی معین کنند که رهن در تصرف چه کسی باشد و همچنین ممکن است دو نفر یک مال را به یک‌نفر در مقابل طلبی که از آن‌ها دارد رهن بدهند.

۷۷۷
وکالت مرتهن در فروش

در ضمن عقد رهن یا بموجب عقد علیحده ممکن است راهن مرتهن را وکیل کند که اگر در موعد مقرر راهن قرض خود را اداء ننموده مرتهن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفاء کند و نیز ممکن است قرار دهد وکالت مزبور بعد از فوت مرتهن با ورثه او باشد و بالاخره ممکن است که وکالت به شخص ثالث داده شود.

۷۷۸
بطلان شرط عدم فروش

اگر شرط شده باشد که مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است.

۷۷۹
رجوع به حاکم

هرگاه مرتهن برای فروش عین مرهونه وکالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و اداء دین حاضر نگردد مرتهن به حاکم رجوع می‌نماید تا اجبار به بیع یا اداء دین به نحو دیگر بکند.

۷۸۰
رجحان مرتهن

برای استیفاء طلب خود از قیمت رهن مرتهن بر هر طلبکار دیگری رجحان خواهد داشت.

۷۸۱
مازاد و نقیصه قیمت

اگر مال مرهون به قیمتی بیش از طلب مرتهن فروخته شود مازاد مال مالک آن است و اگر بر عکس حاصل فروش کمتر باشد مرتهن باید برای نقیصه به راهن رجوع کند.

۷۸۲
افلاس راهن

در مورد قسمت اخیر ماده قبل اگر راهن مفلس شده باشد مرتهن با غرماء شریک می‌شود.

۷۸۳
اداء قسمتی از دین

اگر راهن مقداری از دین را ادا کند حق ندارد مقداری از رهن را مطالبه نماید و مرتهن می‌تواند تمام آن را تا تأدیه کامل دین نگاهدارد مگر اینکه بین راهن و مرتهن ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

۷۸۴
تبدیل رهن

تبدیل رهن به مال دیگر به تراضی طرفین جایز است.

۷۸۵
متعلقات رهن

هر چیزی که در عقد بیع بدون قید صریح بعنوان متعلقات جزء مبیع محسوب می‌شود در رهن نیز داخل خواهد بود.

۷۸۶
ثمره و زیادتی رهن

ثمره رهن و زیادتی که ممکن است در آن حاصل شود در صورتی‌که متصل باشد جزء رهن خواهد بود و در صورتی‌که منفصل باشد متعلق به راهن است مگر اینکه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

۷۸۷
عقد رهن نسبت به طرفین

عقد رهن نسبت به مرتهن جایز و نسبت به راهن لازم است و بنابراین مرتهن می‌تواند هر وقت بخواهد آن را بر هم زند ولی راهن نمی‌تواند قبل از اینکه دین خود را ادا نماید و یا بنحوی از انحاء قانونی از آن بری شود رهن را مسترد دارد.

۷۸۸
فوت راهن یا مرتهن

به موت راهن یا مرتهن رهن منفسخ نمی‌شود ولی در صورت فوت مرتهن راهن می‌تواند تقاضا نماید که رهن به تصرف شخص ثالثی که به تراضی او و ورثه معین می‌شود داده شود.

در صورت عدم تراضی شخص مزبور از طرف حاکم معین می‌شود.

۷۸۹
رهن امانت

رهن در ید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسئول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر.

۷۹۰
امانت پس از برائت ذمه

بعد از برائت ذمه مدیون رهن در ید مرتهن امانت است لیکن اگر با وجود مطالبه آن را رد ننماید ضامن آن خواهد بود اگرچه تقصیر نکرده باشد.

۷۹۱
تلف عین مرهونه

اگر عین مرهونه بواسطه عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف‌کننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهد بود.

۷۹۲
وکالت و بدل رهن

وکالت مذکور در ماده ۷۷۷ شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود.

۷۹۳
ممنوعیت تصرف منافی حق مرتهن

راهن نمی‌تواند در رهن تصرفی کند که منافی حق مرتهن باشد مگر باذن مرتهن.

۷۹۴
تغییرات نافع در رهن

راهن می‌تواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری که برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مرتهن هم نباشد به‌عمل آورد بدون اینکه مرتهن بتواند او را منع کند، در صورت منع اجازه با حاکم است.

در هبه
۷۹۵
تعریف هبه

هبه عقدی است که بموجب آن یک‌نفر مالی را مجاناً به کس دیگری تملیک می‌کند. تملیک‌کننده واهب طرف دیگر را متهب، مالی را که مورد هبه است عین موهوبه میگویند.

۷۹۶
اهلیت واهب

واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اهلیت داشته باشد.

۷۹۷
مالکیت واهب

واهب باید مالک مالی باشد که هبه می‌کند.

۷۹۸
قبول و قبض متهب

هبه واقع نمی‌شود مگر با قبول و قبض متهب اعم از اینکه مباشر قبض خود متهب باشد یا وکیل او و قبض بدون اذن واهب اثری ندارد.

۷۹۹
هبه به صغیر و مجنون

در هبه به صغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولی معتبر است.

۸۰۰
عدم نیاز به قبض

در صورتی‌که عین موهوبه در ید متهب باشد محتاج به قبض نیست.

۸۰۱
هبه معوض

هبه ممکن است معوض باشد و بنابراین واهب می‌تواند شرط کند که متهب مالی را به او هبه کند یا عمل مشروعی را مجاناً بجا آورد.

۸۰۲
فوت قبل از قبض

اگر قبل از قبض واهب یا متهب فوت کند هبه باطل می‌شود.

۸۰۳
رجوع از هبه

بعد از قبض نیز واهب می‌تواند با بقاء عین موهوبه از هبه رجوع کند مگر در موارد ذیل:

۱) در صورتی‌که متهب پدر یا مادر یا اولاد واهب باشد.
۲) در صورتی‌که هبه معوض بوده و عوض هم داده شده باشد.
۳) در صورتی‌که عین موهوبه از ملکیت متهب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهراً مثل اینکه عین موهوبه به رهن داده شود.
۴) در صورتی‌که در عین موهوبه تغییری حاصل شود.

۸۰۴
نماآت عین موهوبه

در صورت رجوع واهب نماآت عین موهوبه اگر متصل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال متهب خواهد بود.

۸۰۵
عدم رجوع پس از فوت

بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممکن نیست.

۸۰۶
بخشش دین

هرگاه داین طلب خود را به مدیون ببخشد حق رجوع ندارد.

۸۰۷
صدقه

اگر کسی مالی را بعنوان صدقه به دیگری بدهد حق رجوع ندارد.

در اخذ به شفعه
۸۰۸
تعریف حق شفعه

هرگاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را بقصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند.

این حق را حق شفعه و صاحب آن را شفیع میگویند.

۸۰۹
بیع بنا و درخت بدون زمین

هرگاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود.

۸۱۰
ممر و مجری مشترک

اگر ملک دو نفر در ممر یا مجری مشترک باشد و یکی از آن‌ها ملک خود را با حق ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه دارد اگرچه در خود ملک مشاعاً شریک نباشد ولی اگر ملک را بدون ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه ندارد.

۸۱۱
وقف و حق شفعه

اگر حصه یکی از دو شریک وقف باشد متولی یا موقوف‌علیهم حق شفعه ندارد.

۸۱۲
مبیع متعدد

اگر مبیع متعدد بوده و بعض آن قابل شفعه و بعض دیگر قابل شفعه نباشد حق شفعه را می‌توان نسبت به بعضی که قابل شفعه است بقدر حصه آن بعض از ثمن اجرا نمود.

۸۱۳
بیع فاسد

در بیع فاسد حق شفعه نیست.

۸۱۴
بیع خیاری

خیاری بودن بیع مانع از اخذ به شفعه نیست.

۸۱۵
عدم تجزیه حق شفعه

حق شفعه را نمی‌توان فقط نسبت به یک قسمت از مبیع اجرا نمود صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر کند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نماید.

۸۱۶
بطلان معاملات مشتری

اخذ به شفعه هر معامله را که مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت به مورد شفعه نموده باشد باطل می‌نماید.

۸۱۷
ضمانت درک

در مقابل شریکی که به حق شفعه تملک می‌کند مشتری ضامن درک است نه بایع لیکن اگر در مواقع اخذ به شفعه مورد شفعه هنوز به تصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع به مشتری نخواهد داشت.

۸۱۸
عدم ضمانت عیب و تلف

مشتری نسبت به عیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ به شفعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعد از اخذ به شفعه و مطالبه در صورتی که تعدی یا تفریط نکرده باشد.

۸۱۹
نماآت مبیع

نماآتی که قبل از اخذ به شفعه در مبیع حاصل می‌شود در صورتی‌که منفصل باشد مال مشتری و در صورتی که متصل باشد مال شفیع است ولی مشتری می‌تواند بنائی را که کرده یا درختی را که کاشته قلع کند.

۸۲۰
عیب مبیع و ارش

هرگاه معلوم شود که مبیع حین‌البیع معیوب بوده و مشتری ارش گرفته است شفیع در موقع اخذ به شفعه مقدار ارش را از ثمن کسر می‌گذارد.

حقوق مشتری در مقابل بایع راجع به درک مبیع همان است که در ضمن عقد بیع مذکور شده است.

۸۲۱
فوریت حق شفعه

حق شفعه فوری است.

۸۲۲
اسقاط حق شفعه

حق شفعه قابل اسقاط است اسقاط بهر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع می‌شود.

۸۲۳
انتقال حق شفعه به وراث

حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل می‌شود.

۸۲۴
اسقاط حق توسط بعض وراث

هرگاه یک یا چند نفر از وراث حق خود را اسقاط کند باقی وراث نمی‌توانند آن را فقط نسبت به سهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر کنند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نمایند.

در وصایا و ارث
در وصایا
در کلیات
۸۲۵
اقسام وصیت

وصیت بر دو قسم است: تملیکی و عهدی.

۸۲۶
تعریف وصیت تملیکی و عهدی

وصیت تملیکی عبارت است از اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش بدیگری مجاناً تملیک کند.

وصیت عهدی عبارت است از اینکه شخصی یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مأمور می‌نماید.

وصیت کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی بنفع او شده است موصی‌له، مورد وصیت موصی‌به و کسی که بموجب وصیت عهدی ولی بر مورد ثلث یا بر صغیر قرار داده می‌شود وصی نامیده می‌شود.

۸۲۷
قبول موصی‌له

تملیک بموجب وصیت محقق نمی‌شود مگر با قبول موصی‌له پس از فوت موصی.

۸۲۸
وصیت برای امور عمومی

هرگاه موصی‌له غیر محصور باشد مثل اینکه وصیت برای فقرا یا امور عام‌المنفعه شود قبول شرط نیست.

۸۲۹
قبول قبل از فوت

قبول موصی‌له قبل از فوت موصی مؤثر نیست و موصی می‌تواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی‌که موصی‌له موصی‌به را قبض کرده باشد.

۸۳۰
رد و قبول پس از فوت

نسبت به موصی‌له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی‌له قبل از فوت موصی وصیت را رد کرده باشد بعد از فوت می‌تواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی‌به را قبض کرد دیگر نمی‌تواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست.

۸۳۱
وصیت به صغیر یا مجنون

اگر موصی‌له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود.

۸۳۲
قبول جزئی وصیت

موصی‌له می‌تواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی‌به قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل می‌شود.

۸۳۳
عدم تصرف ورثه

ورثه موصی نمی‌توانند در موصی‌به تصرف کنند مادام که موصی‌له رد یا قبول خود را به آن‌ها اعلام نکرده است.

اگر تأخیر این اعلام موجب تضرر ورثه باشد حاکم موصی‌له را مجبور می‌کند که تصمیم خود را معین نماید.

۸۳۴
وصیت عهدی و قبول

در وصیت عهدی قبول شرط نیست لیکن وصی می‌تواند مادام که موصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت موصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد گر چه جاهل بر وصایت بوده باشد.

در موصی
۸۳۵
جائزالتصرف بودن موصی

موصی باید نسبت به مورد وصیت جائزالتصرف باشد.

۸۳۶
وصیت پس از اقدام به خودکشی

هرگاه کسی بقصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هرگاه اتفاقاً منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود.

۸۳۷
محرومیت از ارث

اگر کسی بموجب وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست.

۸۳۸
رجوع از وصیت

موصی می‌تواند از وصیت خود رجوع کند.

۸۳۹
وصیت دوم

اگر موصی ثانیاً وصیتی بر خلاف وصیت اول نماید وصیت دوم صحیح است.

در موصی‌به
۸۴۰
وصیت در امر غیرمشروع

وصیت به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است.

۸۴۱
مالکیت موصی

موصی‌به باید ملک موصی باشد و وصیت به مال غیر ولو با اجازه مالک باطل است.

۸۴۲
وصیت مال آینده

ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود.

۸۴۳
وصیت زائد بر ثلث

وصیت به زایده بر ثلث ترکه نافذ نیست مگر با اجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت به سهم او نافذ است.

۸۴۴
تقویم موصی‌به

هرگاه موصی‌به مال معینی باشد آن مال تقویم می‌شود اگر قیمت آن بیش از ثلث ترکه باشد مازاد مال ورثه است مگر اینکه اجازه از ثلث کند.

۸۴۵
میزان ثلث

میزان ثلث به اعتبار دارائی موصی در حین وفات معین می‌شود نه به اعتبار دارائی او در حین وصیت.

۸۴۶
وصیت منافع ملک

هرگاه موصی‌به منافع ملکی باشد دائماً یا در مدت معین بطریق ذیل از ثلث اخراج می‌شود:

بدواً عین ملک با منافع آن تقویم می‌شود سپس ملک مزبور با ملاحظه مسلوب‌المنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می‌شود.

اگر موصی‌به منافع دائمی ملک بوده و بدین جهه عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظه منافع از ثلث محسوب می‌شود.

۸۴۷
تعیین فرد در وصیت کلی

اگر موصی‌به کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر اینکه در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد.

۸۴۸
وصیت جزء مشاع

اگر موصی‌به جزء مشاع ترکه باشد مثل ربع یا ثلث موصی‌له با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعاً شریک خواهد بود.

۸۴۹
ترتیب اجرای وصیت زائد بر ثلث

اگر موصی زایده بر ثلث به ترتیب معینی وصیت به اموری کرده باشد ورثه زایده بر ثلث را اجازه نکنند بهمان ترتیبی که وصیت کرده است از ترکه خارج می‌شود تا میزان ثلث و زاید بر ثلث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یکدفعه باشد زیاده از همه کسر می‌شود.

در موصی‌له
۸۵۰
شرایط موصی‌له

موصی‌له باید موجود باشد و بتواند مالک چیزی بشود که برای او وصیت شده است.

۸۵۱
وصیت برای حمل

وصیت برای حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر اینکه زنده متولد شود.

۸۵۲
سقط حمل در نتیجه جرم

اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود موصی‌به به ورثه او می‌رسد مگر اینکه جرم مانع ارث باشد.

۸۵۳
تقسیم بین موصی‌لهم

اگر موصی‌لهم متعدد و محصور باشند موصی‌به بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود مگر اینکه موصی طور دیگر مقرر داشته باشد.

در وصی
۸۵۴
تعیین وصی

موصی می‌تواند یک یا چند نفر وصی معین نماید – در صورت تعدد اوصیاء باید مجتمعاً عمل به وصیت کنند مگر در صورت تصریح باستقلال هر یک.

۸۵۵
وصی بنحو ترتیب

موصی می‌تواند چند نفر را بنحو ترتیب وصی معین کند بدین طریق که اگر اولی فوت کرد دومی وصی باشد و اگر دومی فوت کرد سومی باشد و هکذا.

۸۵۶
وصایت صغیر با کبیر

صغیر را می‌توان باتفاق یک نفر کبیر وصی قرار داد.

در این صورت اجراء وصایا با کبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر.

۸۵۷
ناظر بر وصی

موصی می‌تواند یک‌نفر را برای نظارت در عملیات وصی معین نماید.

حدود اختیارات ناظر بطریقی خواهد بود که موصی مقرر داشته است یا از قرائن معلوم شود.

۸۵۸
وصی امین

وصی نسبت به اموالی که بر حسب وصیت در ید او می‌باشد حکم امین را دارد و ضامن نمی‌شود مگر در صورت تعدی یا تفریط.

۸۵۹
رعایت وصایا

وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار کند والا ضامن و منعزل است.

۸۶۰
تعیین وصی بر صغیر

غیر از پدر و جد پدری کس دیگر حق ندارد بر صغیر وصی معین کند.

در ارث
در موجبات ارث و طبقات مختلفه وراث
۸۶۱
موجبات ارث

موجب ارث دو امر است:

نسب و سبب.

۸۶۲
طبقات ارث

اشخاصی که بموجب نسب ارث می‌برند سه طبقه‌اند:

۱) پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد.
۲) اجداد و برادر و خواهر و اولاد آن‌ها.
۳) اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آن‌ها.

۸۶۳
ترتیب طبقات

وارثین طبقه بعد وقتی ارث می‌برند که از وارثین طبقه قبل کسی نباشد.

۸۶۴
ارث زوجین

از جمله اشخاصی‌که بموجب سبب ارث می‌برند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد.

۸۶۵
جمع موجبات ارث

اگر در شخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود بجهت تمام آن موجبات ارث می‌برد مگر اینکه بعضی از آن‌ها مانع دیگری باشد که در این صورت فقط از جهت عنوان مانع می‌برد.

۸۶۶
عدم وجود وارث

در صورت نبودن وارث امر ترکه متوفی راجع به حاکم است.

در حق ارث
۸۶۷
تحقق ارث

ارث به موت حقیقی یا به موت فرضی مورث تحقق پیدا می‌کند.

۸۶۸
استقرار مالکیت ورثه

مالکیت ورثه نسبت به ترکه متوفی مستقر نمی‌شود مگر پس از اداء حقوق و دیونی که به ترکه میت تعلق گرفته.

۸۶۹
حقوق متعلق به ترکه

حقوق و دیونی که به ترکه میت تعلق می‌گیرد و باید قبل از تقسیم آن اداء شود از قرار ذیل است:

۱) قیمت کفن میت و حقوقی که متعلق است به اعیان ترکه مثل عینی که متعلق رهن است.
۲) دیون و واجبات مالی متوفی.
۳) وصایای میت تا ثلث ترکه بدون اجازه ورثه و زایده بر ثلث با اجازه آن‌ها.

۸۷۰
ترتیب اداء حقوق

حقوق مزبوره در ماده قبل باید به ترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تأدیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد.

۸۷۱
معاملات ورثه بر ترکه

هرگاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تأدیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیان می‌توانند آنرا بر هم زنند.

۸۷۲
اموال غایب مفقودالاثر

اموال غایب مفقودالاثر تقسیم نمی‌شود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضاء مدتی‌که عادتاً چنین شخصی زنده نمی‌ماند.

۸۷۳
مجهول بودن تاریخ فوت

اگر تاریخ فوت اشخاصی‌که از یکدیگر ارث می‌برند مجهول و تقدم و تأخر هیچیک معلوم نباشد اشخاص مزبور از یکدیگر ارث نمی‌برند مگر آن که موت بسبب غرق یا هدم واقع شود که در این صورت از یکدیگر ارث می‌برند.

۸۷۴
توارث و مجهول بودن تاریخ

اگر اشخاصی‌که بین آن‌ها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یکی از آن‌ها معلوم و دیگری از حیث تقدم و تأخر مجهول باشد فقط آن که تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث می‌برد.

در شرایط و جمله از موانع ارث
۸۷۵
شرط وراثت

شرط وراثت زنده بودن در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث می‌برد که نطفه او حین‌الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگرچه فوراً پس از تولد بمیرد.

۸۷۶
شک در حیوه حین ولادت

با شک در حیوه حین ولادت حکم وراثت نمی‌شود.

۸۷۷
اختلاف در زمان انعقاد نطفه

در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه امارات قانونی که برای اثبات نسب مقرر است رعایت خواهد شد.

۸۷۸
وجود حمل در حین تقسیم

هرگاه در حین موت مورث حملی باشد که اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر می‌گردد تقسیم ارث به‌عمل نمی‌آید تا حال او معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچیک از سایر وراث نباشد و آن‌ها بخواهند ترکه را تقسیم کنند باید برای حمل حصه‌ای که مساوی حصه دو پسر از همان طبقه باشد کنار گذارند و حصه هر یک از وراث مراعا است تا حال حمل معلوم شود.

۸۷۹
وارث غایب مفقودالاثر

اگر بین وارث غایب مفقودالاثری باشد سهم او کنار گذارده می‌شود تا حال او معلوم شود در صورتی که محقق گردد قبل از مورث مرده است حصه او به سایر وراث بر می‌گردد والا به خود او یا به ورثه او می‌رسد.

۸۸۰
قتل از موانع ارث

قتل از موانع ارث است بنابراین کسی که مورث خود را عمداً بکشد از ارث او ممنوع می‌شود اعم از اینکه قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفرداً باشد یا به شرکت دیگری.

۸۸۱
قتل قانونی یا دفاعی

در صورتی که قتل عمدی مورث به حکم قانون یا برای دفاع باشد، مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود.

۸۸۱
مکرر
ارث کافر از مسلم

کافر از مسلم ارث نمی‌برد و اگر در بین ورثه متوفای کافری مسلم باشد وراث کافر ارث نمی‌برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند.

۸۸۲
ارث بعد از لعان

بعد از لعان زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی‌برند و همچنین فرزندیکه بسبب انکار و لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمی‌برد لیکن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر و خویشان مادری از او ارث می‌برند.

۸۸۳
رجوع از لعان

هرگاه پدر بعد از لعان رجوع کند پسر از او ارث می‌برد لیکن از ارحام پدر و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمی‌برند.

۸۸۴
ولدالزنا

ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمی‌برد لیکن اگر حرمت رابطه که طفل ثمره آن است نسبت به یکی از ابوین ثابت و نسبت به دیگری به واسطه اکراه یا شبهه زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث می‌برد و بالعکس.

۸۸۵
ارث اولاد قاتل

اولاد و اقوام کسانی که بموجب ماده ۸۸۰ از ارث ممنوع می‌شوند محروم از ارث نمی‌باشند بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جد مقتول خود ارث می‌برد اگر وارث نزدیکتری باعث حرمان آنان نشود.

ادامه مواد قانونی در این بخش قرار خواهد گرفت...

در حجب
۸۸۶
تعریف حجب

حجب حالت وارثی است که بواسطه بودن وارث دیگر از بردن ارث کلاً یا جزئاً محروم می‌شود.

۸۸۷
اقسام حجب

حجب بر دو قسم است:

قسم اول آن است که وارث از اصل ارث محروم می‌گردد مثل برادرزاده که بواسطه بودن برادر یا خواهر متوفی از ارث محروم می‌شود یا برادرانی که با بودن برادر ابوینی از ارث محروم می‌گردند.

قسم دوم آن است که فرض وارث از حد اعلی به حد ادنی نازل می‌گردد مثل تنزل حصه شوهر از نصف به ربع در صورتی‌که برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل حصه زن از ربع به ثمن در صورتی‌که برای زوج او اولاد باشد.

۸۸۸
ضابطه حجب از اصل ارث

ضابطه حجب از اصل ارث رعایت اقربیت به میت است بنابراین هر طبقه از وراث طبقه بعد را از ارث محروم می‌نمایند مگر در مورد ماده ۹۳۶ و موردی‌که وارث دورتر بتواند به سمت قائم مقامی ارث ببرد که در این صورت هر دو ارث می‌برند.

۸۸۹
قائم مقامی اولاد اولاد در طبقه اول

در بین وراث طبقه اولی اگر برای میت اولادی نباشد اولاد اولاد او هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یک از ابوین متوفی که زنده باشد ارث می‌برند ولی در بین اولاد اقرب به میت ابعد را از ارث محروم می‌نماید.

۸۹۰
قائم مقامی در طبقه دوم و سوم

در بین وراث طبقه دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهر نباشد اولاد اخوه هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده با هر یک از اجداد متوفی که زنده باشد ارث می‌برند لیکن در بین اجداد یا اولاد اخوه اقرب به متوفی ابعد را از ارث محروم می‌کند.

مفاد این ماده در مورد وارث طبقه سوم نیز مجری می‌باشد.

۸۹۱
وراث بدون حاجب

وراث ذیل حاجب از ارث ندارد:

پدر – مادر – پسر – دختر – زوج و زوجه.

۸۹۲
حجب از بعض فرض

حجب از بعض فرض در موارد ذیل است:

الف – وقتی‌که برای میت اولاد یا اولاد اولاد باشد در این صورت ابوین میت از بردن بیش از یک ثلث محروم می‌شوند مگر در مورد ماده ۹۰۸ و ۹۰۹ که ممکن است هر یک از ابوین بعنوان قرابت یا رد بیش از یک سدس ببرد و همچنین زوج از بردن بیش از یک ربع و زوجه از بردن بیش از یک ثمن محروم می‌شود.

ب – وقتی‌که برای میت چند برادر یا خواهر باشد در این صورت مادر میت از بردن بیش از یک‌سدس محروم می‌شود مشروط بر اینکه:

اولاً – لااقل دو برادر یا یک برادر و دو خواهر یا چهار خواهر باشند.

ثانیاً – پدر آن‌ها زنده باشد.

ثالثاً – از ارث ممنوع نباشد مگر به سبب قتل.

رابعاً – ابوینی یا ابی تنها باشند.

در فرض و صاحبان فرض
۸۹۳
انواع وراث

وراث بعضی به فرض بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می‌برند.

۸۹۴
تعریف صاحبان فرض و قرابت

صاحبان فرض اشخاصی هستند که سهم آنان از ترکه معین است و صاحبان قرابت کسانی هستند که سهم آن‌ها معین نیست.

۸۹۵
سهام معینه (فرض)

سهام معینه که فرض نامیده می‌شود عبارت است از نصف، ربع، ثمن، دو ثلث، ثلث و سدس ترکه.

۸۹۶
صاحبان فرض

اشخاصی که به فرض ارث می‌برند عبارتند از مادر و زوج و زوجه.

۸۹۷
وراث فرضی و قرابتی

اشخاصی‌که گاهی به فرض و گاهی به قرابت ارث می‌برند عبارتند از پدر، دختر و دخترها، خواهر و خواهرهای ابی یا ابوینی و کلاله امی.

۸۹۸
وراث قرابتی

وراث دیگر به غیر از مذکورین در دو ماده فوق فقط به قرابت ارث می‌برند.

۸۹۹
فرض نصف

فرض سه وارث نصف ترکه است:

۱) شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفاه اگرچه از شوهر دیگر باشد.

۲) دختر اگر فرزند منحصر باشد.

۳) خواهر ابوینی یا ابی تنها در صورتی‌که منحصر به فرد باشد.

۹۰۰
فرض ربع

فرض دو وارث ربع ترکه است:

۱) شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد.

۲) زوجه یا زوجه‌ها در صورت فوت شوهر بدون اولاد.

۹۰۱
فرض ثمن

ثمن فریضه زوجه یا زوجه‌ها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد.

۹۰۲
فرض دو ثلث

فرض دو وارث دو ثلث ترکه است:

۱) دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذکور.

۲) دو خواهر و بیشتر ابوینی یا ابی تنها با نبودن برادر.

۹۰۳
فرض ثلث

فرض دو وارث ثلث ترکه است:

۱) مادر متوفی در صورتی‌که میت اولاد و اخوه نداشته باشد.

۲) کلاله امی در صورتی‌که بیش از یکی باشد.

۹۰۴
فرض سدس

فرض سه وارث سدس ترکه است پدر و مادر و کلاله امی اگر تنها باشد.

۹۰۵
تقسیم ترکه بین صاحبان فرض و قرابت

از ترکه میت هر صاحب فرض حصه خود را می‌برد و بقیه به صاحبان قرابت می‌رسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی به صاحب فرض رد می‌شود مگر در مورد زوج و زوجه که به آن‌ها رد نمی‌شود لیکن اگر برای متوفی وارث به غیر از زوج نباشد زائد از فریضه به او رد می‌شود.

در سهم‌الارث طبقات مختلفه وراث
در سهم‌الارث طبقه اولی
۹۰۶
ارث ابوین بدون اولاد

اگر برای متوفی اولاد یا اولاد اولاد از هر درجه که باشند موجود نباشد هر یک از ابوین در صورت انفراد تمام ارث را می‌برد و اگر پدر و مادر میت هر دو زنده باشند مادر یک ثلث و پدر دو ثلث می‌برد لیکن اگر مادر حاجب داشته باشد سدس از ترکه متعلق به مادر و بقیه مال پدر است.

۹۰۷
ارث اولاد بدون ابوین

اگر متوفی ابوین نداشته و یک یا چند نفر اولاد داشته باشد ترکه به طریق ذیل تقسیم می‌شود:

اگر فرزند منحصر به یکی باشد خواه پسر خواه دختر تمام ترکه به او می‌رسد.

اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر یا تمام دختر ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود.

اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آن‌ها پسر و بعضی دختر پسر دو برابر دختر می‌برد.

۹۰۸
ارث ابوین با یک دختر

هرگاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشند با یک دختر فرض هر یک از پدر و مادر سدس ترکه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و مابقی باید بین تمام وراث به نسبت فرض آن‌ها تقسیم شود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد که در این صورت مادر از مابقی چیزی نمی‌برد.

۹۰۹
ارث ابوین با چند دختر

هرگاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشند با چند دختر فرض تمام دخترها دو ثلث ترکه خواهد بود که بالسویه بین آن‌ها تقسیم می‌شود و فرض هر یک از پدر و مادر یک سدس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آن‌ها تقسیم می‌شود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمی‌برد.

۹۱۰
عدم ارث اولاد اولاد با وجود اولاد

هرگاه میت اولاد داشته باشد گرچه یک‌نفر اولاد اولاد او ارث نمی‌برند.

۹۱۱
قائم مقامی اولاد اولاد

هرگاه میت اولادی بلاواسطه نداشته باشد اولاد اولاد او قائم مقام اولاد بوده و بدین طریق جزو وارث طبقه اول محسوب و با هر یک از ابوین که زنده باشد ارث می‌برد.

تقسیم ارث بین اولاد اولاد بر حسب نسل به‌عمل می‌آید یعنی هر نسل حصه کسی را می‌برد که به توسط او به میت می‌رسد بنابراین اولاد پسر دو برابر اولاد دختر می‌برند.

در تقسیم بین افراد یک نسل پسر دو برابر دختر می‌برد.

۹۱۲
ارث اولاد اولاد تا هر درجه

اولاد اولاد تا هر چه که پائین بروند به طریق مذکور در ماده فوق ارث می‌برند با رعایت اینکه اقرب به میت ابعد را محروم می‌کند.

۹۱۳
فرض زوجین در طبقه اول

در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را می‌برد و این فرض عبارت است از نصف ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتی‌که میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و از ربع ترکه برای زوج و ثمن آن برای زوجه در صورتی‌که میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد و مابقی ترکه بر طبق مقررات مواد قبل مابین سایر وراث تقسیم می‌شود.

۹۱۴
عول و رد

اگر بواسطه بودن چندین نفر صاحبان فرض ترکه میت کفایت نصیب تمام آن‌ها را نکند نقص بر بنت و بنتین وارد می‌شود و اگر پس از موضوع کردن نصیب صاحبان فرض زیادتی باشد و وارثی نباشد که زیاده را بعنوان قرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم می‌شود لیکن زوج و زوجه مطلقاً و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمی‌برد.

۹۱۵
ارث پسر بزرگ از اشیاء شخصی

انگشتری که میت معمولاً استعمال می‌کرده و همچنین قرآن و رختهای شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او می‌رسد بدون اینکه از حصه او از این حیث چیزی کسر شود مشروط بر اینکه ترکه میت منحصر به این اموال نباشد.

در سهم‌الارث طبقه دوم
۹۱۶
انتقال به طبقه دوم

هرگاه برای میت وارث طبقه اولی نباشد ترکه او به وارث طبقه ثانیه می‌رسد.

۹۱۷
ارث انفرادی و متعدد

هر یک از وراث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را می‌برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آن‌ها بر طبق مواد ذیل تقسیم می‌شود.

۹۱۸
اخوه ابوینی و ابی

اگر میت اخوه ابوینی داشته باشد اخوه ابی ارث نمی‌برند در صورت نبودن اخوه ابوینی اخوه ابی حصه ارث آن‌ها را می‌برند.

اخوه ابوینی و اخوه ابی هیچکدام اخوه امی را از ارث محروم نمی‌کنند.

۹۱۹
تقسیم بین اخوه هم‌جنس

اگر وارث میت چند برادر ابوینی یا چند برادر ابی یا چند خواهر ابوینی و چند خواهر ابی باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود.

۹۲۰
تقسیم بین اخوه ابوینی یا ابی

اگر وارث میت چند برادر و خواهر ابوینی یا چند برادر و خواهر ابی باشند حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

۹۲۱
تقسیم بین اخوه امی

اگر وراث چند برادر امی یا چند خواهر امی یا چند برادر و خواهر امی باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود.

۹۲۲
تقسیم بین اخوه ابوینی و امی

هرگاه اخوه ابوینی و اخوه امی با هم باشند تقسیم به طریق ذیل می‌شود:

اگر برادر یا خواهر امی یکی باشد سدس ترکه را می‌برد و بقیه مال اخوه ابوینی یا ابی است که به طریق مذکور در فوق تقسیم می‌نمایند.

اگر کلاله امی متعدد باشد ثلث ترکه به آن‌ها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و بقیه مال اخوه ابوینی یا ابی است که مطابق مقررات مذکور در فوق تقسیم می‌نمایند.

۹۲۳
تقسیم بین اجداد

هرگاه ورثه اجداد یا جدات باشد ترکه به طریق ذیل تقسیم می‌شود:

اگر جد یا جده تنها باشد اعم از ابی یا امی تمام ترکه به او تعلق می‌گیرد.

اگر اجداد و جدات متعدد باشند در صورتی‌که ابی باشند ذکور دو برابر اناث می‌برد و اگر همه امی باشند بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌گردد.

اگر جد یا جده ابی و جد یا جده امی با هم باشند ثلث ترکه به جد یا جده امی می‌رسد و در صورت تعداد اجداد امی آن ثلث بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود و دو ثلث دیگر به جد یا جده ابی می‌رسد و در صورت تعدد حصه ذکور از آن دو ثلث دو برابر حصه اناث خواهد بود.

۹۲۴
تقسیم بین اجداد و کلاله

هرگاه میت اجداد و کلاله با هم داشته باشد دو ثلث ترکه به وراثی می‌رسد که از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود و یک ثلث به وراثی می‌رسد که از طرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم می‌نمایند لیکن اگر خویش مادری فقط یک برادر یا یک خواهر امی باشد فقط سدس ترکه به او تعلق خواهد گرفت.

۹۲۵
قائم مقامی اولاد اخوه

در تمام صور مذکوره در مواد فوق اگر برای میت نه برادر باشد و نه خواهر اولاد اخوه قائم مقام آن‌ها شده و با اجداد ارث می‌برند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اخوه بر حسب نسل به‌عمل می‌آید یعنی هر نسل حصه کسی را می‌برد که بواسطه او به میت می‌رسد بنابراین اولاد اخوه ابوینی یا ابی حصه اخوه ابوینی یا ابی تنها و اولاد کلاله امی حصه کلاله امی را می‌برند.

در تقسیم بین افراد یک نسل اگر اولاد اخوه ابوینی یا ابی تنها باشند ذکور دو برابر اناث می‌برد و اگر از کلاله امی باشند بالسویه تقسیم می‌کنند.

۹۲۶
اجتماع کلاله‌ها

در صورت اجتماع کلاله ابوینی و ابی و امی کلاله ابی ارث نمی‌برد.

۹۲۷
فرض زوجین و متقربین به مادر

در تمام مواد مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می‌برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه.

متقربین به مادر هم اعم از اجداد یا کلاله فرض خود را از اصل ترکه می‌برند.

هرگاه بواسطه ورود زوجه یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر کلاله ابوینی یا ابی یا بر اجداد ابی وارد می‌شود.

در سهم‌الارث وارث طبقه سوم
۹۲۸
انتقال به طبقه سوم

هرگاه برای میت وارث طبقه دوم نباشد ترکه او به وارث طبقه سوم می‌رسد.

۹۲۹
ارث انفرادی و متعدد

هر یک از وراث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را می‌برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آن‌ها بر طبق مواد ذیل تقسیم می‌شود.

۹۳۰
اعمام و اخوال ابوینی و ابی

اگر میت اعمام یا اخوال ابوینی داشته باشد اعمام یا اخوال ابی ارث نمی‌برند در صورت نبودن اعمام یا اخوال ابوینی اعمام یا اخوال ابی حصه آن‌ها را می‌برند.

۹۳۱
تقسیم بین اعمام

هرگاه وارث متوفی چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود در صورتی‌که همه آن‌ها ابوینی یا همه ابی یا همه امی باشند.

هرگاه عمو و عمه با هم باشند در صورتی‌که همه امی باشند ترکه را بالسویه تقسیم می‌نمایند و در صورتی‌که همه ابوینی یا ابی حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

۹۳۲
تقسیم بین اعمام امی و ابوینی

در صورتی‌که اعمام امی و اعمام ابوینی یا ابی با هم باشند عم یا عمه امی اگر تنها باشند سدس ترکه به او تعلق می‌گیرد و اگر متعدد باشند ثلث ترکه و این ثلث را مابین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و باقی ترکه به اعمام ابوینی یا ابی می‌رسد که در تقسیم ذکور دو برابر اناث می‌برد.

۹۳۳
تقسیم بین اخوال

هرگاه وراث متوفی چند نفر دائی یا چند نفر خاله یا چند نفر دائی و چند نفر خاله با هم باشند ترکه بین آن‌ها بالسویه تقسیم می‌شود خواه همه ابوینی خواه همه ابی و خواه همه امی باشند.

۹۳۴
تقسیم بین اخوال ابوینی و امی

اگر وراث میت دائی و خاله ابی یا ابوینی یا دائی و خاله امی باشند طرف امی اگر یکی باشد سدس ترکه را می‌برد و اگر متعدد باشند ثلث آن را می‌برند و بین خود بالسویه تقسیم می‌کنند و مابقی مال دائی و خاله‌های ابوینی یا ابی است که آن‌ها هم بین خود بالسویه تقسیم می‌نمایند.

۹۳۵
تقسیم بین اعمام و اخوال

اگر برای میت یک یا چند نفر اعمام یا یک یا چند نفر اخوال باشد ثلث ترکه به اخوال و دو ثلث آن به اعمام تعلق می‌گیرد.

تقسیم ثلث بین اخوال بالسویه به‌عمل می‌آید لیکن اگر بین اخوال یک‌نفر امی باشد سدس حصه اخوال به او می‌رسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه به آن‌ها داده می‌شود و در صورت اخیر تقسیم بین آن‌ها بالسویه به‌عمل می‌آید.

در تقسیم دو ثلث بین اعمام حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود لیکن اگر بین اعمام یک‌نفر امی باشد سدس حصه اعمام به او می‌رسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه به آن‌ها می‌رسد و در صورت اخیر آن ثلث را بالسویه تقسیم می‌کنند.

در تقسیم پنج سدس و یا دو ثلث که از حصه اعمام باقی می‌ماند بین اعمام ابوینی یا ابی حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

۹۳۶
اولاد اعمام و اخوال

با وجود اعمام یا اخوال اولاد آن‌ها ارث نمی‌برند مگر در صورت انحصار وارث به یک پسر عموی ابوینی با یک عموی ابی تنها که فقط در این صورت پسر عمو عمو را از ارث محروم می‌کند لیکن اگر با پسر عموی ابوینی خال یا خاله باشد یا اعمام متعدد باشند ولو ابی تنها پسر عمو ارث نمی‌برد.

۹۳۷
قائم مقامی اولاد اعمام و اخوال

هرگاه برای میت نه اعمام باشد و نه اخوال اولاد آن‌ها بجای آن‌ها ارث می‌برند و نصیب هر نسل نصیب کسی خواهد بود که بواسطه او به میت متصل می‌شود.

۹۳۸
فرض زوجین در طبقه سوم

در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می‌برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه.

متقرب به مادر هم نصیب خود را از اصل ترکه می‌برد باقی ترکه مال متقرب به پدر است و اگر نقصی هم باشد بر متقربین به پدر وارد می‌شود.

۹۳۹
ارث خنثی

در تمام موارد مذکوره در این مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله وراثی باشد که از ذکور آن‌ها دو برابر اناث می‌برند سهم‌الارث او به طریق ذیل معین می‌شود:

اگر علائم رجولیت غالب باشد سهم‌الارث یک پسر از طبقه خود و اگر علائم اناثیت غلبه داشته باشد سهم‌الارث یک دختر از طبقه خود را می‌برد و اگر هیچیک از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهم‌الارث یک پسر و یک دختر از طبقه خود را خواهد برد.

در میراث زوج و زوجه
۹۴۰
ارث زوجین

زوجین که زوجیت آن‌ها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می‌برند.

۹۴۱
سهم‌الارث زوج و زوجه

سهم‌الارث زوج و زوجه از ترکه یکدیگر بطوری است که در مواد ۹۱۳ – ۹۲۷ و ۹۳۸ ذکر شده است.

۹۴۲
تعدد زوجات

در صورت تعدد زوجات ربع یا ثمن ترکه که تعلق به زوجه دارد بین همه آنان بالسویه تقسیم می‌شود.

۹۴۳
ارث در طلاق رجعی

اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعی مطلقه کند هر یک از آن‌ها که قبل از انقضاء عده بمیرد دیگری از او ارث می‌برد لیکن اگر فوت یکی از آن‌ها بعد از انقضاء عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمی‌برند.

۹۴۴
طلاق در حال مرض

اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یکسال از تاریخ طلاق بهمان مرض بمیرد زوجه او ارث می‌برد اگرچه طلاق بائن باشد مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد.

۹۴۵
عقد در حال مرض

اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمی‌برد لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث می‌برد.

۹۴۶
سهم زوجه از اموال

زوج از تمام اموال زوجه ارث می‌برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج یک هشتم از عین اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می‌برد در صورتی که زوج هیچ فرزندی نداشته باشد سهم زوجه یک چهارم از کلیه اموال به ترتیب فوق می‌باشد.

تبصره: مفاد این ماده در خصوص وراث متوفایی که قبل از تصویب آن فوت کرده ولی هنوز ترکه او تقسیم نشده‌است نیز لازم‌الاجرا است.

۹۴۸
استیفاء حق زوجه

هرگاه ورثه از اداء قیمت امتناع کنند زن می‌تواند حق خود را از عین اموال استیفاء کند.

۹۴۹
ارث بدون وارث دیگر

در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفاه خود را می‌برد لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده ۸۶۶ خواهد بود.

در مقررات مختلفه
۹۵۰
تعریف مثلی و قیمتی

مثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از مالی است که اشباه و نظائر آن نوعاً زیاد و شایع باشد مانند حیوانات و نحو آن و قیمتی مقابل آن است معذالک تشخیص این معنی با عرف می‌باشد.

۹۵۱
تعریف تعدی

تعدی تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری.

۹۵۲
تعریف تفریط

تفریط عبارت است از ترک عملی که بموجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است.

۹۵۳
تعریف تقصیر

تقصیر اعم است از تفریط و تعدی.

۹۵۴
انفساخ عقود جائزه

کلیه عقود جائزه به موت احد طرفین منفسخ می‌شود و همچنین به سفه در مواردی که رشد معتبر است.

۹۵۵
اعتبار قانون نسبت به گذشته

مقررات این قانون در مورد کلیه اموری که قبل از این قانون واقع شده معتبر است.

در اشخاص
در کلیات
۹۵۶
شروع و پایان اهلیت

اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می‌شود.

۹۵۷
حقوق حمل

حمل از حقوق مدنی متمتع می‌گردد مشروط بر اینکه زنده متولد شود.

۹۵۸
حقوق مدنی و اهلیت قانونی

هر انسان متمتع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن هیچکس نمی‌تواند حقوق خود را اعمال و اجرا کند مگر اینکه برای این امر اهلیت قانونی داشته باشد.

۹۵۹
عدم سلب حقوق مدنی

هیچکس نمی‌تواند بطور کلی حق تمتع و یا حق اجراء تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند.

۹۶۰
عدم سلب حریت

هیچکس نمی‌تواند از خود سلب حریت کند و یا در حدودی که مخالف قوانین و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حریت خود صرف نظر کند.

۹۶۱
حقوق مدنی اتباع خارجه

جز در موارد ذیل اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی متمتع خواهند بود:

۱ – در مورد حقوقی که قانون آنرا صراحتاً منحصر به اتباع ایران نموده و یا آنرا صراحتاً از اتباع خارجه سلب کرده است.

۲ – در مورد حقوق مربوط به احوال شخصی که قانون دولت متبوع تبعه خارجه آنرا قبول نکرد.

۳ – در مورد حقوق مخصوصه که صرفاً از نقطه نظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد.

۹۶۲
اهلیت اتباع خارجه

تشخیص اهلیت هرکس برای معامله کردن بر حسب قانون دولت متبوع او خواهد بود معذالک اگر یک‌نفر تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد در صورتی‌که مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل واجد اهلیت نبوده و یا اهلیت ناقصی داشته است آن شخص برای انجام آن عمل واجد اهلیت محسوب خواهد شد در صورتی‌که قطع نظر از تابعیت خارجی او مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اهلیت تشخیص داد.

حکم اخیر نسبت به اعمال حقوقی که مربوط به حقوق خانوادگی و یا حقوق ارثی بوده و یا مربوط به نقل و انتقال اموال غیرمنقول واقع در خارج ایران می‌باشد شامل نخواهد بود.

۹۶۳
روابط زوجین با تابعیت مختلف

اگر زوجین تبعه یک دولت نباشند روابط شخصی و مالی بین آن‌ها تابع قوانین دولت متبوع شوهر خواهد بود.

۹۶۴
روابط ابوین و اولاد

روابط بین ابوین و اولاد تابع قانون دولت متبوع پدر است مگر اینکه نسبت طفل فقط به مادر مسلم باشد که در اینصورت روابط بین طفل و مادر او تابع قانون دولت متبوع مادر خواهد بود.

۹۶۵
ولایت و قیمومت

ولایت قانونی و نصب قیم بر طبق قوانین دولت متبوع مولی‌علیه خواهد بود.

۹۶۶
قانون حاکم بر اموال

تصرف و مالکیت و سایر حقوق بر اشیاء منقول یا غیرمنقول تابع قانون مملکتی خواهد بود که آن اشیاء در آنجا واقع می‌باشند معذالک حمل و نقل شدن شیئی منقول از مملکتی به مملکت دیگر نمی‌تواند به حقوقی که ممکن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولی شیئی نسبت به آن تحصیل کرده باشند خللی وارد آورد.

۹۶۷
ترکه اتباع خارجه

ترکه منقول یا غیرمنقول اتباع خارجه که در ایران واقع است فقط از حیث قوانین اصلیه از قبیل قوانین مربوطه به تعیین وارث و مقدار سهم‌الارث آن‌ها و تشخیص قسمتی که متوفی می‌توانسته است بموجب وصیت تملیک نماید تابع قانون دولت متبوع متوفی خواهد بود.

۹۶۸
قانون حاکم بر تعهدات

تعهدات ناشی از عقود تابع قانون محل وقوع عقد است مگر اینکه متعاقدین اتباع خارجه بوده و آنرا صریحاً یا ضمناً تابع قانون دیگری قرار داده باشند.

۹۶۹
تنظیم اسناد

اسناد از حیث طرز تنظیم تابع قانون محل تنظیم خود می‌باشند.

۹۷۰
عقد نکاح اتباع خارجه

مامورین سیاسی یا قنسولی دول خارجه در ایران وقتی می‌توانند به اجراء عقد نکاح مبادرت نمایند که طرفین عقد هر دو تبعه دولت متبوع آن‌ها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را به آن‌ها داده باشد در هر حال نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود.

۹۷۱
صلاحیت محاکم

دعاوی از حیث صلاحیت محاکم و قوانین راجعه به اصول محاکمات تابع قانون محلی خواهد بود که در آنجا اقامه می‌شود مطرح بودن همان دعوی در محکمه اجنبی رافع صلاحیت محکمه ایرانی نخواهد بود.

۹۷۲
اجرای احکام خارجه

احکام صادره از محاکم خارجه و همچنین اسناد رسمی لازم‌الاجرا تنظیم شده در خارجه را نمی‌توان در ایران اجرا نمود مگر اینکه مطابق قوانین ایران امر به اجراء آن‌ها صادر شده باشد.

۹۷۳
احاله قانون خارجی

اگر قانون خارجه که باید مطابق ماده ۷ جلد اول این قانون و یا بر طبق مواد فوق رعایت گردد به قانون دیگری احاله داده باشد محکمه مکلف به رعایت این احاله نیست مگر اینکه احاله به قانون ایران شده باشد.

۹۷۴
معاهدات بین‌المللی

مقررات ماده ۷ و مواد ۹۶۲ تا ۹۷۴ این قانون تا حدی به موقع اجرا گذارده می‌شود که مخالف عهود بین‌المللی که دولت ایران آنرا امضاء کرده و یا مخالف با قوانین مخصوصه نباشد.

۹۷۵
نظم عمومی و اخلاق حسنه

محکمه نمی‌تواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر خلاف اخلاق حسنه بوده و یا بواسطه جریحه‌دار کردن احساسات جامعه یا به علت دیگر مخالف با نظم عمومی محسوب می‌شود به موقع اجرا گذارد اگرچه اجراء قوانین مزبور اصولاً مجاز باشد.

در تابعیت
۹۷۶
اتباع ایران

اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب می‌شوند:

۱ – کلیه ساکنین ایران به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آن‌ها مسلم باشد تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آن‌ها مورد اعتراض دولت ایران نباشد.

۲ – کسانی که پدر آن‌ها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولد شده باشند.

۳ – کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیر معلوم باشد.

۴ – کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آن‌ها در ایران متولد شده به وجود آمده‌اند.

۵ – کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن هیجده سال تمام لااقل ۱ سال دیگر در ایران اقامت کرده باشند والا قبول شدن آن‌ها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است.

۶ – هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند.

۷ – هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد.

تبصره: اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و قنسولی خارجه مشمول فقره ۴ و ۵ نخواهند بود.

۹۷۷
انتخاب تابعیت پدر

بند الف: هرگاه اشخاص مذکور در بند ۴ ماده ۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند باید ظرف یکسال درخواست کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر بر اینکه آن‌ها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند.

بند ب: هرگاه اشخاص مذکور در بند ۵ ماده ۹۷۶ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام بخواهند به تابعیت پدر خود باقی بمانند باید ظرف یک سال درخواست کتبی به ضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر بر اینکه آن‌ها را تبعه خود خواهد شناخت به وزارت امور خارجه تسلیم نمایند.

۹۷۸
معامله متقابله

نسبت به اطفالی که در ایران از اتباع دولی متولد شده‌اند که در مملکت متبوع آن‌ها اطفال متولد از اتباع ایرانی را بموجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آن‌ها را به تبعیت ایران منوط به اجازه می‌کنند معامله متقابله خواهد شد.

۹۷۹
شرایط تحصیل تابعیت

اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند می‌توانند تابعیت ایران را تحصیل کنند:

۱ – به سن هیجده سال تمام رسیده باشند.

۲ – ۵ سال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند.

۳ – فراری از خدمت نظامی نباشند.

۴ – در هیچ مملکتی به جنحه مهم یا جنایت غیر سیاسی محکوم نشده باشند.

در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است.

۹۸۰
تابعیت بدون شرط اقامت

کسانی‌که به امور عام‌المنفعه ایران خدمت و یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی هستند و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عام‌المنفعه می‌باشند و تقاضای ورود به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را می‌نمایند در صورتی‌که دولت ورود آن‌ها را به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیأت وزیران به تابعیت ایران قبول شوند.

۹۸۱
منسوخ

[منسوخ ۱۳۷۰/۸/۱۴]

۹۸۲
محدودیت‌های اتباع خارجی

اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره‌مند می‌شوند لیکن نمی‌توانند به مقامات زیر نائل گردند:

۱ – ریاست جمهوری و معاونین او.

۲ – عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضائیه.

۳ – وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری.

۴ – عضویت در مجلس شورای اسلامی.

۵ – عضویت شوراهای استان و شهرستان و شهر.

۶ – استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هر گونه پست و یا مأموریت سیاسی.

۷ – قضاوت.

۸ – عالی‌ترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی.

۹ – تصدی پست‌های مهم اطلاعاتی و امنیتی.

۹۸۳
درخواست تابعیت

درخواست تابعیت باید مستقیماً یا به توسط حکام یا ولات به وزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضمات ذیل باشد:

۱ – سواد مصدق اسناد هویت تقاضاکننده و عیال و اولاد او.

۲ – تصدیقنامه نظمیه دایر به تعیین مدت اقامت تقاضاکننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مکنت کافی یا شغل معین برای تأمین معاش.

وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه به شخص تقاضاکننده را تکمیل و آنرا به هیئت وزراء ارسال خواهد نمود تا هیئت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند در صورت قبول شدن تقاضا سند تابعیت به درخواست‌کننده تسلیم خواهد شد.

۹۸۴
تابعیت زن و اولاد

زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران می‌نمایند تبعه دولت ایران شناخته می‌شوند ولی زن در ظرف ۱ سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن به سن هیجده سال تمام می‌توانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن با اظهاریه اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده ۹۷۷ ضمیمه شود.

۹۸۵
اولاد کبیر

تحصیل تابعیت ایرانی پدر بهیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه به سن هیجده سال تمام رسیده‌اند مؤثر نمی‌باشد.

۹۸۶
رجوع زن به تابعیت اول

زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی می‌شود می‌تواند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع نماید مشروط بر اینکه وزارت امور خارجه را کتباً مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمی‌تواند مادام که اولاد او به سن ۱۸ سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هر حال زنی که مطابق این ماده تبعه خارجه می‌شود حق داشتن اموال غیرمنقول نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق به اتباع خارجه داده شده باشد و هرگاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعداً به ارث اموال غیرمنقولی بیش از آن حد به او برسد باید در ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را به نحوی از انحاء به اتباع ایران منتقل کند والا اموال مزبور با نظارت مدعی‌العموم محل به فروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت به آن‌ها داده خواهد شد.

۹۸۷
زن ایرانی با شوهر خارجی

زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت می‌نماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق، تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجدداً به او تعلق خواهد گرفت.

تبصره ۱: هرگاه قانون تابعیت مملکت زوج زن را بین حفظ تابعیت اصلی و تابعیت زوج مخیر بگذارد در این مورد زن ایرانی که بخواهد تابعیت مملکت زوج را دارا شود و علل موجهی هم برای تقاضای خود در دست داشته باشد، بشرط تقدیم تقاضانامه کتبی به وزارت امور خارجه ممکن است با تقاضای او موافقت گردد.

تبصره ۲: زن‌های ایرانی که بر اثر ازدواج تابعیت خارجی را تحصیل می‌کنند حق داشتن اموال غیرمنقول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد، ندارند، تشخیص این امر با کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزارتخانه‌های امور خارجه و کشور و اطلاعات است.

مقررات ماده ۹۸۸ و تبصره آن در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک نموده‌اند شامل زنان مزبور نخواهد بود.

۹۸۸
ترک تابعیت

اتباع ایران نمی‌توانند تبعیت خود را ترک کنند مگر به شرایط ذیل:

۱ – به سن ۲۵ سال تمام رسیده باشند.

۲ – هیئت وزراء خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد.

۳ – قبلاً تعهد نمایند که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می‌باشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانین ایران اجازه تملک آن را به اتباع خارجه بدهد به نحوی از انحاء به اتباع ایرانی منتقل کنند زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می‌نمایند اعم از اینکه اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایرانی خارج نمی‌گردد مگر اینکه اجازه هیئت وزراء شامل آن‌ها هم باشد.

۴ – خدمت تحت‌السلاح خود را انجام داده باشند.

تبصره الف: کسانی‌که بر طبق این ماده مبادرت به تقاضای ترک تابعیت ایران و قبول تابعیت خارجی می‌نمایند علاوه بر اجرای مقرراتی که ضمن بند (۳) از این ماده درباره آنان مقرر است باید ظرف مدت سه ماه از تاریخ صدور سند ترک تابعیت از ایران خارج شوند.

چنانچه ظرف مدت مزبور خارج نشوند مقامات صالحه امر به اخراج آن‌ها و فروش اموالشان صادر خواهند نمود و تمدید مهلت مقرره فوق حداکثر تا یکسال موکول به موافقت وزارت امور خارجه می‌باشد.

تبصره ب: هیئت وزیران می‌تواند ضمن تصویب ترک تابعیت زن ایرانی بی شوهر ترک تابعیت فرزندان او را نیز که فاقد پدر و جد پدری هستند و کمتر از ۱۸ سال تمام دارند و یا به جهات دیگری محجورند اجازه دهد. فرزندان زن مذکور نیز که به سن ۲۵ سال تمام نرسیده باشند می‌توانند به تابعیت از درخواست مادر تقاضای ترک تابعیت نمایند.

۹۸۹
تابعیت غیرقانونی

هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ ۱۲۸۰ شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد تبعیت خارجی او کان‌لم‌یکن بوده و تبعه ایران شناخته می‌شود ولی در عین حال کلیه اموال غیرمنقوله او با نظارت مدعی‌العموم محل به فروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت آن به او داده خواهد شد و به علاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن‌های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود.

تبصره: هیأت وزیران می‌تواند بنا به مصالحی به پیشنهاد وزارت امور خارجه تابعیت خارجی مشمولین این ماده را برسمیت بشناسند. به اینگونه اشخاص با موافقت وزارت امور خارجه اجازه ورود به ایران یا اقامت می‌توان داد.

۹۹۰
رجوع به تابعیت اصلیه

از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند به تبعیت اصلیه خود رجوع نمایند بمجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آن که دولت تابعیت آن‌ها را صلاح نداند.

۹۹۱
آئین‌نامه اجرایی

تکالیف مربوط به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری در مورد کسانی که تقاضای تابعیت یا ترک تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران و تقاضای بقاء بر تابعیت اصلی را دارند به موجب آئین‌نامه‌ای که به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید معین خواهد شد.

در اسناد سجل احوال
۹۹۲
سجل احوال

سجل احوال هرکس بموجب دفاتری که برای این امر مقرر است معین می‌شود.

۹۹۳
امور قابل ثبت

امور ذیل باید در ظرف مدت و بطریقی که بموجب قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است بدایره سجل احوال اطلاع داده شود:

۱ – ولادت هر طفل و همچنین سقط هر جنین که بعد از ماه ششم از تاریخ حمل واقع شود

۲ – ازدواج اعم از دائم و منقطع

۳ – طلاق اعم از بائن و رجعی و همچنین بذل مدت

۴ – وفات هر شخص

۹۹۴
ثبت حکم فوت فرضی

حکم فوت فرضی غایب که بر طبق مقررات کتاب پنجم از جلد دوم این قانون صادر می‌شود باید در دفتر سجل احوال ثبت شود.

۹۹۵
تغییر مطالب ثبت شده

تغییر مطالبی که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نیست مگر بموجب حکم محکمه.

۹۹۶
اصلاح اطلاعات نادرست

اگر عدم صحت مطالبی که بدائره سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد یا هویت کسی که در دفتر سجل احوال بعنوان مجهول الهویه قید شده است معین شود و یا حکم فوت فرضی غایب ابطال گردد مراتب باید در دفاتر مربوطه سجل احوال قید شود.

۹۹۷
نام خانوادگی

هرکس باید دارای نام خانوادگی باشد اتخاذ نام‌های مخصوصی که بموجب نظامنامه اداره سجل احوال معین می‌شود ممنوع است.

۹۹۸
حقوق نام خانوادگی

هرکس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد می‌تواند اقامه دعوی کرده و در حدود قوانین مربوطه تغییر نام خانوادگی غاصب را بخواهد.

اگر کسی نام خانوادگی خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه به این امر تغییر دهد هر ذی نفع می‌تواند در ظرف مدت و بطریقی‌که در قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند.

۹۹۹
سند ولادت رسمی

سند ولادت اشخاصی‌که ولادت آن‌ها در مدت قانونی بدائره سجل احوال اظهار شده است سند رسمی محسوب خواهد بود.

۱۰۰۰
سایر مقررات سجل احوال

سایر مطالب راجع به سجل احوال بموجب قوانین و نظامنامه‌های مخصوصه مقرر است.

۱۰۰۱
وظایف مامورین قنسولی

مامورین قنسولی ایران در خارجه باید نسبت به ایرانیان مقیم حوزه ماموریت خود وظایفی را که بموجب قوانین و نظامات جاریه بعهده دوایر سجل احوال مقرر است انجام دهند.

در اقامتگاه
۱۰۰۲
تعریف اقامتگاه

اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آن‌ها خواهد بود.

۱۰۰۳
اقامتگاه واحد

هیچکس نمی‌تواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد.

۱۰۰۴
تغییر اقامتگاه

تغییر اقامتگاه بوسیله سکونت حقیقی در محل دیگر به‌عمل میاید مشروط بر اینکه مرکز مهم امور او نیز بهمان محل انتقال یافته باشد.

۱۰۰۵
اقامتگاه زن شوهر دار

اقامتگاه زن شوهر دار همان اقامتگاه شوهر است معذالک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و همچنین زنیکه با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه مسکن علیحده اختیار کرده می‌تواند اقامتگاه شخصی علیحده نیز داشته باشد.

۱۰۰۶
اقامتگاه صغیر و محجور

اقامتگاه صغیر و محجور همان اقامتگاه ولی یا قیم آن‌ها است.

۱۰۰۷
اقامتگاه مامورین دولتی

اقامتگاه مامورین دولتی محلی است که در آنجا ماموریت ثابت دارند.

۱۰۰۸
اقامتگاه افراد نظامی

اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو هستند محل ساخلو آن‌هاست.

۱۰۰۹
اقامتگاه کارکنان

اگر اشخاص کبیر که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت می‌کنند در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آن‌ها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آن‌ها خواهد بود.

۱۰۱۰
اقامتگاه قراردادی

اگر ضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی از آن‌ها برای اجرای تعهدات حاصله از آن معامله محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد نسبت به دعاوی راجعه به آن معامله همان محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و همچنین است در صورتی‌که برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند.

در غایب مفقودالاثر
۱۰۱۱
تعریف غایب مفقودالاثر

غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او بهیچوجه خبری نباشد.

۱۰۱۲
تعیین امین

اگر غائب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یکنفر امین معین می‌کند تقاضای تعیین امین فقط از طرف مدعی العموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول می‌شود.

۱۰۱۳
تضمینات امین

محکمه می‌تواند از امینی که معین می‌کند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگر نماید.

۱۰۱۴
امین از وراث

اگر یکی از وراث غایب تضمینات کافیه بدهد محکمه نمی‌تواند امین دیگری معین نماید و وارث مزبور به این سمت معین خواهد شد.

۱۰۱۵
وظایف امین

وظائف و مسئولیت‌های امینی که بموجب مواد قبل معین می‌گردد همان است که برای قیم مقرر است.

۱۰۱۶
تقسیم اموال در صورت فوت مسلم

هرگاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بین وراث موجود حین الموت تقسیم می‌گردد اگرچه یک یا چند نفر آن‌ها از تاریخ فوت غایب به بعد فوت کرده باشد.

۱۰۱۷
تعیین تاریخ فوت

اگر فوت غایب بدون تعیین تاریخ فوت ثابت گردد محکمه باید تاریخی را که فوت او در آن تاریخ محقق بوده معین کند در این صورت اموال غائب بین وراثی که در تاریخ مزبور موجود بوده‌اند تقسیم می‌شود.

۱۰۱۸
فوت فرضی

مفاد ماده فوق در موردی نیز رعایت می‌گردد که حکم موت فرضی غایب صادر شود.

۱۰۱۹
شرایط صدور حکم موت فرضی

حکم موت فرضی غایب در موردی صادر می‌شود که از تاریخ آخرین خبری که از حیوه او رسیده است مدتی گذشته باشد که عادتاً چنین شخصی زنده نمی‌ماند.

۱۰۲۰
موارد فوت فرضی

موارد ذیل از جمله مواردی محسوب است که عادتاً شخص غائب زنده فرض نمی‌شود:

۱ – وقتی که ده سال تمام از تاریخ آخرین خبری که از حیوه غائب رسیده است گذشته و در انقضاء مدت مزبور سن غائب از ۷۵ سال گذشته باشد

۲ – وقتی که یک‌نفر بعنوانی از عناوین جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاریخ انعقاد صلح بگذرد بدون اینکه خبری از او برسد هرگاه جنگ منتهی بانعقاد صلح نشده باشد مدت مزبور ۵ سال از تاریخ ختم جنگ محسوب می‌شود

۳ – وقتی که ۱ نفر حین سفر بحری در کشتی بوده که آن کشتی در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاریخ تلف شدن کشتی گذشته باشد بدون اینکه از آن مسافر خبری برسد.

۱۰۲۱
مدت تلف کشتی

در مورد فقره اخیر ماده قبل اگر با انقضاء مدتهای ذیل که مبدء آن از روز حرکت کشتی محسوب می‌شود کشتی به مقصد نرسیده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندری که از آنجا حرکت کرده بر نگشته و از وجود آن بهیچوجه خبری نباشد کشتی تلف شده محسوب می‌شود:

الف – برای مسافرت در بحر خزر و داخل خلیج فارس یکسال

ب – برای مسافرت در بحر عمان – اقیانوس هند – بحر احمر – بحر سفید (مدیترانه) – بحر سیاه و بحر آزوف دو سال

ج – برای مسافرت در سایر بحار سه سال

۱۰۲۲
خطر مرگ و مفقودی

اگر کسی در نتیجه واقعه‌ای بغیر آنچه در فقره ۲ و ۳ ماده ۱۰۲۰ مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و یا در طیاره بوده و طیاره مفقود شده باشد وقتی می‌توان حکم موت فرضی او را صادر نمود که پنجسال از تاریخ دچار شدن بخطر مرگ بگذارد بدون اینکه خبری از حیوه مفقود رسیده باشد.

۱۰۲۳
اعلان و دعوت

در مورد مواد ۱۰۲۰ و ۱۰۲۱ و ۱۰۲۲ محکمه وقتی می‌تواند حکم موت فرضی غائب را صادر نماید که در یکی از جرائد محل و یکی از روزنامه‌ای کثیرالانتشار طهران اعلانی در سه دفعه متوالی هر کدام بفاصله ۱ ماه منتشر کرده و اشخاصی را که ممکن است از غائب خبری داشته باشند دعوت نماید که اگر خبر دارند باطلاع محکمه برسانند هرگاه یکسال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود حکم موت فرضی او داده می‌شود.

۱۰۲۴
فوت همزمان

اگر اشخاص متعدد در یک حادثه تلف شوند فرض بر این می‌شود که همه آن‌ها در آن واحد مرده‌اند.

مفاد این ماده مانع از اجراء مقررات مواد ۸۷۳ و ۸۷۴ جلد اول این قانون نخواهد بود.

۱۰۲۵
تصرف اموال قبل از حکم فوت

وراث غائب مفقودالاثر می‌توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارائی او را به تصرف آنها بدهد مشروط بر اینکه اولاً غائب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیاً دو سال تمام از آخرین خبر غائب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد. در مورد این ماده رعایت ماده ۱۰۲۳ راجع باعلان مدت یکسال حتمی است.

۱۰۲۶
تضمینات وراث

در مورد ماده قبل وراث باید ضامن و یا تضمینات کافیه دیگر بدهند تا در صورت مراجعت غائب و یا در صورتی‌که اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند از عهده اموال یا حق اشخاص ثالث برآیند تضمینات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی غائب باقی خواهد بود.

۱۰۲۷
مراجعت غائب

بعد از صدور حکم فوت فرضی نیز اگر غایب پیدا شود کسانی‌که اموال او را به عنوان وراثت تصرف کرده‌اند باید آنچه را که از اعیان یا عوض و یا منافع اموال مزبور حین پیدا شدن غائب موجود می‌باشد مسترد دارند.

۱۰۲۸
نفقه زوجه و اولاد

امینی که برای اداره کردن اموال غایب مفقودالاثر معین می‌شود باید نفقه زوجه دائم یا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه او را زوج تعهد کرده باشد و اولاد غائب را از دارائی غایب تادیه نماید در صورت اختلاف در میزان نفقه تعیین آن بعهده محکمه است.

۱۰۲۹
طلاق زن غایب

هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می‌تواند تقاضای طلاق کند در این صورت با رعایت ماده ۱۰۲۳ حاکم او را طلاق می‌دهد.

۱۰۳۰
رجوع غائب پس از طلاق

اگر شخص غائب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضاء مدت عده مراجعت نماید نسبت به طلاق حق رجوع دارد ولی بعد از انقضاء مدت مزبور حق رجوع ندارد.

در قرابت
۱۰۳۱
اقسام قرابت

قرابت بر دو قسم است قرابت نسبی و قرابت سببی.

۱۰۳۲
طبقات قرابت نسبی

قرابت نسبی به ترتیب طبقات ذیل است:

طبقه اول – پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد

طبقه دوم – اجداد و برادر و خواهر و اولاد آن‌ها

طبقه سوم – اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آن‌ها در هر طبقه درجات قرب و بعد قرابت نسبی بعده نسل‌ها در آن طبقه معین می‌گردد

مثلاً در طبقه اول قرابت پدر و مادر با اولاد در درجه اول و نسبت به اولاد اولاد در درجه دوم خواهد بود و هکذا در طبقه دوم قرابت برادر و خواهر و جد و جده در درجه اول از طبقه دوم و اولاد برادر و خواهر و جد و پدر در درجه دوم از طبقه دوم خواهد بود و در طبقه سوم قرابت عمو و دائی و عمه و خاله در درجه اول از طبقه سوم و درجه اولاد آن‌ها در درجه دوم از آن طبقه است.

۱۰۳۳
قرابت سببی

هرکس در هر خط و بهر درجه که با یک نفر قرابت نسبی داشته باشد در همان خط و بهمان درجه قرابت نسبی با زوج یا زوجه او خواهد داشت بنا بر این پدر و مادر زن یک مرد اقربای درجه اول آن مرد و برادر و خواهر شوهر یک زن از اقربای سببی درجه دوم آن زن خواهند بود.

در نکاح و طلاق
در نکاح
در خواستگاری
۱۰۳۴
خواستگاری

هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می‌توان خواستگاری نمود.

۱۰۳۵
وعده ازدواج

وعده ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی‌کند اگرچه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد بنا بر این هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی‌تواند بهیچوجه او را مجبور بازدواج کرده یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه خسارتی نماید.

۱۰۳۷
استرداد هدایا

هر یک از نامزدها می‌تواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدایائی را که بطرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کند اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایائی خواهد بود که عادتاً نگاهداشته می‌شود مگر اینکه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد.

۱۰۳۸
استثناء در فوت

مفاد ماده قبل از حیث رجوع بقیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها بهم بخورد مجری نخواهد بود.

۱۰۴۰
گواهی صحت

هر یک از طرفین می‌تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب بصحت از امراض مسریه مهم از قبیل سیفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد.

قابلیت صحی برای ازدواج
۱۰۴۱
سن ازدواج

عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.

۱۰۴۳
اجازه پدر یا جد پدری

نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدر او است و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می‌تواند با معرفی کامل مردی که می‌خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آن‌ها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.

۱۰۴۴
عدم حضور پدر یا جد پدری

در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشند و استیذان از آن‌ها نیز عادتاً غیر ممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می‌تواند اقدام به ازدواج نماید.

تبصره: ثبت این ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدنی خاص می‌باشد.

در موانع نکاح
۱۰۴۵
ممنوعیت نکاح با اقارب نسبی

نکاح با اقارب نسبی ذیل ممنوع است اگرچه قرابت حاصل از شبهه یا زنا باشد:

۱) نکاح با پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدر که بالا برود

۲) نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود

۳) نکاح با برادر و خواهر و اولاد آن‌ها تا هر قدر که پائین برود.

۴) نکاح با عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات.

۱۰۴۶
قرابت رضاعی

قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبی است مشروط بر اینکه:

اولاً شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد

ثانیاً شیر مستقیماً از پستان مکیده شده باشد

ثالثاً طفل لااقل یک شبانه روز و یا ۱۵ دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون اینکه در بین غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد

رابعاً شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد

خامساً مقدار شیری‌که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد بنابراین اگر طفل در شبانه روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیر زن دیگر بخورد موجب حرمت نمی‌شود اگرچه شوهر آن دو زن یکی باشد و همچنین اگر یک‌زن یک‌دختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق بشوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آنها از این حیث ممنوع نمی‌باشد.

۱۰۴۷
ممنوعیت نکاح بواسطه مصاهره

نکاح بین اشخاص ذیل بواسطه مصاهره ممنوع دائمی است:

۱) بین مرد و مادر و جدات زن از هر درجه که باشد اعم از نسبی و رضاعی

۲) بین مرد و زنی که سابقا زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد

۳) بین مرد با اناث از اولاد زن از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشوئی واقع شده باشد.

۱۰۴۸
جمع بین دو خواهر

جمع بین دو خواهر ممنوع است اگرچه بعقد منقطع باشد.

۱۰۴۹
نکاح با دختر برادر زن یا خواهر زن

هیچکس نمی‌تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه زن خود.

۱۰۵۰
نکاح با زن شوهردار یا در عده

هرکس زن شوهردار را با علم بوجود علقه زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عده طلاق و یا در عده وفات است با علم بعده و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقاً بر آن شخص حرام موبد می‌شود.

۱۰۵۱
جهل به حرمت

حکم مذکور در ماده فوق در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل بتمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمی‌شود.

۱۰۵۲
تفریق با لعان

تفریقی که با لعان حاصل می‌شود موجب حرمت ابدی است.

۱۰۵۳
عقد در حال احرام

عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است.

۱۰۵۴
زنای با زن شوهردار

زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده رجعیه است موجب حرمت ابدی است.

۱۰۵۵
نزدیکی بشبهه و زنا

نزدیکی بشبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی مبطل نکاح سابق نیست.

۱۰۵۶
عمل شنیع با پسر

اگر کسی با پسری عمل شنیع کند نمی‌تواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند.

۱۰۵۷
سه طلاق متوالی

زنی که سه مرتبه متوالی زوجه یکنفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام می‌شود مگر اینکه بعقد دائم به زوجیت مردی دیگری درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او بواسطه طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد.

۱۰۵۸
نه طلاق

زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن عددی است مطلقه شده باشد بر آن شخص حرام مؤبد می‌شود.

۱۰۵۹
نکاح مسلمه با غیر مسلم

نکاح مسلمه با غیر مسلم جایز نیست.

۱۰۶۰
ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه

ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است.

۱۰۶۱
ازدواج مستخدمین دولتی

دولت می‌تواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مامورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول باجازه مخصوص نماید.

شرایط صحت نکاح
۱۰۶۲
ایجاب و قبول

نکاح واقع می‌شود بایجاب و قبول به الفاظی‌که صریحاً دلالت بر قصد ازدواج نماید.

۱۰۶۳
صادرکنندگان ایجاب و قبول

ایجاب و قبول ممکن است از طرف خود مرد و زن صادر شود و یا از طرف اشخاصی که قانونا حق عقد دارند.

۱۰۶۴
شرایط عاقد

عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد.

۱۰۶۵
توالی عرفی

توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است.

۱۰۶۶
عقد با اشاره

هرگاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد باشاره از طرف لال نیز واقع می‌شود مشروط بر اینکه بطور وضوح حاکی از انشاء عقد باشد.

۱۰۶۷
تعیین زن و شوهر

تعیین زن و شوهر بنحوی که برای هیچیک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صحت نکاح است.

۱۰۶۸
تعلیق در عقد

تعلیق در عقد موجب بطلان است.

۱۰۶۹
شرط خیار فسخ

شرط خیار فسخ نسبت بعقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت بصداق جایز است مشروط بر اینکه مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آن است که اصلاً مهر ذکر نشده باشد.

۱۰۷۰
رضای زوجین

رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هرگاه مکره بعد از زوال کره عقد را اجازه کند نافذ است مگر اینکه اکراه بدرجه بوده که عاقد فاقد قصد باشد.

وکالت در نکاح
۱۰۷۱
وکالت در عقد نکاح

هر یک از مرد و زن می‌تواند برای عقد نکاح وکالت بغیر دهد.

۱۰۷۲
وکالت اطلاق

در صورتی‌که وکالت بطور اطلاق داده شود وکیل نمی‌تواند موکله را برای خود تزویج کند مگر اینکه این اذن صریحاً باو داده شده باشد.

۱۰۷۳
تخلف وکیل

اگر وکیل از آنچه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود.

۱۰۷۴
عدم رعایت مصلحت

حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکل را نکرده باشد.

در نکاح منقطع
۱۰۷۵
تعریف نکاح منقطع

نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد.

۱۰۷۶
تعیین مدت

مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود.

۱۰۷۷
احکام نکاح منقطع

در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و بمهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است.

در مهر
۱۰۷۸
تعریف مهر

هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می‌توان مهر قرار داد.

۱۰۷۹
معین بودن مهر

مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.

۱۰۸۰
تعیین مقدار مهر

تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.

۱۰۸۱
شرط بطلان نکاح

اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تأدیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است.

۱۰۸۲
مالکیت مهر

بمجرد عقد زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.

تبصره: چنانچه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند.

آئین نامه اجرایی این قانون حداکثر ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران با همکاری وزارت دادگستری و وزارت امور اقتصادی و دارائی تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.

۱۰۸۳
مدت و اقساط مهر

برای تادیه تمام و یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد.

۱۰۸۴
مهر عین معین

هرگاه مهر عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است.

۱۰۸۵
حق حبس زن

زن می‌تواند تا مهر باو تسلیم نشده از ایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.

۱۰۸۶
ایفاء وظائف قبل از اخذ مهر

اگر زن قبل از اخذ مهر باختیار خود بایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمی‌تواند از حکم ماده قبل استفاده کند معذلک حقی که برای مطالبه مهر دارد ساقط نخواهد شد.

۱۰۸۷
عدم ذکر مهر در نکاح دائم

اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین می‌توانند بعد از عقد مهر را بتراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مهر معین بین آنها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود.

۱۰۸۸
فوت قبل از تعیین مهر

در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچگونه مهری نیست.

۱۰۸۹
اختیار تعیین مهر به شوهر

ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می‌تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.

۱۰۹۰
اختیار تعیین مهر به زن

اگر اختیار تعیین مهر بزن داده شود زن نمی‌تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید.

۱۰۹۱
تعیین مهرالمثل

برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود.

۱۰۹۲
طلاق قبل از نزدیکی

هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مثلاً یا قیمتا استرداد کند.

۱۰۹۳
مهرالمتعه و مهرالمثل

هرگاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود.

۱۰۹۴
تعیین مهرالمتعه

برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود.

۱۰۹۵
عدم مهر در نکاح منقطع

در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.

۱۰۹۶
موت زن در نکاح منقطع

در نکاح منقطع موت زن در اثناء مدت موجب سقوط مهر نمی‌شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.

۱۰۹۷
بخشیدن مدت در نکاح منقطع

در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را به بخشد باید نصف مهریه را بدهد.

۱۰۹۸
بطلان نکاح و عدم نزدیکی

در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می‌تواند آن را استرداد نماید.

۱۰۹۹
جهل زن بفساد نکاح

در صورت جهل زن بفساد نکاح و وقوع نزدیکی زن مستحق مهرالمثل است.

۱۱۰۰
مهرالمسمی مجهول

در صورتی مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر اینکه صاحب مال اجازه نماید.

۱۱۰۱
فسخ نکاح قبل از نزدیکی

هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی بجهتی فسخ شود زن حق مهر ندارد مگر در صورتی که موجب فسخ عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح زن مستحق نصف مهر است.

در حقوق و تکالیف زوجین نسبت به یکدیگر
۱۱۰۲
برقراری روابط زوجیت

همین که نکاح بطور صحت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار می‌شود.

۱۱۰۳
حسن معاشرت

زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.

۱۱۰۴
معاضدت در تشیید خانواده

زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.

۱۱۰۵
ریاست خانواده

در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است.

۱۱۰۶
نفقه زن

در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است.

۱۱۰۷
تعریف نفقه

نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض.

۱۱۰۸
امتناع از وظائف زوجیت

هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظائف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

۱۱۰۹
نفقه مطلقه رجعیه

نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده بر عهده شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهه فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در اینصورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.

۱۱۱۰
نفقه در عده وفات

در ایام عده وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است (درصورت عدم پرداخت) تأمین می‌گردد.

۱۱۱۱
رجوع به محکمه برای نفقه

زن می‌تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.

۱۱۱۲
عدم امکان اجرای حکم نفقه

اگر اجرای حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده ۱۱۲۹ رفتار خواهد شد.

۱۱۱۳
نفقه در عقد انقطاع

در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده یا آن که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.

۱۱۱۴
سکنای زن

زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.

۱۱۱۵
خوف ضرر زن

اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی و یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.

۱۱۱۶
تعیین محل سکنای زن

در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می‌شود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی‌که اقربایی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینان را معین خواهد کرد.

۱۱۱۷
منع زن از حرفه

شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.

۱۱۱۸
تصرف زن در دارایی

زن مستقلاً می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را که می‌خواهد بکند.

۱۱۱۹
شروط ضمن عقد

طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند مثل اینکه شرط شود هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غائب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد کند یا سوء رفتاری نماید که زندگانی آنها با یکدیگر غیر قابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.

در انحلال عقد نکاح
۱۱۲۰
انحلال عقد نکاح

عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل می‌شود.

در مورد امکان فسخ نکاح
۱۱۲۱
جنون زوجین

جنون هر یک از زوجین بشرط استقرار اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.

۱۱۲۲
عیوب مرد موجب فسخ

عیوب زیر در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

۱ – خصاء

۲ – عنن به شرط اینکه ولو یکبار عمل زناشویی را انجام نداده باشد.

۳ – مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه‌ای که قادر به عمل زناشویی نباشد.

۱۱۲۳
عیوب زن موجب فسخ

عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود:

۱ – قرن

۲ – جذام

۳ – برص

۴ – افضاء

۵ – زمین گیری

۶ – نابینایی از هر دو چشم

۱۱۲۴
وجود عیب در حال عقد

عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است.

۱۱۲۵
جنون و عنن بعد از عقد

جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

۱۱۲۶
علم به عیوب قبل از عقد

هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد فسخ نخواهد داشت.

۱۱۲۷
امراض مقاربتی

هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.

۱۱۲۸
فقدان صفت شرط شده

هرگاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیاً بر آن واقع شده باشد.

۱۱۲۹
استنکاف شوهر از دادن نفقه

در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه زن می‌تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر او را اجبار به طلاق می‌نماید همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.

۱۱۳۰
عسر و حرج زوجه

در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود.

تبصره: عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌گردد:

۱ – ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.

۲ – اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.

در صورتی که زوج به تعهد خود عمل ننماید و یا پس از ترک، مجدداً به مصرف موارد مذکور روی آورد، بنا به درخواست زوجه، طلاق انجام خواهد شد.

۳ – محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.

۴ – ضرب و شتم یا هرگونه سوء رفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد.

۵ – ابتلاء زوج به بیماری‌های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.

موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.

۱۱۳۱
فوریت خیار فسخ

خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می‌شود بشرط این که علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است.

۱۱۳۲
فسخ نکاح بدون ترتیبات طلاق

در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.

در طلاق
در کلیات
۱۱۳۳
حق طلاق مرد

مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.

تبصره: زن نیز می‌تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید.

۱۱۳۴
صیغه طلاق و شهود

طلاق باید بصیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد.

۱۱۳۵
منجز بودن طلاق

طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق بشرط باطل است.

۱۱۳۶
شرایط طلاق دهنده

طلاق دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.

۱۱۳۷
طلاق توسط ولی مجنون

ولی مجنون دائمی می‌تواند در صورت مصلحت مولی علیه زن او را طلاق دهد.

۱۱۳۸
وکالت در طلاق

ممکن است صیغه طلاق را بتوسط وکیل اجرا نمود.

۱۱۳۹
طلاق مخصوص عقد دائم

طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه بانقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌شود.

۱۱۴۰
طلاق در مدت عادت زنانه

طلاق زن در مدت عادت زنانه‌گی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر این که زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد بطوری که اطلاع از عادت زنانه‌گی بودن زن نتواند حاصل کند.

۱۱۴۱
طلاق در طهر مواقعه

طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر اینکه زن یائسه یا حامل باشد.

۱۱۴۲
طلاق زنی که عادت نمی‌شود

طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانه‌گی نمی‌شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد.

در اقسام طلاق
۱۱۴۳
اقسام طلاق

طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی.

۱۱۴۴
طلاق بائن

در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.

۱۱۴۵
موارد طلاق بائن

در موارد ذیل طلاق بائن است:

۱ – طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود

۲ – طلاق یائسه

۳ – طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع بعوض نکرده باشد

۴ – سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی بعمل آید اعم از اینکه وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید

۱۱۴۶
طلاق خلع

طلاق خلع آن است که زن بواسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که بشوهر می‌دهد طلاق می‌گیرد اعم از اینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.

۱۱۴۷
طلاق مبارات

طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.

۱۱۴۸
طلاق رجعی

در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.

۱۱۴۹
رجوع در طلاق

رجوع در طلاق بهر لفظ یا فعلی حاصل می‌شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر اینکه مقرون بقصد رجوع باشد.

در عده
۱۱۵۰
تعریف عده

عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی‌تواند شوهر دیگر اختیار کند.

۱۱۵۱
عده طلاق و فسخ نکاح

عده طلاق و عده فسخ نکاح سه طهر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده او ۳ ماه است.

۱۱۵۲
عده در نکاح منقطع

عده طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد نکاح منقطع در غیر حامل دو طهر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانه‌گی نبیند که در این صورت ۴۵ روز است.

۱۱۵۳
عده زن حامله

عده طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است.

۱۱۵۴
عده وفات

عده وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر این که زن حامل باشد که در اینصورت عده وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر این که فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد و الا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.

۱۱۵۵
عدم عده طلاق و فسخ

زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عده طلاق دارد و نه عده فسخ نکاح ولی عده وفات در هر دو مورد باید رعایت شود.

۱۱۵۶
عده طلاق غایب مفقودالاثر

زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگاه دارد.

۱۱۵۷
عده نزدیکی بشبهه

زنی که بشبهه با کسی نزدیکی کند باید عده طلاق نگاهدارد.

در اولاد
در نسب
۱۱۵۸
الحاق طفل بشوهر

طفل متولد در زمان زوجیت ملحق بشوهر است مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد.

۱۱۵۹
الحاق طفل بعد از انحلال نکاح

هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود ملحق بشوهر است مشروط بر اینکه مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نگذشته باشد مگر آن که ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از ۶ ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد.

۱۱۶۰
الحاق طفل بشوهر دوم

در صورتیکه عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجدداً شوهر کند و طفلی که از او متولد گردد طفل بشوهری ملحق می‌شود که مطابق مواد قبل الحاق او بان شوهر ممکن است در صورتیکه مطابق مواد قبل الحاق طفل بهر دو شوهر ممکن باشد طفل ملحق بشوهر دوم است مگر آنکه امارات قطعیه بر خلاف آن دلالت کند.

۱۱۶۱
اقرار به ابوت

در مورد مواد قبل هرگاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود.

۱۱۶۲
موعد اقامه دعوی نفی ولد

در مورد مواد قبل دعوی نفی ولد باید در صورتیکه عادتاً پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی می‌باشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضاء دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود.

۱۱۶۳
عدم اطلاع از تاریخ حقیقی تولد

در موردیکه شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند بنوعی که موجب الحاق طفل باو باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی دو ماه از تاریخ کشف خدعه خواهد بود.

۱۱۶۴
طفل متولد از نزدیکی بشبهه

احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی بشبهه نیز جاری است اگرچه مادر طفل مشتبه نباشد.

۱۱۶۵
الحاق طفل بطرف اشتباه

طفل متولد از نزدیکی بشبهه فقط ملحق به طرفی می‌شود که در اشتباه بوده و در صورتیکه هر دو در اشتباه بوده‌اند ملحق بهر دو خواهد بود.

۱۱۶۶
نکاح باطل و نسب طفل

هرگاه بواسطه وجود مانعی نکاح بین ابوین طفل باطل باشد نسبت طفل بهر یک از ابوین که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت بدیگری نامشروع خواهد بود در صورت جهل هر دو نسب طفل به هر دو مشروع است.

۱۱۶۷
طفل متولد از زنا

طفل متولد از زنا ملحق بزانی نمی‌شود.

در نگهداری و تربیت اطفال
۱۱۶۸
نگاهداری اطفال حق و تکلیف ابوین

نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.

۱۱۶۹
اولویت حضانت

برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

تبصره: بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می‌باشد.

۱۱۷۰
سقوط حضانت مادر

اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا با دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.

۱۱۷۱
حضانت پس از فوت یکی از ابوین

در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آن که زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد.

۱۱۷۲
الزام به نگهداری طفل

هیچیک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل بعهده آن‌ها است از نگهداری او امتناع کند در صورت امتناع یکی از ابوین حاکم باید بتقاضای دیگری یا بتقاضای قیم یا یکی از اقرباء و یا بتقاضای مدعی‌العموم نگهداری طفل را بهر یک از ابوین که حضانت بعهده اوست الزام کند و در صورتیکه الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را بخرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد بخرج مادر تامین کند.

۱۱۷۳
عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی

هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا بتقاضای قیم او یا بتقاضای رئیس حوزه قضایی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.

موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:

۱ – اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار.

۲ – اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء.

۳ – ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی.

۴ – سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشاء، تکدی گری و قاچاق.

۵ – تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.

۱۱۷۴
حق ملاقات طفل

در صورتیکه بعلت طلاق یا بهر علت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او نمی‌باشد حق ملاقات طفل خود را دارد تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه بان در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.

۱۱۷۵
عدم امکان گرفتن طفل

طفل را نمی‌توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با او است گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.

۱۱۷۶
شیر دادن طفل

مادر مجبور نیست که بطفل خود شیر بدهد مگر در صورتیکه تغذیه طفل بغیر شیر مادر ممکن نباشد.

۱۱۷۷
اطاعت طفل از ابوین

طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد باید با آن‌ها احترام کند.

۱۱۷۸
تربیت اطفال

ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود بتربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آن‌ها را مهمل بگذارند.

۱۱۷۹
حق تنبیه طفل

ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی باستناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تادیب تنبیه نمایند.

در ولایت قهری پدر و جد پدری
۱۱۸۰
ولایت قهری

طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می‌باشد و همچنین است طفل غیر رشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل بصغر باشد.

۱۱۸۱
ولایت پدر و جد پدری

هر یک از پدر و جد پدری نسبت باولاد خود ولایت دارند.

۱۱۸۲
سقوط ولایت قانونی

هرگاه طفل هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آن‌ها محجور یا بعلتی ممنوع از تصرف در اموال مولی علیه گردد ولایت قانونی او ساقط می‌شود.

۱۱۸۳
ولی نماینده قانونی

در کلیه امور مربوطه باموال و حقوقی مالی مولی علیه ولی نماینده قانونی او می‌باشد.

۱۱۸۴
عزل ولی قهری

هرگاه ولی قهری طفل رعایت غبطه صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولی علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه قضایی پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره امور مالی طفل فرد صالحی را به عنوان قیم تعیین می‌نماید.

همچنین اگر ولی قهری به واسطه کبر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مولی علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می‌گردد.

۱۱۸۵
تعیین قیم برای طفل

هرگاه ولی قهری طفل محجور شود مدعی‌العموم مکلف است مطابق مقررات راجعه بتعیین قیم قیمی برای طفل معین کند.

۱۱۸۶
عدم امانت ولی قهری

در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت بدارایی طفل امارات قویه موجود باشد مدعی‌العموم مکلف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به‌عملیات او را بخواهد محکمه در این مورد رسیدگی کرده در صورتیکه عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ۱۱۸۴ رفتار می‌نماید.

۱۱۸۷
تعیین امین موقت

هرگاه ولی قهری منحصر بواسطه غیبت یا حبس بهر علتی که نتواند بامور مولی علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد حاکم یکنفر امین به پیشنهاد مدعی‌العموم برای تصدی و اداره اموال مولی علیه و سایر امور راجعه باو موقتاً معین خواهد کرد.

۱۱۸۸
تعیین وصی پس از فوت

هر یک از پدر و جد پدری بعد از وفات دیگری می‌تواند برای اولاد خود که تحت ولایت او می‌باشند وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگهداری و تربیت آن‌ها مواظبت کرده و اموال آن‌ها را اداره نماید.

۱۱۸۹
عدم امکان تعیین وصی با حیات دیگری

هیچیک از پدر و جد پدری نمی‌تواند با حیات دیگری برای مولی علیه خود وصی معین کند.

۱۱۹۰
اختیار تعیین وصی بعدی

ممکن است پدر یا جد پدری بکسی که بسمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد فوت خود را برای مولی علیه بدهد.

۱۱۹۱
عزل وصی

اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری بنگهداری یا تربیت مولی علیه یا اداره امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظائف خود بنماید منعزل می‌شود.

۱۱۹۲
عدم امکان تعیین وصی غیر مسلم

ولی مسلم نمی‌تواند برای امور مولی علیه خود وصی غیر مسلم معین کند.

۱۱۹۳
خروج از ولایت

همینکه طفل کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج می‌شود و اگر بعداً سفیه یا مجنون شود قیمی برای او معین می‌شود.

۱۱۹۴
ولی خاص

پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان ولی خاص طفل نامیده می‌شود.

در خانواده
در الزام بانفاق
۱۱۹۵
احکام نفقه زوجه

احکام نفقه زوجه همان است که بموجب فصل هشتم از باب اول از کتاب هفتم مقرر شده و بر طبق همین فصل مقرر می‌شود.

۱۱۹۶
الزام بانفاق اقارب

در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی و در خط عمودی اعم از صعودی و یا نزولی ملزم به اتفاق یکدیگرند.

۱۱۹۷
شرایط استحقاق نفقه

کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند بوسیله اشتغال بشغلی وسائل معیشت خود را فراهم سازد.

۱۱۹۸
شرایط الزام بانفاق

کسی ملزم بانفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون اینکه از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد برای تشخیص تمکن باید کلیه تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.

۱۱۹۹
نفقه اولاد

نفقه اولاد بر عهده پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او بانفاق بعهده اجداد پدری است با رعایت الاقرب فالاقرب در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آنها نفقه بر عهده مادر است.

هرگاه مادر هم زنده و یا قادر بانفاق نباشد با رعایت الاقرب‌فالاقرب بعهده اجداد و جدات مادری و جدات پدری واجب‌النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه اقربیت مساوی باشند نفقه را باید بحصه متساوی تادیه کنند.

۱۲۰۰
نفقه ابوین

نفقه ابوین با رعایت الاقرب فالاقرب بعهده اولاد و اولاد اولاد است.

۱۲۰۱
تادیه متساوی نفقه

هرگاه یک نفر هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی اقارب داشته باشد که از حیث الزام بانفاق در درجه مساوی هستند نفقه او را باید اقارب مزبور بحصه متساوی تادیه کنند بنا بر این اگر مستحق نفقه پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید پدر و اولاد او متساویا تادیه کنند بدون اینکه مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید مادر و اولاد متساویا بدهند.

۱۲۰۲
تقدم اقارب نزولی

اگر اقارب واجب‌النفقه متعدد باشند و منفق نتواند نفقه همه آنها را بدهد اقارب در خط عمودی نزولی مقدم بر اقارب در خط عمودی صعودی خواهند بود.

۱۲۰۳
تقدم زوجه

در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب‌النفقه دیگر زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.

۱۲۰۴
نفقه اقارب

نفقه اقارب عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث‌البیت بقدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه استطاعت منفق.

۱۲۰۵
پرداخت نفقه در غیبت یا استنکاف

در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنانچه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده اوست ممکن نباشد دادگاه می‌تواند با مطالبه افراد واجب النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آن‌ها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه دادگاه می‌توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند.

۱۲۰۶
نفقه زمان گذشته

زوجه در هر حال می‌تواند برای نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوی نماید و طلب او از بابت نفقه مزبور طلب ممتازه بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر زن مقدم بر غرما خواهد بود ولی اقارب فقط نسبت بآتیه می‌توانند مطالبه نفقه نمایند.

در حجر و قیمومت
در کلیات
۱۲۰۷
اشخاص محجور

اشخاص ذیل محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند:

۱ – صغار.

۲ – اشخاص غیر رشید.

۳ – مجانین.

۱۲۰۸
تعریف غیر رشید

غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلائی نباشد.

۱۲۱۰
حجر پس از بلوغ

هیچکس را نمی‌توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آن که عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد.

تبصره ۱: سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام و در دختر نه سال تمام قمری است.

تبصره ۲: اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی می‌توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد.

۱۲۱۱
جنون و حجر

جنون بهر درجه که باشد موجب حجر است.

۱۲۱۲
اعمال و اقوال صغیر

اعمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط باموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است معذالک صغیر ممیز می‌تواند تملک بلاعوض کند.

مثل قبول هبه و صلح بلاعوض و حیازت مباحات.

۱۲۱۳
تصرفات مجنون

مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمی‌تواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولی یا قیم خود لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه می‌نماید نافذ است مشروط براینکه افاقه او مسلم باشد.

۱۲۱۴
معاملات غیر رشید

معاملات و تصرفات غیر رشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه ولی یا قیم او اعم از اینکه این اجازه قبلاً داده شده باشد یا بعد از انجام عمل. معذالک تملکات بلاعوض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است.

۱۲۱۵
مسئولیت صغیر و مجنون

هرگاه کسی مالی را بتصرف صغیر غیر ممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود.

۱۲۱۶
ضمانت محجورین

هرگاه صغیر یا مجنون یا غیر رشید باعث ضرر غیر شود ضامن است.

۱۲۱۷
اداره اموال محجورین

اداره اموال صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید بعهده ولی یا قیم آنان است بطوریکه در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است.

در موارد نصب قیم و ترتیب آن
۱۲۱۸
موارد نصب قیم

برای اشخاص ذیل نصب قیم می‌شود:

۱ – برای صغاری که ولی خاص ندارند.

۲ – برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل بزمان صغر آن‌ها بوده و ولی خاص نداشته باشند.

۳ – برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل بزمان صغر آن‌ها نباشد.

۱۲۱۹
اطلاع ابوین

هر یک از ابوین مکلف است در مواردی که بموجب ماده قبل باید برای اولاد آن‌ها قیم معین شود مراتب را به دادستان حوزه اقامت خود و یا نماینده او اطلاع داده از او تقاضا نماید که اقدام لازم را برای نصب قیم به‌عمل آورد.

۱۲۲۰
تکلیف اقرباء

در صورت نبودن هیچیک از ابوین یا عدم اطلاع آن‌ها انجام تکلیف مقرر در ماده قبل بعهده اقربائی است که با شخص محتاج بقیم در یکجا زندگی می‌نمایند.

۱۲۲۱
تکلیف زوج یا زوجه

اگر کسی که بموجب ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیم شود زن یا شوهر داشته باشد زوج یا زوجه نیز مکلف بانجام تکلیف مقرر در ماده ۱۲۱۹ خواهند بود.

۱۲۲۲
معرفی اشخاص مناسب برای قیمومت

در هر موردی که دادستان بنحوی از انحاء بوجود شخصی که مطابق ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیم شود مسبوق گردید، باید به دادگاه مدنی خاص رجوع و اشخاصی را که برای قیمومیت مناسب می‌داند به آن دادگاه معرفی کند.

دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قیم معین و حکم نصب او را صادر می‌کند و نیز دادگاه مذکور می‌تواند علاوه بر قیم یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید در این صورت دادگاه باید حدود اختیارات ناظر را تعیین کند.

اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شده‌اند معتمد ندید، اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست.

۱۲۲۳
رجوع به خبره

در مورد مجانین دادستان باید قبلاً رجوع به خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص ارسال دارد. در صورت اثبات جنون دادستان به دادگاه رجوع می‌کند تا نصب قیم شود در مورد اشخاص غیر رشید نیز دادستان مکلف است که قبلاً بوسیله مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او بدست آورده و در صورتی که سفاهت را مسلم دید، در دادگاه مدنی خاص اقامه دعوی نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قیم به دادگاه رجوع نماید.

۱۲۲۴
حفظ و نظارت مدعی العموم

حفظ و نظارت در اموال صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید مادام که برای آن‌ها قیم معین نشده بعهده مدعی العموم خواهد بود.

طرز حفظ و نظارت مدعی العموم بموجب نظامنامه وزارت عدلیه معین خواهد شد.

۱۲۲۵
اعلان حجر

همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و بتوسط محکمه شرع برای او قیم معین گردید مدعی العموم می‌تواند حجر او را اعلان نماید انتشار حجر هرکسی که نظر بوضعیت دارائی او ممکن است طرف معاملات بالنسبه عمده واقع گردد الزامی است.

۱۲۲۶
ثبت اسامی محجورین

اسامی اشخاصی که بعد از کبر و رشد بعلت جنون یا سفاهت محجور می‌گردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه بدفتر مزبور برای عموم آزاد است.

۱۲۲۷
شخصیت حقوقی قیم

فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومیت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به‌عمل آمده باشد.

۱۲۲۸
نصب قیم در خارج ایران

در خارج ایران کنسول و یا جانشین وی می‌تواند نسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده ۱۲۱۸ برای آن‌ها قیم نصب شود و در حوزه مأموریت او ساکن یا مقیم اند موقتاً نصب قیم کند و باید تا ۱۰ روز پس از نصب قیم مدارک عمل خود را به وسیله وزارت امور خارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قیم مزبور وقتی قطعی می‌گردد که دادگاه مدنی خاص تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند.

۱۲۲۹
وظایف مامورین قنسولی

وظائف و اختیاراتی که بموجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید مقرر است در خارج ایران بعهده مامورین قنسولی خواهد بود.

۱۲۳۰
اجرای عهود و قراردادهای بین‌المللی

اگر در عهود و قراردادهای منعقده بین دولت ایران و دولتی که مامور قنسولی ماموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا می‌کنند ترتیبی بر خلاف مقررات دو ماده فوق اتخاذ شده باشد مامورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهد نامه یا قرارداد مخالف نباشد اجرا خواهند کرد.

۱۲۳۱
اشخاصی که نباید بسمت قیمومت معین شوند

اشخاص ذیل نباید بسمت قیمومت معین شوند:

۱ – کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند.

۲ – کسانی که بعلت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل بموجب حکم قطعی محکوم شده باشند:

سرقت – خیانت در امانت – کلاه برداری – اختلاس – هتک ناموس یا منافیات عفت – جنحه نسبت به اطفال – ورشکستگی بتقصیر.

۳ – کسانی که حکم ورشکستگی آن‌ها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آن‌ها تصفیه نشده است.

۴ – کسانی که معروف بفساد اخلاق باشند.

۵ – کسی که خود یا اقرباء طبقه اول او دعوائی بر محجور داشته باشد.

۱۲۳۲
تقدم اقرباء محجور

با داشتن صلاحیت برای قیمومت اقرباء محجور مقدم بر سایرین خواهند بود.

۱۲۳۳
قبول قیمومت توسط زن

زن نمی‌تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند.

۱۲۳۴
تفکیک وظائف قیمومین

در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت معین کند می‌تواند وظائف آن‌ها را تفکیک نماید.

در اختیارات و وظائف و مسئولیت قیم و حدود آن نظارت مدعی العموم در امور صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید
۱۲۳۵
وظایف قیم

مواظبت شخص مولی علیه و نمایندگی قانونی او در کلیه امور مربوطه باموال و حقوق مالی او با قیم است.

۱۲۳۶
تهیه صورت دارائی

قیم مکلف است قبل از مداخله در امور مالی مولی علیه صورت جامعی از کلیه دارائی او تهیه کرده و یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مولی علیه در حوزه آن سکونت دارد، بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارائی مولی علیه تحقیقات لازمه به‌عمل آورد.

۱۲۳۷
تعیین مخارج سالیانه

مدعی العموم یا نماینده او باید بعد از ملاحظه صورت دارائی مولی علیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مولی علیه بالغ بر آن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارائی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید قیم نمی‌تواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب مدعی العموم.

۱۲۳۸
مسئولیت قیم در حفظ مال

قیم که تقصیر در حفظ مال مولی علیه بنماید مسئول ضرر و خسارتی است که از نقصان یا تلف آن مال حاصل شده اگرچه نقصان یا تلف مستند بتفریط یا تعدی قیم نباشد.

۱۲۳۹
عدم قید مال در صورت دارائی

هرگاه معلوم شود که قیم عامداً مالی را که متعلق بمولی علیه بوده جزء صورت دارائی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسئول هر ضرر و خسارتی خواهد بود که از این حیث ممکن است بمولی علیه وارد شود بعلاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوء نیت بوده قیم معزول خواهد شد.

۱۲۴۰
ممنوعیت معامله با خود

قیم نمی‌تواند بسمت قیمومت از طرف مولی علیه با خود معامله کند اعم از اینکه مال مولی علیه را بخود منتقل کند یا مال خود را باو انتقال دهد.

۱۲۴۱
فروش اموال غیرمنقول

قیم نمی‌تواند اموال غیرمنقول مولی علیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله کند که در نتیجه آن خود مدیون مولی علیه شود مگر با لحاظ غبطه مولی علیه و تصویب مدعی العموم در صورت اخیر شرط حتمی تصویب مدعی العموم ملائت قیم می‌باشد. و نیز نمی‌تواند برای مولی علیه بدون ضرورت و احتیاج قرض کند مگر با تصویب مدعی العموم.

۱۲۴۲
صلح دعوی

قیم نمی‌تواند دعوی مربوطه بمولی علیه را بصلح خاتمه دهد مگر با تصویب مدعی العموم.

۱۲۴۳
درخواست تضمینات

در صورت وجود موجبات موجه دادستان می‌تواند از دادگاه مدنی خاص تقاضا کند که از قیم تضمیناتی راجع به اداره اموال مولی علیه بخواهد. تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هرگاه قیم برای دادن تضمین حاضر نشد از قیمومت عزل می‌شود.

۱۲۴۴
حساب تصدی

قیم باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را بمدعی العموم یا نماینده او بدهد و هرگاه در ظرف یکماه از تاریخ مطالبه مدعی العموم حساب ندهد بتقاضای مدعی العموم معزول می‌شود.

۱۲۴۵
حساب زمان تصدی

قیم باید حساب زمان تصدی خود را پس از کبر و رشد یا رفع حجر بمولی علیه سابق خود بدهد هرگاه قیمومت او قبل از رفع حجر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید بقیم بعدی داده شود.

۱۲۴۶
مطالبه اجرت

قیم می‌تواند برای انجام امر قیمومت مطالبه اجرت کند.

میزان اجرت مزبور با رعایت کار قیم و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل می‌شود و محلی که قیم در آنجا اقامت دارد و میزان عایدی مولی علیه تعیین می‌گردد.

۱۲۴۷
واگذاری نظارت

مدعی العموم می‌تواند اعمال نظارت در امور مولی علیه را کلاً یا بعضاً به اشخاص موثق یا هیئت یا مؤسسه واگذار نماید. شخص یا هیئت یا مؤسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت مسئول ضرر و خسارت وارده بمولی علیه خواهند بود.

در موارد عزل قیم
۱۲۴۸
موارد عزل قیم

در موارد ذیل قیم معزول می‌شود:

۱ – اگر معلوم شود که قیم فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او سلب شود.

۲ – اگر قیم مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه‌های ذیل شده و بموجب حکم قطعی محکوم گردد:

سرقت – خیانت در امانت – کلاه برداری – اختلاس – هتک ناموس – منافیات عفت – جنحه نسبت باطفال – ورشکستگی بتقصیر یا تقلب.

۳ – اگر قیم بعلتی غیر از علل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مولی علیه را اداره کند.

۴ – اگر ورشکسته اعلان شود.

۵ – اگر عدم لیاقت یا توانائی قیم در اداره اموال مولی علیه معلوم شود.

۶ – در موارد مواد ۱۲۳۹ و ۱۲۴۳ و ۱۲۴۴ با تقاضای مدعی العموم.

۱۲۴۹
عزل قیم در صورت جنون یا عدم رشد

اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می‌شود.

۱۲۵۰
تعقیب قیم توسط مدعی العموم

هرگاه قیم در امور مربوطه باموال مولی علیه یا جنحه یا جنایت نسبت بشخص او مورد تعقیب مدعی العموم واقع شود محکمه به تقاضای مدعی العموم موقتاً قیم دیگری برای اداره اموال مولی علیه معین خواهد کرد.

۱۲۵۱
ازدواج قیم زن

هرگاه زن بی شوهری ولو مادر مولی علیه که به سمت قیمومت معین شده است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یک ماه از تاریخ انعقاد نکاح به دادستان حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد.

در این صورت دادستان یا نماینده او می‌تواند با رعایت وضعیت جدید آن زن تقاضای تعیین قیم جدید و یا ضم ناظر کند.

۱۲۵۲
عدم اطلاع ازدواج

در مورد ماده قبل اگر قیم ازدواج خود را در مدت مقرر بمدعی العموم یا نماینده او اطلاع ندهد مدعی العموم می‌تواند تقاضای عزل او را بکند.

در خروج از تحت قیمومت
۱۲۵۳
رفع قیمومت

پس از زوال سببی که موجب تعیین قیم شده قیمومت مرتفع می‌شود.

۱۲۵۴
درخواست خروج از قیمومت

خروج از قیمومت را ممکن است خود مولی علیه یا هر شخص ذینفع دیگری تقاضا نماید. تقاضانامه ممکن است مستقیماً یا توسط دادستان حوزه‌ای که مولی علیه در آنجا سکونت دارد، یا نماینده او به دادگاه مدنی خاص همان حوزه داده شود.

۱۲۵۵
تحقیقات رفع حجر

در مورد ماده قبل مدعی العموم یا نماینده او مکلف است قبلاً نسبت برفع علت تحقیقات لازمه به‌عمل آورده مطابق نتیجه حاصله از تحقیقات در محکمه اظهار عقیده نماید.

در مورد کسانی که حجر آن‌ها مطابق ماده ۱۲۲۵ اعلان می‌شود رفع حجر نیز باید اعلان گردد.

۱۲۵۶
ثبت رفع حجر

رفع حجر هر محجور باید در دفتر مذکور در ماده ۱۲۲۶ و در مقابل اسم آن محجور قید شود.

در ادله اثبات دعوی
۱۲۵۷
بار اثبات دعوی

هرکس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مدعی علیه هرگاه در مقام دفاع مدعی امری شود که محتاج بدلیل باشد اثبات امر بر عهده او است.

۱۲۵۸
دلائل اثبات دعوی

دلائل اثبات دعوی از قرار ذیل است:

۱ – اقرار.

۲ – اسناد کتبی.

۳ – شهادت.

۴ – امارات.

۵ – قسم.

در اقرار
در شرایط اقرار
۱۲۵۹
تعریف اقرار

اقرار عبارت از اخبار بحقی است برای غیر بر ضرر خود.

۱۲۶۰
واقع شدن اقرار

اقرار واقع می‌شود بهر لفظی که دلالت بر آن نماید.

۱۲۶۱
اشاره شخص لال

اشاره شخص لال که صریحاً حاکی از اقرار باشد صحیح است.

۱۲۶۲
شرایط اقرار کننده

اقرار کننده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد بنابر این اقرار صغیر و مجنون در حال دیوانگی و غیر قاصد و مکره مؤثر نیست.

۱۲۶۳
اقرار سفیه

اقرار سفیه در امور مالی مؤثر نیست.

۱۲۶۴
اقرار مفلس و ورشکسته

اقرار مفلس و ورشکسته نسبت باموال خود بر ضرر دیان نافذ نیست.

۱۲۶۵
اقرار مدعی افلاس و ورشکستگی

اقرار مدعی افلاس و ورشکستگی در امور راجعه باموال خود بملاحظه حفظ حقوق دیگران منشاء اثر نمی‌شود تا افلاس یا عدم افلاس او معین گردد.

۱۲۶۶
اهلیت مقرله

در مقرله اهلیت شرط نیست لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای آنچه که بنفع او اقرار شده است بشود.

۱۲۶۷
اقرار بنفع متوفی

اقرار بنفع متوفی درباره ورثه او مؤثر خواهد بود.

۱۲۶۸
اقرار معلق

اقرار معلق مؤثر نیست.

۱۲۶۹
اقرار بامری که ممکن نباشد

اقرار بامری که عقلا یا عادتاً ممکن نباشد و یا بر حسب قانون صحیح نیست اثری ندارد.

۱۲۷۰
اقرار برای حمل

اقرار برای حمل در صورتی مؤثر است که زنده متولد شود.

۱۲۷۱
اقرار برای مجهول

مقرله اگر بکلی مجهول باشد اقرار اثری ندارد و اگر فی‌الجمله معلوم باشد مثل اقرار برای یکی از دو نفر معین صحیح است.

۱۲۷۲
تصدیق مقرله

در صحت اقرار تصدیق مقرله شرط نیست لیکن اگر مفاد اقرار را تکذیب کند اقرار مزبور در حق او اثری نخواهد داشت.

۱۲۷۳
اقرار به نسبت

اقرار به نسبت در صورتی صحیح است که اولاً تحقق نسب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد ثانیاً کسی که به نسب او اقرار شده تصدیق کند مگر در مورد صغیری که اقرار بر فرزندی او شده بشرط آن که منازعی در پیش نباشد.

۱۲۷۴
اختلاف در سبب اقرار

اختلاف مقر و مقرله در سبب اقرار مانع صحت اقرار نیست.

در آثار اقرار
۱۲۷۵
الزام باقرار

هرکس اقرار بحقی برای غیر کند ملزم باقرار خود خواهد بود.

۱۲۷۶
کذب اقرار

اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت.

۱۲۷۷
انکار بعد از اقرار

انکار بعد از اقرار مسموع نیست لیکن اگر مقر ادعا کند که اقرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده شنیده می‌شود و همچنین است در صورتی که برای اقرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید اقرار بگرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامیکه اثبات نشده مضر باقرار نیست.

۱۲۷۸
اثر اقرار نسبت بخود

اقرار هرکس فقط نسبت بخود آن شخص و قائمقام او نافذ است و در حق دیگری نافذ نیست مگر در موردی که قانون آن را ملزم قرار داده باشد.

۱۲۷۹
اثبات اقرار شفاهی

اقرار شفاهی واقع در خارج از محکمه را در صورتی می‌توان بشهادت شهود اثبات کرد که اصل دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد و یا ادله و قرائنی بر وقوع اقرار موجود باشد.

۱۲۸۰
اقرار کتبی

اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است.

۱۲۸۱
قید دین در دفتر تجار

قید دین در دفتر تجار بمنزله اقرار کتبی است.

۱۲۸۲
تجزیه اقرار

اگر موضوع اقرار در محکمه مقید بقید یا وصفی باشد مقرله نمی‌تواند آنرا تجزیه کرده از قسمتی از آن که بنفع او است بر ضرر مقر استفاده نماید و از جزء دیگران صرف نظر کند.

۱۲۸۳
اقرار دارای دو جز مختلف اثر

اگر اقرار دارای دو جز مختلف اثر باشد که ارتباط تامی با یکدیگر داشته باشند مثل اینکه مدعی علیه اقرار باخذ وجه از مدعی نموده و مدعی رد شود مطابق ماده ۱۱۳۴ اقدام خواهد شد.

در اسناد
۱۲۸۴
تعریف سند

سند عبارت است از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد.

۱۲۸۵
شهادت نامه

شهادت نامه سند محسوب نمی‌شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت.

۱۲۸۶
انواع سند

سند بر دو نوع است: رسمی و عادی.

۱۲۸۷
اسناد رسمی

اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک و یا دفتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مامورین رسمی در حدود صلاحیت آن‌ها و بر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشند رسمی است.

۱۲۸۸
اعتبار مفاد سند

مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد.

۱۲۸۹
اسناد عادی

غیر از اسناد مذکوره در ماده ۱۲۸۷ سایر اسناد عادی است.

۱۲۹۰
اعتبار اسناد رسمی

اسناد رسمی درباره طرفین و وراث و قائممقام آنان معتبر است و اعتبار آن‌ها نسبت باشخاص ثالث در صورتی است که قانون تصریح کرده باشد.

۱۲۹۱
اعتبار اسناد عادی

اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته درباره طرفین و وراث و قائم مقام آنان معتبر است:

۱ – اگر طرفی که سند بر علیه او اقامه شده است صدور آنرا از منتسب الیه تصدیق نماید.

۲ – هرگاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آنرا تکذیب یا تردید کرده فی‌الواقع امضاء یا مهر کرده است.

۱۲۹۲
انکار و تردید در اسناد رسمی

در مقابل اسناد رسمی یا اسنادی که اعتبار اسناد رسمی را دارد انکار و تردید مسموع نیست و طرف می‌تواند ادعای جعلیت به اسناد مزبور کند یا ثابت نماید که اسناد مزبور بجهتی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است.

۱۲۹۳
سند تنظیم شده توسط مامور غیر صالح

هرگاه سند بوسیله یکی از مامورین رسمی تنظیم اسناد تهیه شده لیکن مامور صلاحیت تنظیم آن سند را نداشته و یا رعایت ترتیبات مقرره قانونی را در تنظیم سند نکرده باشد سند مزبور در صورتیکه دارای امضاء یا مهر طرف باشد عادی است.

۱۲۹۴
عدم رعایت مقررات حق تمبر

عدم رعایت مقررات راجع بحق تمبر که به اسناد تعلق می‌گیرد سند را از رسمیت خارج نمی‌کند.

۱۲۹۵
اسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه

محاکم ایران باسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه همان اعتباری را خواهند داد که آن اسناد مطابق قوانین کشوری که در آنجا تنظیم شده دارا می‌باشد مشروط بر اینکه:

اولاً – اسناد مزبوره بعلتی از علل قانونی از اعتبار نیفتاده باشد.

ثانیاً – مفاد آن‌ها مخالف با قوانین مربوطه بنظم عمومی یا اخلاق حسنه ایران نباشد.

ثالثاً – کشوری که اسناد در آنجا تنظیم شده به موجب قوانین خود یا عهود اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد.

رابعاً – نماینده سیاسی یا قنسولی ایران در کشوری که سند در آنجا تنظیم شده یا نماینده سیاسی و یا قنسولی کشور مزبور در ایران تصدیق کرده باشد که سند موافق قوانین محل تنظیم یافته است.

۱۲۹۶
تصدیق اسناد خارجه

هرگاه موافقت اسناد مزبور در ماده قبل با قوانین محل تنظیم خود بتوسط نماینده سیاسی یا قنسولی خارجه در ایران تصدیق شده باشد قبول شدن سند در محاکم ایران متوقف بر این است که وزارت امور خارجه و یا در خارج تهران حکام ایالات و ولایات امضاء نماینده خارجه را تصدیق کرده باشند.

۱۲۹۷
دفاتر تجارتی

دفاتر تجارتی در موارد دعوای تاجر بر تاجر دیگر در صورتی که دعوی از محاسبات و مطالبات تجارتی حاصل شده باشد دلیل محسوب می‌شود مشروط بر اینکه دفاتر مزبوره مطابق قانون تجارت تنظیم شده باشند.

۱۲۹۸
دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر

دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر سندیت ندارد فقط ممکن است جزء قرائن و امارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمی‌تواند تفکیک کرده آنچه را که بر نفع او است قبول و آنچه که بر ضرر او است رد کند مگر آن که بی‌اعتباری آنچه را که بر ضرر اوست ثابت کند.

۱۲۹۹
موارد عدم دلیل بودن دفتر تجارتی

دفتر تجارتی در موارد مفصله ذیل دلیل محسوب نمی‌شود:

۱ – در صورتیکه مدلل شود اوراق جدیدی بدفتر داخل کرده‌اند یا دفتر تراشیدگی دارد.

۲ – وقتیکه در دفتر بی ترتیبی و اغتشاشی کشف شود که بر نفع صاحب دفتر باشد.

۳ – وقتیکه بی اعتباری دفتر سابقا بجهتی از جهات در محکمه مدلل شده باشد.

۱۳۰۰
سندیت دفتر تجارتی بر ضرر صاحب آن

در مواردیکه دفتر تجارتی بر نفع صاحب آن دلیل نیست بر ضرر او سندیت دارد.

۱۳۰۱
امضاء بر روی نوشته

امضائیکه در روی نوشته یا سندی باشد بر ضرر امضا کننده دلیل است.

۱۳۰۲
مندرجات در ذیل یا حاشیه یا ظهر سند

هرگاه در ذیل یا حاشیه یا ظهر سندیکه در دست ابراز کننده بوده مندرجاتی باشد که حکایت از بی اعتباری یا از اعتبار افتادن تمام یا قسمتی از مفاد سند نماید مندرجات مزبوره معتبر محسوبست اگرچه تاریخ و امضاء نداشته و یا بوسیله خط کشیدن و یا نحو دیگر باطل شده باشد.

۱۳۰۳
بطلان مندرجات

در صورتیکه بطلان مندرجات مذکوره در ماده قبل ممضی به امضاء طرف بوده و یا طرف بطلان آن را قبول کند و یا آن که بطلان آن در محکمه ثابت شود مندرجات مزبوره بلااثر خواهد بود.

۱۳۰۴
امضای تعهد در نوشته علیحده

هرگاه امضای تعهدی در خود تعهد نامه نشده و در نوشته علیحده شده باشد آن تعهد نامه بر علیه امضا کننده دلیل است در صورتیکه در نوشته مصرح باشد که بکدام تعهد یا معامله مربوط است.

۱۳۰۵
تاریخ در اسناد

در اسناد رسمی تاریخ تنظیم معتبر است حتی بر علیه اشخاص ثالث ولی در اسناد عادی تاریخ فقط درباره اشخاصی که شرکت در تنظیم آن‌ها داشته و ورثه آنان و کسیکه بنفع او وصیت شده معتبر است.

در شهادت
در موارد شهادت
۱۳۱۲
موارد عدم جریان احکام شهادت

احکام مذکور در فوق در موارد ذیل جاری نخواهد بود:

۱ – در مواردیکه اقامه شاهد برای تقویت یا تکمیل دلیل باشد مثل این که دلیلی بر اصل دعوت موجود بوده ولی مقدار یا مبلغ مجهول باشد و شهادت بر تعیین مقدار یا مبلغ اقامه گردد.

۲ – در مواردیکه بواسطه حادثه گرفتن سند ممکن نیست از قبیل حریق و سیل و زلزله و غرق کشتی که کسی مال خود را بدیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آن موقع ممکن نیست.

۳ – نسبت بکلیه تعهداتیکه عادتاً تحصیل سند معمول نمی‌باشد مثل اموالیکه اشخاص در مهمانخانه‌ها و قهوه خانه‌ها و کاروانسراها و نمایشگاه‌ها می‌سپارند و مثل حق‌الزحمه اطباء و قابله هم‌چنین انجام تعهداتیکه برای آن عادتاً تحصیل سند معمول نیست مثل کارهائیکه بمقاطعه و نحو آن تعهد شده اگرچه اصل تعهد بموجب سند باشد.

۴ – در صورتیکه سند بواسطه حوادث غیر منتظره مفقود یا تلف شده باشد.

۵ – در موارد ضمان قهری و امور دیگری که داخل در عقود و ایقاعات نباشد.

۱۳۱۳
شرایط شاهد

در شاهد بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد شرط است.

تبصره ۱: عدالت شاهد باید با یکی از طرق شرعی برای دادگاه احراز شود.

تبصره ۲: شهادت کسی که نفع شخصی بصورت عین یا منفعت یا حق رد دعوی داشته باشد و نیز شهادت کسانی که تکدی را شغل خود قرار دهند پذیرفته نمی‌شود.

۱۳۱۴
شهادت اطفال

شهادت اطفالی را که بسن ۱۵ سال تمام نرسیده‌اند فقط ممکن است برای مزید اطلاع استعمال نمود مگر در مواردیکه قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد.

در شرایط شهادت
۱۳۱۵
قطع و یقین در شهادت

شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه بطور شک و تردید.

۱۳۱۶
مطابقت شهادت با دعوی

شهادت باید مطابق با دعوی باشد ولی اگر در لفظ مخالف و در معنی موافق یا کمتر از ادعا باشد ضرری ندارد.

۱۳۱۷
اتحاد مفاد شهادت

شهادت شهود باید مفاداً متحد باشد بنابراین اگر شهود به اختلاف شهادت دهند قابل اثر نخواهد بود مگر در صورتیکه از مفاد اظهارات آن‌ها قدر متیقنی بدست آید.

۱۳۱۸
اختلاف در خصوصیات

اختلاف شهود در خصوصیات امر اگر موجب اختلاف در موضوع شهادت نباشد اشکالی ندارد.

۱۳۱۹
رجوع شاهد از شهادت

در صورتیکه شاهد از شهادت خود رجوع کند یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است بشهادت او ترتیب اثر داده نمی‌شود.

۱۳۲۰
شهادت بر شهادت

شهادت بر شهادت در صورتی مسموع است که شاهد اصل وفات یافته یا بواسطه مانع دیگری مثل بیماری و سفر و حبس و غیره نتواند حاضر شود.

در امارات
۱۳۲۱
تعریف اماره

اماره عبارت از اوضاع و احوالی است که بحکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته می‌شود.

۱۳۲۲
امارات قانونی

امارات قانونی اماراتی است که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده مثل امارات مذکوره در این قانون از قبیل مواد ۳۵ و ۱۰۹ و ۱۱۰۰ و ۱۱۵۸ و ۱۱۵۹ و غیر آن‌ها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر.

۱۳۲۳
اعتبار امارات قانونی

امارات قانونی در کلیه دعاوی اگرچه از دعاوی باشد که بشهادت شهود قابل اثبات نیست معتبر است مگر آن که دلیل برخلاف آن موجود باشد.

۱۳۲۴
امارات قضایی

اماراتیکه بنظر قاضی واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالی در خصوص مورد و در صورتی قابل استناد است که دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد یا ادله دیگری را تکمیل کند.

در قسم
۱۳۲۵
قسم مدعی علیه

در دعاوی که بشهادت شهود قابل اثبات است مدعی می‌تواند حکم بدعوی خود را که مورد انکار مدعی علیه است منوط بقسم او نماید.

۱۳۲۶
قسم مدعی

در موارد ماده فوق مدعی علیه نیز می‌تواند در صورتیکه مدعی سقوط دین یا تعهد یا نحو آن باشد حکم بدعوی را منوط بقسم مدعی کند.

۱۳۲۷
شرایط تقاضای قسم

مدعی یا مدعی علیه در مورد ۲ ماده قبل در صورتی می‌تواند تقاضای قسم از طرف دیگر نماید که عمل یا موضوع دعوی منتسب بشخص آن طرف باشد بنابراین در دعاوی بر صغیر و مجنون نمی‌توان قسم را بر ولی یا وصی یا قیم متوجه کرد مگر نسبت باعمال صادره از شخص آنها آنهم مادامی که بولایت یا وصایت یا قیمومت باقی هستند و هم‌چنین است در کلیه مواردیکه امر منتسب بیکطرف باشد.

۱۳۲۸
وظیفه کسی که قسم متوجه اوست

کسی که قسم متوجه او شده است در صورتیکه بطلان دعوی طرف را اثبات نکند یا باید قسم یاد نماید یا قسم را به طرف دیگر رد کند و اگر نه قسم یاد کند و نه آن را به طرف دیگر رد نماید با سوگند مدعی، به حکم حاکم مدعی علیه نسبت به ادعائی که تقاضای قسم برای آن داده شده است، محکوم می‌گردد.

۱۳۲۸
مکرر
تشریفات خاص قسم

دادگاه می‌تواند نظر به اهمیت موضوع دعوی و شخصیت طرفین و اوضاع و احوال مؤثر مقرر دارد که قسم با تشریفات خاص مذهبی یاد شود یا آن را بنحو دیگری تغلیظ نماید.

تبصره: چنانچه کسی که قسم متوجه به او شده تشریفات تغلیظ را قبول نکند و قسم بخورد ناکل محسوب نمی‌شود.

۱۳۲۹
شخصی که قسم متوجه اوست

قسم بکسی متوجه می‌گردد که اگر اقرار کند اقرارش نافذ باشد.

۱۳۳۰
توکیل در قسم

تقاضای قسم قابل توکیل است و وکیل در دعوی می‌تواند طرف را قسم دهد لیکن قسم یاد کردن قابل توکیل نیست و وکیل نمی‌تواند بجای موکل قسم یاد کند.

۱۳۳۱
قاطع بودن قسم

قسم قاطع دعوی است و هیچ گونه اظهاری که منافی با قسم باشد از طرف پذیرفته نخواهد شد.

۱۳۳۲
اثر قسم نسبت به اشخاص

قسم فقط نسبت باشخاصیکه طرف دعوی بوده‌اند و قائم مقام آن‌ها مؤثر است.

۱۳۳۳
قسم در دعوی بر متوفی

در دعوی بر متوفی در صورتیکه اصل حق ثابت شده و بقاء آن در نظر حاکم ثابت نباشد حاکم می‌تواند از مدعی بخواهد که بر بقاء حق خود قسم یاد کند. در این مورد کسی که از او مطالبه قسم شده است نمی‌تواند قسم را بمدعی‌علیه رد کند. حکم این ماده در موردیکه مدرک دعوی سند رسمی است جاری نخواهد بود.

۱۳۳۴
تقاضای قسم پس از اقرار

در مورد ماده ۱۲۸۳ کسی که اقرار کرده است می‌تواند نسبت به آنچه که مورد ادعای اوست از طرف مقابل تقاضای قسم کند مگر اینکه مدرک دعوی مدعی سند رسمی یا سندی باشد که اعتبار آن در محکمه محرز شده است.

۱۳۳۵
موارد توسل به قسم

توسل به قسم وقتی ممکن است که دعوای مدنی نزد حاکم به موجب اقرار یا شهادت یا علم قاضی بر مبنای اسناد یا امارات ثابت نشده باشد، در این صورت مدعی می‌تواند حکم به دعوی خود را که مورد انکار مدعی علیه است، منوط به قسم او نماید.